بهار قرآن

شیعه یا اهل تسنن؟!

جمعه 15 بهمن1389

شیعه یا اهل تسنن؟!

سؤال

بنا به درخواست شما دوستان در مورد تاریخچه و نحوه پیدایش اهل تسنن و شیعه مقاله ذیل تقدیم می شود:

كلمة شیعه و مشتقات آن بارها در قرآن مجید به کار رفته است. این واژه در اصل لغت به معنای گروه، فرقه، دسته و پیرو است.(1) در حداقل سه آیه از قرآن کریم این واژه به صورت «شیعه» به کار رفته است:

رسول مکرم برای بیان این حقیقت که مسیر صحیح اسلام پس از ایشان تنها در پیروی از ولایت امیر المؤمنان علی (علیه السلام) خلاصه می شود بارها از علی و شیعه او یعنی پیروانش، نام برده اند.

 1- سوره مریم: ثُمَّ لَنَنزِعَنَّ مِن كُلِّ شِیعَةٍ أَیُّهُمْ أَشَدُّ عَلَى الرَّحْمَنِ عِتِیًّا؛ آنگاه از هر دسته‏اى كسانى از آنان را كه بر [خداى] رحمان سركش‏تر بوده‏اند بیرون خواهیم كشید (2)

2- سوره قصص: وَدَخَلَ الْمَدِینَةَ عَلَى حِینِ غَفْلَةٍ مِّنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِیهَا رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلَانِ هَذَا مِن شِیعَتِهِ وَهَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِی مِن شِیعَتِهِ عَلَى الَّذِی مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَیْهِ قَالَ هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُّضِلٌّ مُّبِینٌ؛ و (حضرت موسی) داخل شهر شد بى‏آنكه مردمش متوجه باشند پس دو مرد را با هم در زد و خورد یافت‏یكى از پیروان او و دیگرى از دشمنانش [بود] آن كس كه از پیروانش بود بر ضد كسى كه دشمن وى بود از او یارى خواست پس موسى مشتى بدو زد و او را كشت گفت این كار شیطان است چرا كه او دشمنى گمراه‏كننده [و] آشكار است (3)

 3- سوره صافات: وَإِنَّ مِن شِیعَتِهِ لَإِبْرَاهِیمَ؛و بى‏گمان ابراهیم از پیروان او (حضرت نوح) است (4) در این سوره حضرت حق ابراهیم خلیل را در روش و منش و اخلاق و عمل ، و ایمان و عقیده ، و جهاد و عبادت شیعه نوح شمرده است . و ان من شیعته لإبراهیم : و بی تردید ابراهیم از پیروان نوح بوده است.

در آیات دیگری نیز مشتقات این واژه به کار رفته است:

1- مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَكَانُوا شِیَعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ؛از كسانى كه دین خود را قطعه قطعه كردند و فرقه فرقه شدند هر حزبى بدانچه پیش آنهاست دلخوش شدند (5)

2- وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِی شِیَعِ الأَوَّلِینَ؛و به یقین پیش از تو [نیز] در گروه هاى پیشینیان [پیامبرانى] فرستادیم (6)

3-  قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَن یَبْعَثَ عَلَیْكُمْ عَذَابًا مِّن فَوْقِكُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ یَلْبِسَكُمْ شِیَعًا وَیُذِیقَ بَعْضَكُم بَأْسَ بَعْضٍ انظُرْ كَیْفَ نُصَرِّفُ الآیَاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ؛ بگو او تواناست كه از بالاى سرتان یا از زیر پاهایتان عذابى بر شما بفرستد یا شما را گروه گروه به هم اندازد [و دچار تفرقه سازد] و عذاب بعضى از شما را به بعضى [دیگر] بچشاند بنگر چگونه آیات [خود] را گوناگون بیان مى‏كنیم باشد كه آنان بفهمند (7)

4-  إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُواْ دِینَهُمْ وَكَانُواْ شِیَعًا لَّسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللّهِ ثُمَّ یُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ یَفْعَلُونَ؛ كسانى كه دین خود را پراكنده ساختند و فرقه فرقه شدند تو هیچ گونه مسؤول ایشان نیستى كارشان فقط با خداست آنگاه به آنچه انجام مى‏دادند آگاهشان خواهد كرد (8)

بنابراین اصل این واژه برگرفته از قرآن کریم است.

كلمة شیعه و مشتقات آن بارها در قرآن مجید به کار رفته است. این واژه در اصل لغت به معنای گروه، فرقه، دسته و پیرو است.

 در طول حیات پر بار رسول اکرم به مناسبت های مختلف ایشان علی(علیه السلام) را به عنوان خلیفه و جانشین پس از خود معرفی فرمودند. رسول مکرم برای بیان این حقیقت که مسیر صحیح اسلام پس از ایشان تنها در پیروی از ولایت امیر المؤمنان علی (علیه السلام) خلاصه می شود بارها از علی و شیعه او یعنی پیروانش، نام برده اند.

 از جمله:

1- بعد از نزول آیه ان الذین امنو و عملو الصالحات اولئك هم خیر البریه؛ در حقیقت كسانى كه گرویده و كارهاى شایسته كرده‏اند آنانند كه بهترین آفریدگانند(9) روی مبارك را به علی علیه السلام نموده و فرمودند: ان هذا و شیعته هم خیر البریه؛.یعنی این مرد و پیروانش بهترین آفریدگان اند.(10)

2- رسول الله صلی الله علیه وآله فرمودند : یا علی انت و شیعتك تردون علی الحوض رواء و ان عدوك یردون علی ظما ء مقبحین.(11)

3- رسول الله درحالی که به علی(علیه السلام) اشاره می فرمودند، خطاب به مردم فرمودند: جاء خیر البریة انت و شیعتك یوم القیامة راضین مرضین؛ بهترین بشر آمد. تو و پیروانت در روز قیامت راضی و خشنود خواهید بود.(12)

4- یا علی ان الله قد غفر لك و لوالدیك و لاهلك و لشیعتك؛ ای علی همانا خداوند تو را و پدر و مادرت را و خانواده ات را و پیروانت را بخشیده است.(13)

5- انك ستقدم علی الله و شیعتك راضین مرضین؛ همانا تو به پیشگاه الهی می روی و پیروانت راضی و خشنودند.(14)

6- انت و شیعتك فی الجنة؛ تو و پیروانت در بهشت خواهید بود.(15)

7- علی و شیعته فهم الفائزون یوم القیامة؛ علی و پیروانش در روز قیامت رستگارن.(16)

وقریب به همین مضامین كه لفظ شیعه از زبان مبارك نبی جاری شده است, در بسیاری از كتب صحیح و معتبر اهل تسنن نیز به وفور یافت می شود:

سنن ابن ماجه

مجمع الزواید هیثمی

كنوزالحقایق فی احادیث خیر الخلایق مناوی

استیعاب ابن عبدالبر

مستدرك حاكم

حلیةالاولیاء ابونعیم اصفهانی

تاریخ بغداد خطیب بغدادی

الصواعق المحرقة ابن حجرمكی

ریاض النظرة محب طبری

شرف النبوة ابوسعید

مناقب خوارزمی

نهایة ابن اثیر

 پس از رحلت پیامبر اکرم بر خلاف دستور و توصیه حضرت، در سقیفه بنی ساعده جلسه ای تشکیل شد تا خلیفه بعد از پیامبر تعیین شود! جلسه ای که در آن خلیفه و جانشین حقیقی پیامبر که در طول حیات شریف خود بارها بر آن تأکید نموده بود، حضور نداشت. زیرا مشغول به خاکسپاری بدن شریف پیامبر بود!!

بدین ترتیب با انحراف جریان خلافت از مسیر اصلی خود اسلام حقیقی تنها در علی و پیروان او خلاصه شد. از این رو در طول تاریخ اسلام پیروان علی(علیه السلام) با عنوان مشخص شیعه نامیده شدند.

در مقابل این گروه که اقلیت مسلمانان صدر اسلام را تشکیل می دادند، اکثرت مسلمانان به خلافت خلفایی که در سقیفه انتخاب شدند رضایت دادند و در طول تاریخ اسلام خود را اهل تسنن به معنی کسانی که به سنت و روش پیامبر عمل می کنند!، نامیدند. حال این که چه کسانی واقعاً به سنت و روش پیامبر عمل می کنند سؤالی است که به اندازه همه تاریخ اسلام پاسخ دارد!!

پی نوشت ها:

1- لسان العرب

2- سوره مریم آیه 69:

3- سوره قصص آیه 15

4- سوره صافات آیه 83

5- سوره روم آیه 32

6- سوره حجر ایه 10

7- سوره انعام آیه 65

8- سوره انعام آیه 159

9- سوره بینه آیه 7 

10-  تفسیر الدرالمنثور جلا ل الدین سیوطی

11- ابن ماجه و الطبرانی فی الكبیر عن ابی رافع

12-  رواه ابن جریر فی تفسیره ذیل آیه خیر البریة وابونعیم وابن مردویه والدیلمی عن جابر.

13- دیلمی عن علی و ابو ایوب الانصاری.

14- دیلمی و ابن عساكر والخوارزمی عن جابر.

15- الدار قطنی عن ام سلمه وله طرق اخر اخرجه ابن حجر.

16- الطبرانی عن علی و ابن مردویه و ابونعیم و دیلمی عن ابن عباس.

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 21:6 توسط علی رضا اقتصاد

فرق بین عفو و غفران الهی

جمعه 15 بهمن1389

فرق بین عفو و غفران الهی

عفو و غفران

وقتی می‎خواهیم برخی لغات عربی را به فارسی ترجمه کنیم، به ظاهر به نظر می‎رسد که یک ترجمه دارند ولی وقتی به کتاب لغات مراجعه می‎کنیم، در می‎یابیم که معانی مختلفی دارند. از جمله این لغات «عفو» و «غفران» است .

«غفر» یعنی پوشاند، پنهان کرد، خاک ریخت. وقتی حیوانی می‎میرد اگر در خاک دفن نشود بوی نامطبوعی از خود منتشر می‎کند که غیر قابل تحمل است. ولی وقتی آن لاشه در خاک شود، بوی نامطبوعش نیز از بین می‎رود. وقتی گناهی از انسان سر می‎زند در باطن بوی نامطبوعی از خود به جا می‎گذارد که انسان وقتی از خداوند، طلب مغفرت می‎کند یعنی می‎خواهد که خداوند بر روی گناهانش خاک بریزد تا بوی نامطبوعش از بین برود و بخشیده شود. و اصطلاحا اینگونه ترجمه می‎شود: خدایا بر روی گناهانم خاک بریز .

 

تفاوت بین عفو و غفران

"غفران" الهی، همه‏ گناهان و آثار سوء تیرگی‎هاى آنها را از میان مى‏برد، حجاب‎ها را برطرف کرده و نقائص وجودى انسان را برطرف می‎کند. اما متاسفانه کمتر کسى هست که بداند غفران یعنى چه، و نیاز به آن، چه معنایى دارد، و چگونه مى‏شود که غفران الهى، همه‏ مشکل‎ها را حل، و فاصله‏ها را از میان بردارد؟

عفو یعنی بخشش از نوع اول. وقتی از خدا طلب عفو می‎کنیم یعنی این که گناهان ما را ببخشد. و اگر مورد قبول واقع شود، خدا فقط می‎بخشد و دیگر کاری به ما ندارد و محبت و لطفش را از ما دریغ می‎دارد.

ولی اگر پس از بخشش خطا و گناهمان، لطف و محبتش را شامل حالمان نماید؛ غفران نام می‎گیرد.

این تفاوت را با مثالی بیان می‎کنم:

فرض کنید که در حق یکی از دوستان، بدی کرده‎ایم. حال می‎خواهیم از او طلب بخشش کنیم. که این بخشش به دو صورت است:

1- می‎گوید: می‎بخشمت اما دیگر نمی‎خواهم ببینمت و دوستی‎امان به پایان می‎رسد و به زبان عامیانه یعنی دیگه جلوی چشمم نباش.

2- می‎گوید: می‎بخشمت و از آن پس به ما محبت می‎کند و لطف و صفا دارد. و انگار که هیچ اتفاقی نیافتاده است.

عفو یعنی بخشش از نوع اول. وقتی از خدا طلب عفو می‎کنیم یعنی این که گناهان ما را ببخشد. و اگر مورد قبول واقع شود، خدا فقط می‎بخشد و دیگر کاری به ما ندارد و محبت و لطفش را از ما دریغ می‎دارد.

ولی اگر پس از بخشش خطا و گناهمان، لطف و محبتش را شامل حالمان نماید؛ غفران نام می‎گیرد.

نتیجه این که: عفو الهى، نادیده گرفتن و به حساب نیاوردن لغزش‎ها و خطاها و عیب‎ها، و محو آثار نامطلوب آنهاست.

و غفران الهى عبارت است از افاضات و رحمت‎هایى که به دنبال نادیده گرفتن لغزش‎ها و خطاها و عیوب، متوجه انسان مى‏گردد و او را تکمیل مى‏کند و نقایص و عیوب وجودى وى را برطرف مى‏نماید.

غفران بعد از عفو است. عفو نادیده گرفتن بدی‎هاست و غفران، برطرف کردن آنها از وجود گناهکار و تبدیل آنها به خوبی‎ها و کمالات است.

عفو الهی، انسان را از سقوط و هلاکت نجات مى‏دهد و غفران الهى، به گناهکار پر و بال عطا مى‏کند و بالا می‎برد.

لذاست که اگر عفو و گذشت خدا نباشد، انسان با شکست روبرو شده و کنار زده مى‏شوند، و اگر غفران خداوند نباشد، آنها پیشرفت بازمانده و متوقف مى‏گردند.

 

پس حواسمان باشد که در دعاهایمان، از خدای مهربان بخواهیم که عفو و مغفرتش را توامان شامل حالمان نماید.

 

منابع:

لغتنامه دهخدا

لغتنامه معین

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 21:6 توسط علی رضا اقتصاد

تسبیح موجودات در قرآن كریم

جمعه 15 بهمن1389

تسبیح موجودات در قرآن كریم


طرح یك سوال

تسبیح به چه معناست؟

كیفیت تسبیح موجودات

در علوم تجربی، موجودات (هر شیئی كه لباس هستی و وجود بر تن دارد) از دو حال خارج نیست؛ یا زنده است، یاغیر زنده؛ معیار زنده بودن، مشاهده آثار حیات- نظیر: تنفس، تغذیه و حركت- است و هر چه كه فاقد این صفات باشد غیر زنده محسوب می شود. اما در فرهنگ قرآن، ملاك زنده بودن و حیات با آنچه كه دانشمندان علوم تجربی می گویند كاملاً فرق دارد. در قرآن كریم، میزان بهره مندی از خشیت الله، معیار زنده بودن است. قرآن، زنده بودن را به حیات دل منوط می داند و حیات دل را در گرو خشیت الهی معرفی می كند. كلام الهی، حیات را به تندرستی و تنومندی و سلامتی جسم و حركت و تغذیه و تنفس و غیره نمی داند و چنین موجودی- اعم از انسان و یا غیر انسان- در دیدگاه قرآن، زنده نیست. بلكه،قرآن خشیت را علامت حیات قلب و قساوت را ممات آن می داند. مانند این آیه: "الم یان للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله و ما نزل من الحق ولا یكونوا كالذین اوتواالكتاب من قبل فطال علیهم الامد فقست قلوبهم و كثیر منهم فاسقون(1). آیا وقت آن نرسیده كه گروندگان [ظاهری از باطن بگروند] دل هایشان به یاد خدا خاشع گردد و به آنچه از حق نازل شد، بذل توجه كنند و مانند كسانی كه پیش از این برایشان كتاب آسمانی تورات آمد نباشند سپس زمانی طولانی بر آنها گذشت [و خداوند را فراموش كردند] و قلبهایشان قساوت پیدا كرد و بسیاری از آنها فاسق و نابكارند".

روشن است كه اگر یاد خداوند در عمق جان قرار گیرد و همچنین در آیاتی كه بر پیامبر(ص) نازل شده است به درستی تدبر شود مایه خشوع می گردد، ولی قرآن گروهی از مومنان را در اینجا سخت ملامت می كند كه چرا در برابر این امور خاشع نمی شوند و چرا همچون بسیاری از امت های پیشین گرفتار غفلت و بی خبری (همان غفلتی كه نتیجه آن قساوت دل و همان قساوتی كه ثمره آن فسق و گناه است!) شده اند؟

این آیه از آیات تكان دهنده قرآن مجید است، قلب و روح انسان را در تسخیر خود قرار می دهد و پرده های غفلت را می درد. در طول تاریخ، افراد بسیار آلوده ای را می بینیم كه با شنیدن آن چنان تكان خوردند كه در یك لحظه با تمام گناهان خود وداع گفتند و حتی بعضاً در صف زاهدان و عابدان قرار گرفتند­(2). از آن جا كه زنده شدن قلبهای مرده با ذكر الهی و پیدا كردن حیات معنوی در پرتو خشوع و خضوع در مقابل قرآن، شباهت زیادی به زنده شدن زمین های مرده به بركت قطرات حیاتبخش باران دارد در ادامه این آیه می افزاید: "اعلموا ان الله یحیی الارض بعد موتها، بدانید خداوند زمین را بعد از مرگ آن زنده می كند".

"قد بینا لكم الایات لعلكم تعقلون(3). ما آیات خود را برای شما بیان كردیم شاید اندیشه كنید".

در حقیقت، این آیه هم اشاره ای است به زنده شدن زمین های مرده به وسیله باران و هم زنده شدن دل های مرده به وسیله ذكر الله و قرآن مجید كه از آسمان وحی بر قلب پاك محمد(ص) نازل شده و هر دو شایسته تعمل و تدبر(4) ( تعقل در آیات خلقت و تدبر در آیات وحی) است.

خداوند متعال خشوع را- كه زاییده خشیت الهی است- در مقابل قساوت قرار می دهد. حیات قلوب- را كه در سایه ذكر الله به دست می آید- خشوع نامیده و ممات دل ها را به خاطر اعراض از یاد و ذكر حق حاصل می شود، قساوت می نامد؛یعنی قساوت نتیجه اعراض و غفلت و بی خبری از یاد خداست.

دلیل این كه خشوع، زاییده خشیت الهی است، آیه 21 سوره حشر است كه می فرماید. "لو انزلنا هذاالقرآن علی جبل لرایته خاشعاً متصدعاً من خشیة الله و تلك الامثال نضربها للناس لعلهم یتفكرون؛ اگر ما این قرآن عظیم الشان را بر كوه نازل می كردیم مشاهده می كردی كه كوه از ترس و خشیت الهی، خاشع و ذلیل و متلاشی می گشت و این امثال را برای مردم بیان می كنیم باشد كه اهل عقل و تفكر باشند". اگر اهل عقل و فكرت باشیم به خوبی متذكر این حقیقت خواهیم شد كه وقتی قرآن و ذكر و یاد حق، بر كوه نازل می شود، حیات پیدا می كند و زنده می شود و از شدت درك و شعور، از این كه نمی تواند ظرفیت تحمل این بار سنگین را داشته باشد، خاشع می شود. یعنی كوه در سایه ذكر خدا، آثار حیات را از خودش نشان می دهد و آن چیزی نیست جز خشوع در برابر قرآن و خداوند متعال(5).

از نظر قرآن، همه موجوداتی كه به ذكر و یاد خدا مشغولند، زنده اند حتی سنگ و سایر جامداتی كه از نظر علوم تجربی در صف غیر زنده ها قرار می گیرند؛ لذا دل های كافران و فاسقان به خاطر اعراض از یاد خدا، چنان قساوتی پیدا می كنند كه از سنگ هم بدتر و حتی سخت تر می شوند، چرا كه سنگها زنده اند، چون از آنها آب حیات جاری است و برخی از آنها از شدت خشیت الهی، فرو می افتند و خاضعانه پیشانی بر آستان قدس ربوبی می سایند: "ثم قست قلوبكم من بعد ذلك فهی كالحجارة او اشد قسوة و ان من الحجارة لما یتفجر منه الانهار و ان منها لما یشقق فیخرج منه الماء و ان منها لما یهبط من خشیة الله و ما الله بغافل عما تعملون(6). بعد از این ماجراها و دیدن این گونه آیات و معجزات و عدم تسلیم در برابر آنها، دل های شما سخت شد همچون سنگ یا سخت تر، چرا كه پاره ای از سنگ های می شكافد و از آن نهرها جاری می شود یا لااقل بعضی از آنها شكاف می خورد و قطرات آب از آن تراوش می نماید و گاه پاره ای از آنها (از فراز كوه) از خوف و خشیت خدا فرو می افتد و خداوند از آنچه انجام می دهید غافل نیست".

این كه خداوند متعال لفظ "و ان منها" (و بعضی از آنها) را آورده، اشاره ای است به این نكته كه جمادات و نباتات و هر صنفی از موجودات- اعم از انسان و غیر انسان- همگی دارای شعورند منتها درجات این شعور متفاوت است و در سایه این شعور، عظمت و ابهت ساحت عظیم الهی را درك می كنند و از شدت خوف و خشیت از هیمنت و جلالت الهی، فرو می غلتند و خاشع می شوند و در برابر قدرت لایزال خالق و پروردگار بی همتایشان به خود می لرزند.(7)

این هبوط و خشوع درعین حال كه آثار حیات و زنده بودن آنهاست، نشان دهنده شعور و آگاهی آنها نسبت به عظمت رب العالمین است؛ زیرا خشوع و هبوط در برابر یك قدرت برتر در سایه شعور و آگاهی به دست می آید و هر چه این آگاهی و معرفت بیشتر باشد، میزان خشوع نیز فزونی می یابد و در این میان بدترین جنبنده ها، كافرانی هستند كه به خدا ایمان نیاورده و متذكر آیات حق نمی شوند و همچون كر و لال هایی هستند كه تعقل نمی ورزند و بهره ای از شعور و عقل ندارند و یا اگر دارند از آن بهره نمی جویند: "ان شرالدواب عندالله الصم البكم الذین لایعقلون(8)" و

"ان شرالدواب عندالله الذین كفروا فهم لایومنون(9)".

با مقایسه این دو آیه و تدبر در آنها، این نكته معلوم می شود كه كافران همان كر و لال هایی هستند كه عقل خود را به كار نمی گیرند؛ بدترین جنبنده های مرده ای كه به خاطر اعراض از ذكر حق و ایمان به آن، حیات قلوب خود را از دست داده و سنگدل شده اند و در صف بدترین موجودات قرار دارند، چرا كه حتی سخت ترین و بی جان ترین اشیاء، نظیر سنگ هم از همان درجه و مقدار شعوری كه بهره مند است، استفاده كرده و قدرت و آیات الهی را دریافته، از عظمت آنها بر خود می لرزد(10) و متلاشی می شود:

"لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرایته خاشعاً متصدعاً من خشیة الله".

تمامی موجودات- اعم از جاندار و بی جان- مراتبی از شعور و آگاهی را دارند. ولی انسان دارای مرتبه ای بالاتر از شعور و فهم است. هر كدام از آنها كه از موهبت شعور و فهم خودش استفاده كرده و عظمت خالق و آیات او را درك كند، خاشعانه و خاضعانه در مقابل ساحت الهی سر فرود می آورد، از خشیت خداوند ترس و خوف پیدا می كند و در زمره زندگان- و نه مردگان و اموات- محسوب می شود.

طرح یك سوال

نوبت به طرح این سوال می رسد كه منظور از تسبیح موجودات چیست، موجودات به چه كیفیتی و چگونه خداوند متعال را تسبیح می گویند و آیا  اصلاً تمام موجودات تسبیح می گویند یا تسبیح گویی فقط خاص نوع بشر است و آیا این تسبیح به زبان حال است یا به زبان قال؟

پاسخ همه این پرسش ها در سور مسبحات- كه از سوره اسراء شروع می شود و به ترتیب به سور: حدید، حشر، صف، جمعه، تغابن و در نهایت به سوره اعلی ختم می شود- موجود است. بارزترین آیه ای كه به صورت كامل به تمامی این سوالات پاسخ می دهد، آیه 46 از سوره اسراء می باشد. دراین آیه آمده است:

"تسبح له السموات السبع والارض ومن فیهن و ان من شیء الا یسبح بحمده و لكن لا تفقهون تسبیحهم انه كان حلیماً غفوراً؛ هفت آسمان و زمین و هر چه در آنهاست همه به تسبیح و ستایش خدا مشغولند و موجودی نیست جز آن كه ذكرش، تسبیح و ستایش اوست، لیكن شما تسبیح آنها را درك نمی كنید. همانا او بسیار بردبار و آمرزنده است".

ناگفته پیداست كه این آیه به وضوح نشان می دهد: عالم شگرف هستی با آن نظام عجیبش، با آن همه رازها و اسرار، با آن عظمت خیره كننده و با آن ریزه كاریهای حیرت زا، همگی "تسبیح و حمد" خدا می گویند. آیه "وان من شیء الا یسبح بحمده؛ و موجودی نیست جز آن كه ذكرش تسبیح و ستایش اوست". چنان آشكارا و عیان به تسبیح همه موجودات كه تحت همه موجودات كه تحت عنوان "شیء" قرار بگیرند- اعم از جاندار و بی جان- دلالت می كند كه نیازی به بحث و گفت وگو ندارد و ظهور معنای "و ان من شیء" در مورد تمام آنچه كه لباس هستی به تن دارد، كاملاً قطعی و یقینی است.

تسبیح به چه معناست؟

اما تسبیح به چه معناست؟ تسبیح یعنی منزه دانستن ذات كامل الهی از هر چه عیب و نقص است. اما آیه "ولكن لا تفقهون تسبیحهم؛ لیكن شما تسبیح آنها را نمی فهمید". حاوی نكات جالبی است كه ما را در رسیدن به كیفیت تسبیح موجودات یاری می كند.

كسانی كه در سایه انس با روح قرآن و الفت با زبان آن، با اسلوب بیان قرآن، آشنا شده اند به خوبی می فهمند كه آیه "ولكن لا تفقهون تسبیحهم" حاوی معنای سرزنش و نكوهش انسان است(11). سرزنش به خاطر این كه او، علی رغم داشتن توانایی فهم و درك تسبیح تمامی موجودات، باز هم از درك تسبیح آنها، عاجز است.این نكته را می توان از لحن خطاب و از كلمه "لكن" فهمید، یعنی قرار و معمول این است كه انسان با بصیرت پرده های غفلت را از پیش روی دیدگان قلبش كنارزده است تا بتواند تسبیح سایر موجودات را درك كرده و خود نیز همگام و هماهنگ با آنها به تسبیح ذات اقدس الهی بپردازد، ولی دل های تیره و تار- كه در سایه گناهان، بینایی و بصیرت خود را از دست داده و پرده های ضخیم بی خبری روی آنها را پوشانده است- قادر به درك ثنا و تسبیح موجودات نیستند و جمله "ولكن لا تفقهون تسبیحهم" نكوهش و نوعی سرزنش نسبت به چنین انسان هایی است كه اتفاقاً اكثریت مردمان را تشكیل می دهند.

"و ان كثیراً من الناس عن آیاتنا لغافلون؛ و همانا بسیاری از مردم از آیات و نشانه های ما غافلند". با این آیه "ولكن لا تفقهون..." خداوند متعال، مخاطبین را متوجه این نكته می كند كه آنها از اطراف خود و از تسبیح موجودات كاملاً غافلند، در حالی كه به آنها قدرت درك تسبیح موجودات، عطا شده بود ولی در سایه خمول فطرت - بی نشانی فطرت - و عدم توجه به آیات الهی و اصرار بر گناه، پرده های  غفلت چشم های دلشان را كور و گوششان را از شنیدن تسبیح موجودات، كر نمود. "و فی آذانهم و قرا". آری كسانی كه در سایه تهذیب نفس و تزكیه آن، روح و دل خود را صفا و جلا داده اند آیات الهی و تسبیح موجودات را به گوش دل می شنوند و با تمامی وجود درك می كنند. در همین دنیا و قبل از فرا رسیدن مرگ، پرده ها را كنار زده و باطن حقیقی دنیا و "ما فیها" را به چشم دل نظاره می كنند؛ برای چنین كسانی، مرگ چیزی را عوض نمی كند، بلكه پلی است از یك مرحله زندگی به مرحله دیگر، "لقد كنت فی غفلة من هذا فكشفنا عنك غطائك فبصرك الیوم حدید(12). به تحقیق در بی خبری بودی پس بر انداختیم از تو، پرده تو را پس دیده ات امروز تیز است و همه چیز را دقیق می بیند."

اما دلیل دوم بر این كه لحن خطاب آیه "ولكن لاتفقهون تسبیحهم". لحن سرزنش آلودی است، این است كه خداوند نفرمود "ولكن لن تفقهوا تسبیحهم" بلكه فرمود "لا تفقهون" یعنی شما می توانستید تسبیح موجودات را بفهمید، از آن محفوظ شده و متذكر شوید، ولی متاسفانه نمی فهمید. درحالی كه خطاب "ولكن لن تفقهوا..." خطاب سرزنش و نكوهش نیست زیرا در این صورت معنا این می شود كه "ولكن شما هرگز قادر به درك تسبیح آنها نیستید" یعنی از همان اول، به شما گیرنده خاصی مبنی بر درك تسبیح موجودات عطا نشده و از آن جهت شما شایسته سرزنش نیستید. ادامه آیه یعنی "انه كان حلیماً غفوراً. همانا او بسیار بردبار و آمرزنده است" دلیلی بر مدعای ماست چرا كه خداوند متعال می فرماید: حالا كه شما از درك تسبیح موجودات غافل و بی خبر هستید و علی رغم توانایی تان به خاطر گناه و معصیت این قدرت را از دست داده اید، باز خداوند نسبت به این كردار و غفلت شما، بسیار بردبار است، در توبه همیشه باز و او بسیار آمرزنده است.

كیفیت تسبیح موجودات

در مقام پاسخ به این سوال كه "موجودات به چه نحوی پروردگار خود را تسبیح می گویند؟" باید بگویم كه تسبیح موجودات به زبان قال است نه حال؛ زیرا اگر بپذیریم كه تسبیح آنها به زبان حال است یعنی هر موجودی، در موجودیت خودش و این كه لباس هستی و وجود بر تن دارد، بر خالق خود دلالت می كند و همین موجودیت آن شیء، تسبیح اوست، آن وقت این ادعای ما با آیه "ولكن لا تفقهون تسبیحهم" سازگار نیست و منافات دارد، زیرا اگر نحوه تسبیح موجودات را به این معنی بگیریم، همه با درك این واقعیت، به چگونگی و كیفیت تسبیح موجودات پی برده ایم، در حالی كه آیه قرآن به وضوح نشان می دهد "شما تسبیح آنها را نمی فهمید"؛ پس تسبیح موجودات نباید به زبان حال باشد چون چنین تسبیحی را همه می فهمند، بلكه كیفیت تسبیح موجودات باید به گونه ای باشد كه فقط عده ای خاص- كه مورد عنایت و توجه خاص الهی هستند- بتوانند آن را درك كنند. یعنی اولیاء خدا و كسانی كه سالك راه حقند. در این راه به تهذیب و تزكیه نفس پرداخته و به مرتبه و منزلی از منازل عرفان رسیده اند كه قادرند تسبیح موجودات را كاملاً بشنوند و بدان واقف شوند.

پس موجودات و هر آنچه كه در آسمان ها و زمین است و هر آنچه كه می توان بر آن نام "شیء" نهاد، همه تسبیح گوی ذات اقدس الهی هستند و این تسبیح را به زبان قال یعنی به همان زبانی كه ما با هم تكلم می كنیم- ولی با كیفیت و با قوانین خاص خودش- انجام می دهند(13).

نمونه هایی از این دست- كه در آن معصومین و اولیاء خدا(ع) تسبیح موجودات را كاملاً می شنیده و بدان اعتراف می كردند- زیاد داریم و سر گذشت عارفان واصلان نیك سیرتی كه به خاطر صفای باطن، تسبیح درخت و سجده آن را دیده و درك كرده اند، در كتب موثق ذكر گردیده است. "والنجم و الشجر یسجدان(14) ؛ و گیاه و درختان هم به سجده او سر به خاك اطاعت نهاده اند".

این ادعا كه موجودات به زبان خاص خود با هم تكلم می كنند ولی ما از درك آن عاجزیم، قابل اثبات است؛ زیرا نمونه ای از چنین مكالماتی در سوره نمل آمده است. در این سوره، سخن گفتن پرندگان همچون هدهد و حشراتی همچون مورچه با سلیمان، ذكر شده است: "و قال یا ایها الناس علمنا منطق الطیر(15) . سلیمان گفت: ای مردم به ما سخن گفتن پرندگان تعلیم شده است". این آیه به وضوح نشان می دهد كه درك و فهم سخن پرندگان و به تبع آن، تسبیح موجودات، یك امر توفیقی و عنایتی خاص از جانب خداوند متعال به بندگان خالص خود می باشد. در جای دیگری از این سوره (نمل) می خوانیم: "حتی اذا اتوا علی واد النمل قالت نملة یا ایها النمل ادخلوا مساكنكم لا یحطمنكم سلیمان و جنوده و هم لایشعرون؛ سلیمان با لشگر عظیم خود حركت كرد تا به سرزمین مورچگان رسیدند، در این جا مورچه ای (از مورچگان، همنوعان خود را مخاطب ساخت و) گفت: ای مورچگان! داخل لانه های خود شوید تا سلیمان و لشكریانش شما را پایمال نكنند در حالی كه نمی فهمند"!

"فتبسم ضاحكاً من قولها و قال رب اوزعنی ان اشكرنعمتك التی انعمت علی و علی والدی؛ سلیمان از شنیدن این سخن مورچه تبسم كرد و خندید و گفت: پروردگارا! راه و رسم شكر نعمت هایی را  كه بر من و پدر و مادرم ارزانی داشته ای، به من الهام فرما".

آری نظام هستی با آن عظمت شگرفش و با آن همه رازها و اسرار، جملگی تسبیح و حمد خدا می گویند. پس ما هم به حكم آیه شریفه "یا ایها الذین آمنوا ذكروا الله ذكراً كثیراً، و سبحوه بكرة و اصیلاً (16)؛ ای اهل ایمان، ذكر حق و یاد خدا (به دل و زبان) بسیار كنید و دائم صبح و شام به تسبیح و تنزیه ذات پاكش بپردازید". هر صبح و شام همراه با طبیعت و آنچه كه در آن است و هماهنگ با سایر موجودات، به تسبیح ذات اقدس الهی می پردازیم كه:

نه این است شرط آدمیت  كه همه تسبیح گویند و تو خاموش.

پی نوشت ها:

1- سوره حدید/16.

2- تفسیر منهج الصادقین، ج 9، ص182/ تفسیر اثنی عشری، ج13، ص28.

3- سوره حدید/17.

4- كشف الحقائق، ج 3، ص511/  تفسیر عاملی، ج 8، ص179/ تفسیر نمونه، ج 23، ص 338؛ المیزان، ج 19، ص185.

5- المیزان، ج 19، ص254/ مجمع البیان، ج 5، ص 266/ تقریب القرآن،ج 28، ص 58/ من وحی القرآن، ج 22، ص154.

6- سوره بقره/ 74.

7- كشف الحقائق، ج1، ص 47؛ تفسیر گازر، ج 1، ص107؛ مواهب علیه ج 1، ص 21؛ نورالثقلین، ج 1، ص90/ المیزان، ج1، ص204.

8- سوره انفال/22.

9- سوره انفال/55.

10- المیزان، ج 13، ص127/ تقریب القرآن، ج 15، ص 50.

11- من وحی القرآن، ج 14، ص 137/ المیزان ج 13، ص127.

12- سوره ق/22.

13- المیزان، ج19، ص 164.

14- سوره الرحمن/6.

15- سوره نمل/16.

16- سوره احزاب/41- 42.

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 21:5 توسط علی رضا اقتصاد

آموزش قرآن در سیره رسول

جمعه 15 بهمن1389

آموزش قرآن در سیره رسول

 خدا صلوات الله علیه

چكیده

یكی از اهداف نزول قرآن، هدایت و راهبری انسان است. (بقره/ 185) رسول گرامی اسلام (ص) در اجرای این هدف و به مصداق:" و اوحی الی هذاالقرآن لانذركم به و من بلغ"( انعام، 19) قرآن را بر عامه مردم به ویژه مؤمنان عرضه داشت. سیاست رسول خدا(ص) از طریق" اسماع" و" اقراء" قرآن دنبال شد. در نتیجه دو دهه فعالیت قرآنی آن حضرت، هزاران نفر با قرآن و مفاهیم آن آشنا شدند و صدها قاری و حافظ قرآن با بینش فقهی و تفسیری به ظهور رسیدند.

كلید واژه ها

قرآن، قرائت، اسماع، اقراء، قاری، مقری، ختم قرآن.

قرائت قرآن و موضوعیت آن

قرآن به طوری كه از معنای لغوی آن نیز به دست می آید، كتابی است خواندنی و قرائت آن موضوعیت ویژه ای دارد. اكثر دانشمندان علوم قرآنی، قرآن را مصدری می دانند مترادف با قرائت كه البته در معنای اسم مفعول خود استعمال شده است؛ یعنی كتابی خواندنی (رامیار، 16). چنان كه این مطلب از آیات:" ان علینا جمعه و قرآنه فاذا قراناه فاتبع قرآنه"( قیامت، 17 و18) "؛  در حقیقت، گردآوردن و خواندن آن بر(عهده) ماست. پس چون آن را برخواندیم، ( همان گونه) خواندن آن را دنبال كن" به دست می آید. كلمه قرائت طبق نقل راغب عبارت است از" ضمیمه سازی حروف و كلمات به یكدیگر؛ آن هم ضمیمه سازی در حوزه ترتیل. زیرا به هر گونه ضمیمه سازی، قرائت اطلاق نمی شود، بلكه تنها به ضمیمه سازی حروف و كلمات به یكدیگر قرائت گویند.( همو، ذیل قرأ)" قرائت" در باب افعال به معنای" تعلیم قرائت" است و از همین باب است سخن خداوند متعال كه" سنقرئك فلا تنسی" ( اعلی/ 6) یعنی: به زودی آیات خود را( از طریق نزول) به تو می آموزیم؛ به طوری كه فراموش نكنی. طبرسی در تفسیر این آیه نوشته است:" الاقراء اخذ القرائة علی القاری بالاستماع لتقویم الزلل و القاری التالی"( همو،10/719)؛ اقراء به مفهوم تحویل قرائت قاری است با استماع قرائت وی؛ تا خطاهای او اصلاح شود و قاری همان تلاوت كننده است. البته اقراء در آیه :" سنقرئك..." كه فاعل آن خداوند است، ضرورتاً به معنای متداول در بین بشر نیست. به این صورت كه رسول خدا(ص) قرآن را بخواند و خداوند غلط های او را تصحیح كند، بلكه مفهوم آیه به این صورت است كه: ما چنان قدرتی به تو بدهیم كه قرآن را درست بخوانی و آن را به همان صورت كه نازل شده، بدون كم و كاست و غلط و تحریف، قرائت كنی (طباطبایی، 20/443).

نكته دیگر در پی بردن به واقعیت" اقراء" آن كه، همواره در كنار نزول عبارات قرآن، حقایقی از مفاهیم آن نیز بر رسول خدا(ص) نازل می شد و این موضوع از آیات زیرمستفاد است:" ثم ان علینا بیانه"( قیامت، 19)؛ سپس توضیح آن (نیز) بر عهده ماست و حدیث" الا انی اوتیت القرآن و مثله معه" ( قاسمی، 50)؛ آگاه باشید كه به من قرآن و حقایقی مثل آن داده شد. همچنین شواهد روایی - كه خواهد آمد - نشان می دهد كه " اقراء" در عصر رسول خدا(ص)، به معنای تعلیم لفظ و معنای قرآن به صورت توأمان بود. هر چند كه پس از رسول خدا(ص)، این اصطلاح بیش تر در معنای آموزش الفاظ  و عبارات قرآن و تحویل قرائت قاری به منظور اصلاح قرائت وی، محدود شد.

پس از نزول قرآن كه به تدریج صورت گرفت، قرائت قرآن از دو جهت در دستور كار رسول خدا (ص) قرار گرفت. نخست آن كه حضرت، قرآن را در نمازهای خود به ویژه عبادات شبانه قرائت می كرد (مزمل/ 2تا4) و این كار در تقویت روحی پیامبر(ص) و آماده سازی وی برای مواجهه با مشكلات تبلیغ رسالت تأثیر زیادی داشت. چنان كه عده ای از مؤمنان نیز در همین دوره به آن حضرت تأسی می كردند( همان،20). و دیگر آن كه همزمان با علنی شدن بعثت و به مصداق:" و اوحی الی هذا القرآن لانذركم به و من بلغ"( انعام، 19)؛ و این قرآن به من وحی شده است تا به وسیله آن شما و هر كس را( كه این پیام به او) برسد، هشدار دهم؛ رسول خدا(ص) مأمور شد تا قرآن را بر مردم تلاوت كند و از این طریق آنان را در جریان رسالت خود قرار دهد. از قرائن تاریخی به دست می آید كه پیامبراسلام(ص) در اجرای این وظیفه خود و به تناسب مخاطبان قرآن، از دو طریق به شرح زیر استفاده كرده است:

الف) اسماع قرآن

" اسماع" در لغت به معنای شنواندن است و این كار به همین معنا در قرآن به كار رفته است.( روم/ 52) مراد از اسماع قرآن، شنواندن آن به گوش مردم است كه معمولاً در مكه و نسبت به مشركان قریش، حاجیان و رهگذران صورت می پذیرفت.

طبق شواهد تاریخی، در سال های ابتدای رسالت، رسول خدا(ص) در مسجد الحرام می نشست و به تلاوت قرآن می پرداخت و یا به نماز می ایستاد و سوره هایی را قرائت می كرد و به این ترتیب آیات قرآن را به گوش رهگذران می رساند. به عبارت دیگر، رسول خدا(ص) در قالب عبادات روزانه خود، رسالت تبلیغی خویش را نیز دنبال می كرد.

واضح است كه در این موارد، آیات قرآن بدون هیچ توضیحی به گوش مردم می رسید و اشكالی هم در كار رسول خدا(ص) كه ابلاغ كلام وحی بود، به وجود نمی آورد. زیرا آیات و سوره های مكی بر محورعقاید از جمله مبدأ و معاد دور می زد و به دلیل تكرار مضامین آن در سوره ها، درك آن ها آسان بود. علاوه بر آن، مخاطبان این آیات قوم عرب و آشنا به زبان قرآن بودند و برای فهم آن آیات و به ویژه اخطار و انذارهای قرآن، مشكلی احساس نمی كردند. چنان كه عتبة بن ربیعه (ابن اهشام، 1/313) و ولیدبن مغیره، به همین صورت در جریان انذارهای قرآن قرار گرفتند و تحت تأثیر واقع شدند.

از آن جا كه استماع قرآن به تدریج موجب جذب مردم به قرآن می شد، مشركان تصمیم گرفتند، علاوه بر خودداری از استماع قرآن ( لقمان/7)، مانع نمازخوانی یا تلاوت قرآن رسول خدا(ص) شوند.

مفسران در ذیل آیه:" ارایت الذی ینهی عبدا اذا صلی" (علق/9 و10) آورده اند كه : ابوجهل در نوبتی رسول خدا(ص) را تهدید كرد كه اگر او به نماز خواندن خود نزد كعبه و مقام ابراهیم ادامه دهد، گردن پیامبر(ص) را خرد كند (طبرسی، 10/782. ابن اكثیر، 4/565)؛ كه البته موفق به این كار نشد. مشركان همچنین به مردم توصیه می كردند كه به تلاوت قرآن گوش فرا ندهند. یا به هنگام شنیدن قرآن همهمه به پا كنند.( فصلت/ 26)

اما خداوند ضمن پشتیبانی از رسول خدا، به او فرمان داد تا همچنان به نمازخوانی یا تلاوت قرآن خود ادامه دهد. آیات زیر در همین ارتباط نازل شده است:" كلا لا تطعه..."(علق/19) و" لا تمنن تستكثر" (مدثر، 6 و نیز ترجمه بهبودی، 583). روشن است كه اسماع قرآن كاری مؤثر به شمار می رفت، خاصه كه نخستین سوره های نازل شده از لحاظ نظم و آهنگ و ایجاز و بلاغت بسیار پرجاذبه بود. لذا استماع قرآن برای مردم مكه لذت بخش بود و به تدریج آنان را به اسلام متمایل كرد. از جمله كسانی كه پس از استماع آیاتی از قرآن، به اسلام گرویدند، می توان از عثمان بن مظعون، عمربن خطاب، ضماذ بن ثعلبه، جبیربن مطعم، طفیل بن عمرودوسی و عدّاس غلام عتبه (رامیار، 214 تا 219) نام برد. عده دیگری هم بودند كه گرچه با استماع قرآن مسلمان نشدند، اما زبان به ستایش قرآن گشودند و آن را كلامی مافوق هر كلام دیگر توصیف كردند. از جمله می توان به اعترافات ولیدبن مغیره ( ابن هشام، 1/283) و عتبة بن ربیعه (همو، 1/313) اشاره كرد.

ابن هشام در یك گزارش تاریخی آورده است: شبی ابوسفیان و ابوجهل و اخنس، بدون اطلاع از وجود یكدیگر، به كنار خانه رسول خدا(ص) آمده بودند و به استماع تلاوت آن حضرت مشغول شدند. آنان به هنگام مراجعت به یكدیگر برخوردند و پس از ملامت خود، عهد كردند كه دیگر برای استماع قرآن به خانه پیامبر(ص) نزدیك نشوند. اما شب بعد نیز هر كدام جدا از دیگری به كنار خانه پیامبر(ص) رفتند و به استماع قرآن پرداختند. در پایان شب و هنگام بازگشت، مجدداً به یكدیگر برخوردند و زبان به ملامت خود گشودند و مجدداً عهد شب قبل را تجدید كردند. لكن، در شب بعد نیز هر كدام جدا از دیگری خود را به منزل رسول خدا(ص) رساندند و به استماع قرآن آن حضرت روی آوردند. صبحگاهان چون باز با یكدیگر روبرو شدند، ضمن ملامت یكدیگر، پیمان محكمی بین خود منعقد كردند كه دیگر برای استماع قرآن نزدیك خانه پیامبر(ص) نشوند.(همو، 1/337)

تنها بت پرستان نبودند كه چنین تحت تأثیر قرار می گرفتند، اهل كتاب نیز در اقبال و روی آوردن به قرآن شركت داشتند. بودند كسانی كه با شنیدن آیات قرآنی اشك از چشمانشان سرازیر می شد( مائده/ 83، رامیار،230). در این میان تنها كسانی كه تیرگی و قساوت بر دل هایشان چیره شده بود، از آیات قرآن رویگردان بودند.

آیات زیر و امثال آن، ترجمان حال معاندان غافل و مبین تأثیر قرآن بر افراد سلیم النفس است:" فانك لا تسمع الموتی ولا تسمع الصم الدعاء اذا ولوا مدبرین... ان تسمع الا من یؤمن بایاتنا فهم مسلمون"( روم/ 52 و53)؛ و تو مردگان را نمی شنوانی و (نیز) این (پیام) را به كران، آن گاه كه پشت می گردانند، نمی توان بشنوانی... تو تنها كسانی را می شنوانی كه به آیات ما ایمان می آورند و خود تسلیم هستند.

ب) اقراء قرآن

رسول خدا(ص) در مقابل مؤمنان، سیاست اقراء قرآن را پیش گرفت كه به معنای تعلیم همه جانبه قرآن است. ضرورت این كار از آن جا بود كه مؤمنان پس از وارد شدن به دایره مسلمانی، نیازمند آموزش احكام دینی بودند. اما آیات قرآن غالباً فاقد جزئیات احكام و مقررات دینی بود. لذا رسول خدا(ص) در كنار تعلیم قرآن، گاه با توضیحات شفاهی و گاه به شكل عملی، مؤمنان را در جریان جزئیات احكام و شرایع قرار می داد و به تدریج با تفسیر بسیاری از آیات قرآن آشنا می كرد. در سال های ابتدای بعثت، رسول خدا(ص) در خانه ارقم بن ابی ارقم - واقع در كوه صفا- سكنی گزید. حضرت در همین مكان، نو مسلمانان را به حضور می طلبید و به آنان قرآن و مسائل دینی را آموزش می داد( عسكری، 1-133) علاوه بر این، مراكز دیگری نیز وجود داشت كه در آن مؤمنان دور از چشم مشركان به تعلیم و تعلم قرآن می پرداختند و در واقع مطالبی را كه از رسول خدا(ص) فرا می گرفتند، به یكدیگر آموزش می دادند.

عمربن خطاب كه خود در یكی از این مراكز حضور داشت گوید: رسول خدا(ص) گاه یك یا دو نفر از مسلمانان را به شخصی از اصحاب خود كه در فهم دین قوت و بصیرت داشتند، می سپرد. این عده با او زندگی می كردند و حتی در طعام و غذا با وی شریك می شدند. پیامبر(ص) به همین ترتیب دو نفر را به همسر خواهر من ملحق ساخت. در یكی از روزها به منزل خواهر خود رفتم. صدایی از پشت در شنیده شد كه تو كیستی؟ گفتم: پسر خطابم. در این موقع عده ای نشسته و در حال قرائت قرآن بودند. چون صدای مرا شنیدند به خود آمدند و مخفی شدند. اما فراموش كردند كه نسخه قرآنی خود را مخفی كنند و...(همو،1/133 و ابن اثیر، 4/147).

مطابق این حدیث، همسر خواهرعمر یعنی سعیدبن زید، در شمار معلمان قرآن قرار داشت. اما از برخی روایات به دست می آید كه در آن خانه خباب بن ارت حضور داشته و او سرگرم آموزش قرآن به خواهر عمر و همسر او بوده است.( ابن هشام، 1/366).

به این ترتیب، عده ای از اصحاب پیامبر(ص) قرآن را در مكه از رسول خدا(ص) فرا گرفتند و سپس خود به تعلیم آن پرداختند. از تعداد آنان آمار دقیقی در دست نیست.(سیوطی، 1/251: فی المشتهرین بالاقراء) اما از معلمان اولیه قرآن می توان از جعفربن ابی طالب، عبدالله بن مسعود، عبدالله بن ام مكتوم، مصعب بن عمیر و خباب بن ارت، سالم مولی ابی حذیفه یاد كرد.

جعفربن ابی طالب در سفر به حبشه، قرآن را در حضور نجاشی قرائت كرد و با این كار جواز حضور و اقامت مسلمانان را در این كشور به دست آورد.( ابن هشام، 1/361 و 362) عبدالله بن مسعود نخستین كسی است كه در مكه، قرآن را به شكل علنی به گوش مشركان رساند و به همین دلیل مورد تعرض آنان قرار گرفت.( ابن اثیر، 3/256) عبدالله بن ام مكتوم و مصعب بن عمیر، به عنوان طلایه داران هجرت مسلمانان به مدینه، به این شهر وارد شدند و به كار تعلیم قرآن و آموزش احكام به مردم مدینه پرداختند.( ابن هشام، 2/76)

طبق روایتی چون اوس و خزرج نتوانستند درباره تعیین امام جماعت به توافق برسند، مصعب امامت آنان را بر عهده گرفت(رامیار،228 به نقل از ابن هشام) .

این موضوع اولویت معلمان قرآن نسبت به دیگران در احراز مقام امامت نماز، نشان می دهد. مصعب در مدینه به مقری شهرت یافت( ابن هشام، 2/76).

منابع:

1. قرآن مجید، ترجمه محمد مهدی فولادوند. سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزش و پرورش، 1378 ه.ش.

2. ابن كثیر، اسماعیل، تفسیرالقرآن العظیم. بیروت. دارالمعرفة. 1409 ه.ش. ط3.

3. ابن هشام، محمد. السیرة النبویة. به تحقیق مصطفی سقا. بیروت. دارالقلم.

4. ابن اثیر، عزالدین، اسدالغابة فی معرفة الصحابه. تصحیح علی بن محمد جزری. بیروت. دارالفكر. 1409 ه.ق.

5. ابن ماجه قزوینی، محمد بن یزید. السنن. به تحقیق فؤاد عبدالباقی. بیروت. دارالكتب العلمیه.

6. بهبودی، محمد باقر، معانی القرآن، چاپ اسلامیه. 1372. ط2.

7. بخاری، محمدبن اسماعیل. الصحیح. تحقیق قاسم شماعی. بیروت. دارالقلم.1407ه.ق.

8. حرعاملی، محمدبن حسن. تفصیل وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعه. تحقیق عبدالرحیم ربانی شیرازی. بی تا.

9. خوشنویس، جعفر، قرآن در روایات اسلامی. دارالتحفیظ. 1361 ه.ش.

10. دارمی، عبدالله بن عبدالرحمن، السنن، نشر استانبول، 1401 ه.ق.

11. ذهبی، محمدحسین، التفسیر و المسفرون، بیروت بی تا.

12.  رامیار، محمد، تاریخ قرآن، امیركبیر، 1362ه.ش. ط2.

13. زرقانی، عبدالعظیم، مناهل العرفان فی علوم القرآن، بیروت، دارالحیاء التراث العربی، بی تا.

14. سیوطی، جلال الدین، الاتقان فی علوم القرآن، به تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، افست قم، منشورات رضی، 1363ه.ش.

15. سجستانی، ابوداود، السنن، به تحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت، داراحیاء التراث العبری، بی تا.

16. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان لعلوم القرآن، به تحقیق سید هاشم رسولی، بیروت، دارالمعرفة، 1408 ه.ق.

17. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه اعلمی للمطبوعات، 1403 ه.ق.

18. عاملی، سید جعفر مرتضی، حقایق هامة حول القرآن الكریم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1410 ه.ق.

19. عسكری، سیدمرتضی، القرآن الكریم و روایات المدرستین، شركة التوحید للنشر، 1415 ه.ق.

20. قشیری نیشابوری، محمدبن مسلم، صحیح مسلم، به تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت دارالحیاء التراث العربی.

21. قاسمی، جمال الدین، قواعد التحدیث، بیروت، دارالكتب العلمیه، 1399 ه.ق.

22. كلینی، محمد بن یعقوب، الكافی، به تحقیق علی اكبرغفاری، دارالكتب الاسلامیه، 1365 . ط4.

23. معارف، مجید، پرسش و پاسخ هایی در شناخت تاریخ و علوم قرآن، كویر، 1376.

24. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار الجامعة لدراخبار الائمة اطهار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1403 ه.ق.

25. نسایی، احمدبن شعیب، السنن، بیروت، دارالكتب العلمیه، بی تا.

26. نووی، یحیی بن شرف الدینف التبیان فی آداب حملة القرآنف بیروتف دارالكتاب العربی، 1417.

27. نقی پور، ولی الله، پژوهشی پیرامون تدبر در قرآن، انتشارات اسوهف 1374. ط2.

منبع:

مجله رشد، آموزش قرآن، ش1

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 21:5 توسط علی رضا اقتصاد

كتابشناسی علوم و معارف قرآن

جمعه 15 بهمن1389

كتابشناسی علوم و معارف قرآن

بخش معارف اسلامی قصد دارد كه كتاب هایی در زمینه علوم و معارف قرآن كریم را جهت بهره وری پویندگان و تشنگان معارف قرآن به كاربران عزیز معرفی نماید. امید كه مورد استفاده دوستان محترم قرار گیرد.

1- آموزش موضوعی و كاربردی ترجمه و مفاهیم قرآن كریم.

مؤلف:محمودیان، مهدی.

ناشر:تهران، رضوان پرتو.

2- اصحاب كهف.

مؤلف:حكیم، توفیق.

مترجم:بتول مشیریان.

 ناشر:تهران، ارمغان.

3- اندیشه استاد محمدتقی شریعتی بر محور قرآن.

مؤلف:شریعتی مزینانی، عبدالكریم.

ناشر:سبزوار، آژند.

4- انسان به روایت قرآن.

مؤلف:صفری، ماجد.

ناشر:تهران: انتشارات رویداد.

5- اهل بیت(ع) قرآن و سنّت كی روشنی میس.

مؤلف:محمدی ری شهری، محمد.

مترجم:ذیشان حیدرجوادی.

ناشر:قم، مؤسسه الامام المنتظر(عج).

6- بهار دلها؛ قرآن از چند نگاه.

مؤلف:تركمن، م.

ناشر:قم، حرم.

7- ترجمه لغات قرآن.

مؤلف:شاه فضل قمصری، علیرضا.

ناشر: قم، مؤسسه انتشارات هجرت.

8- تفسیر معارف القرآن؛شامل سوره های هود، یوسف، رعد و ابراهیم.

مؤلف:عثمانی (دیوبندی)، محمد شفیع.

مترجم:مولانا محمد یوسف حسین پور.

ناشر:تربت جام، شیخ الاسلام احمد جام.

9- تفسیر المنیر در عقیده، احكام و برنامه زندگی

( جزء 5 و 6).مؤلف:زحیلی، وهبة.

مترجم:عبدالله خاموش هروی.

ناشر:تربت جام، شیخ الاسلام احمد جام.

10- درس هایی از علوم قرآنی.

مؤلف:طاهری، حبیب الله.

ناشر:قم، زائر.

11- سیمای مؤمن در قرآن و حدیث.

مؤلف:بهشتی، ابوالفضل.

ناشر:قم، بوستان كتاب.

12- شرح و مفاهیم آموزش قرآن؛ سال اول دوره راهنمایی.

مؤلف:كاظمی، شهاب.

ناشر:قم، عصرغیبت.

13- صفوة التفاسیر.

مؤلف:صابونی، محمدعلی .

ناشر:تهران، نشر احسان .

14- عصمة الانبیاء فی القرآن الكریم؛ مدخل الی النبوة .

مؤلف:نعمة الجیاشی، محمد.

ناشر:دارفراقد.

15- علم الفلك فی القرآن .

مؤلف و ناشر:جعفری، فلك .

16- عواقب الامور من الكتاب و السنة .

مؤلف:آل عنور، عبدالرسول.

ناشر:قم، داوری .

17- قرآن؛ نامه ای از آسمان .

مؤلف:سعیدیان، محسن.

ناشر:تهران، تام .

18- قصه های وحی" شأن نزول داستان هایی از قرآن".

مؤلف:غفارنیا، محمد.

ناشر:قم، جامعة القرآن الكریم .

19- قواعد تجوید قرآن كریم؛ تحفه ای برای مساجد، مكتبخانه ها و حوزه های علمیه .

مؤلف:دبس، عبدالوهاب.

مترجم:اراز محمد یمرلی .

ناشر:گرگان، انتشارات مختومقلی فراغی .

20- مبانی عزت در قرآن؛

نگرشی نوین به تفسیر سوره زمر.مؤلف:رضایی، علی .

ناشر:قم، ثقلین .

21- مدیریت در قرآن و سنت.

مؤلف:سویزی، علیرضا.

ناشر:اراك، علوم اسلامی .

22- معجم اعراب الفاظ القرآن الكریم .

مؤلف:طنطاوی، محمد.

ناشر:قم، نتشارات فقه .

23- آموزش روخوانی و روان خوانی قرآن كریم نور.

مؤلف:خواجوی، محمد.

ناشر:تهران، پیام آزادی.

24- آیه های زندگی

: شكوه آفرینش.مؤلف:اسكندری، حسین.

ناشر:تهران، سروش (صدا و سیمای جمهوری اسلامی).

25- اخلاق و رفتار و صفات مؤمن از دیدگاه قرآن و عترت.

مؤلف:طباطبایی، اشرف الدین.

ناشر:تهران، بهراد.

26- افسانه تحریف قرآن.

مؤلف:جعفریان، رسول.

مترجم:محمود شریفی.

ناشر:تهران، شركت چاپ و نشر بین الملل.

26- الرسول المصطفی (ص) و فضایل القرآن.

مؤلف:حلی، عبدالحكیم.

ناشر:تهران، نشر ژرف.

27- برهان الحق:

مشتمل بر القرآن الكریم و ترجمه و شرح آن.مؤلف:مصطفوی، سید اسدالله.

ناشر:تهران، شهر آشوب.

28- تحفة الفتی فی تفسیر سورة هل اتی.

مؤلف:دشتكی، منصور بن محمد.

ناشر:تهران، میراث مكتوب، سازمان اوقاف و امور خیریه.

29- حفظ قرآن و آیات مشابه.

ناشر:گرگان، انتشارات مختومقلی فراغی.

30- داستان های آسمانی

"40 داستان قرآنی".مؤلف:حاجیان حسین آبادی.

ناشر:اصفهان، همای رحمت.

31- دعاهای قرآن.

مؤلف:الهی قمشه ای، مهدی.

ناشر:اصفهان، گویا.

32- دقائق التأویل و حقایق التنزیل.

مؤلف:حسنی واعظ ، محمود بن محمد.

ناشر:تهران، میراث مكتوب، سازمان اوفاق و امور خیریه.

33- روان درمانی اسلامی:

درمان با قرآن.مؤلف:كریمی بختیاری، محمد رضا.

ناشر:اصفهان، خوشنواز.

34- روش انس با قرآن

( ویژه جوانان).مؤلف:بیستونی، محمد.

ناشر:تهران، بیان جوان.

35- ژرفایی قرآن و شیوه های برداشت از آن.

مؤلف:عابدینی، احمد.

ناشر:اصفهان، مبارك.

36- القرآن الكریم (Holy Quran)

مؤلف:آربری، آرتور. جی(Arberry, Arthur).

ناشر:قم، انصاریان.

37- القرآن الكریم (Le Coran)

مؤلف:ابوالقاسمی، فخری (Abolgasemi ,Fakhri).

ناشر:قم، انصاریان.

38- القرآن الكریم (Holy Quran)

مؤلف:شكیر، محمود.

ناشر:قم، انصاریان.

39- قصه های قرآن.

مؤلف:احمد جادالمولی، محمد، و... .

مترجم:سید رضا هاشمی.

ناشر:اصفهان، گویا.

40- معاد از دیدگاه قرآن.

مؤلف:حسین زاده اوره، حسین.

ناشر:قم، گل های بهشت.

41- مفتاح علوم القرآن.

مؤلف:خراسانی یزدی، غلامرضا.

ناشر:یزد، بنیاد ریحانة الرسول (ص).

42- مناجات؛

گزیده ای از دعاهای كلام الله مجید و رسول الله .مترجم:نورمحمد امراء.

ناشر:تهران، عابد.

43- مونس روان:

شرح و تفسیر" بسم الله الرحمن الرحیم".مؤلف:بدیعی، رحیم.

ناشر:قم، گل های بهشت.

44- نسخ و بداء در قرآن.

مؤلف:عاشوری تلوكی، نادعلی.

ناشر:اصفهان، مهرقائم (عج).

45- همسفر با خورشید

( قرآن صبحگاهی)مؤلف:فتحیان، علیرضا.

ناشر:تهران، بیان جوان.

46- آداب تلاوت قرآن.

مؤلف:علامی، ابوالفضل.

ناشر:قم، مؤسسه انتشارات حضور.

47- تحلیل مسئله خشونت از دیدگاه اسلام؛

كلیاتی پیرامون بحث خشونت، جهاد و خشونت در قرآن.مؤلف:قطبی، هادی.

ناشر:قم، احمدیه.

48- جامعه سازی قرآنی-

مجموعه مقالات.مؤلف:حكیمی، محمدرضا.

ناشر:قم، دلیل ما.

49- چشمه سار محبت: حب و بغض از دیدگاه قرآن و روایات.

مؤلف:صمدی، علی اكبر.

ناشر:قم، احمدیه.

50- حضرت موسی (ع) و داستان هایش.

ناشر:تهران، انتشارات حقیقت.

51- مبانی موسیقایی الحان و نغمات قرآن كریم.

مؤلف:سلطان پناه، حسن.

ناشر:قم، اسوه.

52- مجموعه ترجمان وحی؛

زبان آموزی قرآن همراه با تمرین ( جزء اول).مؤلف: زاری، حبیبه.

ناشر: تهران، بیناد قرآن.

53- ولایت تشریعی و تكوینی در قرآن مجید.

مؤلف: سبحانی، جعفر.

ناشر: قم، مؤسسه امام صادق (ع).

54- آشنایی با قرآن.

مؤلف: جمعی از نویسندگان.

ناشر: تهران، امیركبیر.

55- پژوهش پیرامون آیات قرآن در زیارت غدیره

تهران: سهاره

56- پژوهشی پیرامون تبیین قرآن.

مؤلف: صفاخواه، محد حسین.

ناشر: تهران.

57- تفسیر نور.

مؤلف: خرم دل، مصطفی.

ناشر: تهران، نشر احسان.

58- آشنایی با قرآن كریم:

شرح  و ترجمه قرآن برای نوجوانان (جلد26-29).مؤلف: زنبقی، فرزانه - میرمحمدی، نیلوفر.

ناشر: تهران، نشر تاریخ و فرهنگ.

59- آموزش روخوانی قرآن مجید.

مؤلف: فرجی، علی.

ناشر: پیام بهاران.

60- آیت تسمیت در كشف الاسرار و عدة الابرار.

مؤلف: محمدبیگی، شاهرخ- میرقادری، سید فضل الله.

ناشر: ملك سلیمان.

61- اشراق من القرآن الكریم.

مترجم: عباس- طالقانی، سید محمود.

ناشر: مؤسسه الهدی.

62- المكتفی فی الوقف و الابتداء فی كتاب الله عزوجل.

مؤلف: دانی، عثمان بن سعید.

مترجم: كریم دولتی.

ناشر: تهران، انتشارات اسوه.

63- با قرآن بیشتر آشنا شویم.

مؤلف: مهدیان، طاهره.

ناشر: اصفهان، عطرعترت.

64- پژوهشی در برخی از شیوه های بیان قرآن كریم.

مؤلف: فاضلی، محمد.

ناشر: مشهد، انتشارات دانشگاه فردوسی.

65- تجوید قرآن كریم.

مؤلف: زینل اف، ناظم.

ناشر: دانش حامدون.

66- ترتیب موضوعی آیات قرآن كریم

( قرآن موضوعی).مؤلف: به نژاد، عباس- حمصی، محمد حسن.

ناشر: تهران.

67- تعلیم القرائه.

مؤلف: گرجی، رسول.

ناشر: شهاب الدین.

68- تفسیر سوره عنكبوت.

مؤلف: قرائتی، محسن.

ناشر: تهران، مركز فرهنگی درس هایی از قرآن.

69- جزء سی ام قرآن كریم:

با ترجمه و توضیحات لغوی ادبی.مؤلف: مستفید، حمیدرضا.

ناشر: مركز طبع و نشر قرآن جمهوری اسلامی ایران.

70- حدیث های خیالی در تفسیر مجمع البیان

به همراه چهار مقاله تفسیری.مؤلف: صالحی نجف آبادی، نعمت الله.

ناشر: تهران، كویر.

71- حلیة القرآن الكریم.

مؤلف: سلیمان فام، رسول.

ناشر: بناب، اعظم.

72- خودآموز تفسیر قرآن:

سوره های یاسین، الرحمن، واقعه، جمعه، انسان.مؤلف: سید نقوی، خلیل.

ناشر: تبریز، احرار.

73- داستان طوفان نوح.

مؤلف: سالكی نیا، محمدعلی.

 ناشر: دو دبیر.

74- داستان قابیل و هابیل.

مؤلف: سالكی نیا، محمدعلی.

ناشر: دو دبیر.

75- شكوی القرآن.

مؤلف: یعقوبی، محمد.

ناشر: قم، دارالهدی.

76- قرآن در نگاه قرآن.

مؤلف: ثنائی، اصغر.

ناشر: سجده.

77- قصه های قرآن:

نبرد طالوت و جالوت.مؤلف: فیاض، محمد امین، همراه، سهراب.

ناشر: تهران، نشرهمكلاسی.

78- قصه های قرآن:

هابیل و قابیل.مؤلف: افشار، اكبر- جمشیدی، فرهاد.

ناشر: تهران، نشرهمكلاسی.

79- گل هفت باغ:

گزیده ای از هفت تفسیر كهن فارسی.مؤلف: شعبانی، اكبر.

ناشر: شهر فیروزه.

80- مثل های آموزنده قرآن

در تبیین پنجاه و هفت مثل قرآنی.مؤلف: سبحانی تبریزی، جعفر.

ناشر: قم، مؤسسه امام صادق (ع).

81- معجزات علمی قرآن و حدیث:

سیری در اعجاز علمی قرآن و حدیث.مؤلف: روحانی، كمال.

ناشر: سامرند.

82- نكته ها در اعجاز قرآن كریم

.مؤلف: پهلوان، منصور- طالعی، عبدالحسین.

ناشر: تهران، نبأ.

83- الفبای حفظ قرآن.

مؤلف:مقدسی، محمد.

ناشر: ائمه ها.

84- الموضع عن جهه اعجازالقرآن و هذا كتاب المعروف " الصرفه".

مؤلف:انصاری قمی، محمدرضا و علم الهدی، علی بن حسین.

ناشر: جمع البحوث الاسلامیه.

85- بررسی تاریخ قصص قرآن.

مؤلف: انصاری، مسعود سرمدی محمد و مهران، محمد بیومی.

ناشر: شركت انتشارات علمی و فرهنگی.

86- شناختی از شخصیت حضرت مهدی(ع) در قرآن و روایات.

مؤلف: هاشمی شهرستانی، عمران.

ناشر: پیام حجت.

87- آشنایی با قرآن

( تفسیر سوره های مزمل، مدثر، قیامه)مؤلف: مطهری، مرتضی.

ناشر: صدرا.

88- آفاق تفسیر:

مقالات و مقولاتی در تفسیر پژوهی.مؤلف: مهدودی راد، محمدعلی.

ناشر: تهران، هستی نما.

89- آموزش موضوعی و كاربردی؛

ترجمه و مفاهیم قرآن كریم به روش پرسش و پاسخ.مؤلف: محمودیان، مهدی.

ناشر: منشور وحی.

90- آیة الولایه.

مؤلف: انصاری، باسم.

ناشر: قم، داراالفقه.

91- آیه های نور؛

دانستی های قرآن كریم.مؤلف: فتحی، محمد زمان.

ناشر: قم، سلسله.

92- ابراهیم (ع) در آیینه حكایات و روایات.

مؤلف: عرب، عصمت.

ناشر: تهران، نسل نواندیش.

93- انس با قرآن كریم؛

قرائت و درك تدریجی معنای آیات قرآن كریم (جزء1).مؤلف: وكیل، مسعود، شعله.

ناشر: تهران، انتشارات مدرسه.

94- انوار حكمت؛

مواعظ حضرت لقمان حكیم در آیات و روایات.مؤلف: باكویی، زین العابدین.

ناشر: قم، كمال الملك.

95- با قرآن بیشتر آشنا شویم.

مؤلف: مهدیان، طاهره.

ناشر: اصفهان، عطر عترت.

96- بخشی از تفسیر كهن.

مؤلف: روشن، محمد - مینوی، مجتبی.

ناشر: تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و انتشارات سمت.

97- پیام نور؛

شیوه نوین آموزش، یاد گیری، حفظ  و ترجمه قرآن كریم ( جزء 1 تا 3).مؤلف و ناشر: لاجوردی، طاهره.

98- تعلیم القرأة.

مؤلف: گرجی، رسول.

ناشر: قم، شهاب الدین.

99- تفسیر بیان؛

برگرفته از ترجمه تفسیر عظیم مجمع البیان.مؤلف: بیستونی، محمد - یاری پور، عباس.

ناشر: تهران، فراهانی.

100- تفسیر سوره انعام.

مؤلف: بهرام پور، ابوالفضل.

ناشر: قم، موسسه انتشارات هجرت.

101- تفسیر سوره عنكبوت.

مؤلف: قرائتی، محسن.

ناشر: تهران، مركز فرهنگی درس هایی از قرآن.

102- تفسیر سوره های نور و حجرات.

مؤلف: شبر، سید عبدالله.

ناشر: قم، مفاتیح قرآن.

103- تفسیر كنزالدقائق و بحر الغرائب.

مؤلف: قمی مشهدی، محمد بن محمدرضا.

ناشر: قم، دارالغدیر.

104- جرعه ای از زلال قرآن؛

تفسیر سوره های مومنون، نور، فرقان.مؤلف: محمدی گلپایگانی، ابوالقاسم.

ناشر: بوستان كتاب قم.

105- حدیث های خیالی در تفسیر مجمع البیان...

مؤلف: صالحی نجف آبادی، نعمت الله.

ناشر: تهران، كویر.

106- حضرت عیسی (ع) در قرآن و منابع شیعی.

مؤلف: كاظمی فرامرزی، نعمت الله / مهاجرانی، عزت.

ناشر: تهران، عابد.

107- خدا، جهان، انسان

( گزیده آیات موضوعی).مؤلف: سپری، فریدون.

ناشر: تهران، احسان.

108- داستان های آسمانی

(جلد 2)؛ بیست و شش داستان قرآنی.مؤلف: حاجیان حسین آبادی، مظفر.

ناشر: اصفهان، همای رحمت.

109- ریخت شناسی قصه های قرآن؛

باز خوانش دوازده قصه قرآن.مؤلف: حسینی، محمد.

ناشر: تهران، ققنوس.

110- زلیخا رسوای عشق.

مؤلف: بدرالدین، یوسف.

ناشر: یزد، بنیاد ریحانة الرسول (ص).

111- سیمای عدالت در قرآن و حدیث.

مؤلف: فوادیان دامغانی، رمضان.

ناشر: تهران، لوح محفوظ.

112- سیمای مومنان راستین در سایه قرآن و سنت.

مؤلف و ناشر: احمدی تالش، فاروق.

113- شمیم گل؛

تفسیر سوره حمد.مؤلف: یزدانپور، علی.

ناشر: قم، موسسه انتشارات مشهور.

114- فرهنگنامه قرآن كریم (جلد1).

مؤلف: شورای علمی فرهنگنامه قرآن كریم.

ناشر: تهران، دفتر كمك آموزشی وزارت آموزش و پرورش.

115- قرآن و پاسخگویی به پرسش های زمان.

مؤلف: كلانتری، ابراهیم.

ناشر: قم، دفتر نشر معارف.

116- فهرست واره موضوعی تفسیر جوان.

مؤلف: بیستونی، محمد/  یاوری پور، عباس.

ناشر: تهران، بیان جوان.

117- قرآن از دیدگاه آیات قرآن.

مؤلف و ناشر: گلچین پور، مصطفی.

118- قرآن و توسعه فرهنگی (مجموعه مقالات).

مؤلف: مرقاتی، سید طه.

ناشر: فرهنگ مشرق زمین.

119- قصة مع القرآن.

مؤلف: یعقوبی، محمد.

ناشر: قم، دارالهدی.

120- كلام نور.

مؤلف: شریعت جو، حمیده.

ناشر: انشراح.

121- مثل های آموزنده قرآن در تبیین پنجاه و هفت مثل قرآنی.

مؤلف: سبحانی، جعفر.

ناشر: قم، موسسه امام صادق(ع).

122- معجزات قرآن.

مؤلف: عیاری، علی.

ناشر: موسسه فرهنگی منادیان تربیت.

123- مقدمه ای بر برد اندیشه در قرآن.

مؤلف: امیدالله كاشانی، عباس.

ناشر: تهران، عابد.

124- نظم الهدی ترجمه منظوم قرآن كریم (جزء 20 و ...).

مؤلف: سجادی، سید ابراهیم.

ناشر: تهران، حروفیه.

125- نكته ها در اعجاز قرآن كریم.

مؤلف: پهلوان، منصور، و دیگران.

ناشر: تهران، نباء.

126- احسن القصص، شرح مستند داستان حضرت یوسف(ع).

مؤلف : رسولی محلاتی، سیدهاشم،

ناشر: قم، بوستان كتاب.

127- التفسیرالبنایی للقرآن الكریم.

مؤلف: بستانی، محمود،

ناشر: مشهد، بیناد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی.

128- المعجم فی فقه لغة القرآن و سر بلاغته (جلد7).

قسم القرآن بمجمع البحوث الاسلامیة.

ناشر: مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی استان قدس رضوی.

129- النورالمبین فی قصص الانبیاء  والمرسلین.

مؤلف: جزایری، سید نعمت الله.

ناشر: قم، دارالفقه.

130- اهل بیت یا چهره های درخشان در آیه تطهیر.

مؤلف: اشراقی، شهاب الدین.

مترجم: عرف بیلر.

ناشر: لسان الصدق.

131- تفسیر بشری؛

تفسیر درسی و روان ( جزء دوم).مؤلف: محمدی، حمید.

ناشر: قم، دارالذكر.

132- تفصیل و تحقیق راجع به آفرینش حضرت آدم (ع)،

مطابق با قصه های قرآن، ادیان و...مؤلف: یا زعی، مهدی.

ناشر: قم، سلسله.

133- تقوی و اخلاق قرآنی؛

انسان ساخته اخلاق خویش.مؤلف: موسوی تبریزی، سید محسن.

ناشر: قم، انتشارات نورعلی نور.

134- ختم سوره یاسین؛

به انضمام سوره مبارك الرحمن، واقعه و...مترجم: مهدی الهی قمشه ای.

ناشر: قم، انتشارات مشهور.

135- خودسازی در مكتب قرآن و عترت.

مؤلف: حق جو، محمد حسین.

ناشر: قم، انصارالمهدی.

136- رویش سبز؛

بررسی فشرده ای پیرامون پوشش و نگاه در قرآن و سنت.مؤلف: نظام الدین، سید محمد.

ناشر: اصفهان، مهرقائم.

137- فهرست نامه قرآن كریم

مؤلف: محمدی، پرویز.

ناشر: اصفهان،همای رحمت.

138- كتابنامه بزرگ قرآن كریم (ج16)

مؤلف: بكایی، محمد حسن.

ناشر: تهران، تراوش قلم.

139- لغات قرآن؛

به ضمیمه خلاصة الصرف.مؤلف: مرتضوی، سید حسین.

ناشر: اصفهان.

140- همراه با قرآن؛

مشتمل بر دو هزار پرسش و پاسخ از انواع علوم قرآنی.مؤلف: علوی، سید مصطفی.

ناشر: قزوین، بحرالعلوم.

141- اجوبة المسائل القرآنیه.

مؤلف: سید احمد حسینی- سید مرتضی موسوی.

ناشر: مجمع دخائر اسلامی.

142- البیان فی اعراب القرآن/ تجزیه و تركیب جزء 29 قرآن كریم.

مؤلف: سیدعلی حسینی.

ناشر: وادیان.

143- آموزش استدلالی قرآن و مفاهیم.

مؤلف: اكرم حاتمی موسوی.

ناشر: فرهنگ ماهرخ.

144- آموزش موضوعی و كاربردی ترجمه و مفاهیم قرآن كریم به روش پرسش و پاسخ.

مؤلف: مهدی عمودیان.

ناشر: منشور وحی.

145- انفاق كلید اقتصاد.

مؤلف: محمودی عباسعلی.

ناشر: قربت، فیض كاشانی.

146- پیراهن عشق.

مؤلف: مصطفی محمدی.

ناشر: خوش نگار.

147- حضرت یوسف.

مؤلفین:اسماعیل هنرمندنیا/ مرجان نیك جاه.

ناشر:سایه گستر.

148- حوارالحقیقه: فی ضوء رویة التوحدالدینی الثقافی.

مؤلف:تحسین بدری.

ناشر:المركز العالمی للدارسات الاسلامیه.

149- دارالشفاء قرآن، مشتمل بر كلیه سور قرآن.

مؤلف:جابر رضوانی.

ناشر:جهان آرا.

150- روخوانی و روش آسان در تدریس قرآن كریم به رسم الخط عربی.

مؤلف:قاسم ایمانی.

ناشر:صفحه نگار.

151- ره توشه نور، وقتی به خدا قرض می دهیم:

تفسیری بر آیات سوره بقره.مؤلف:صدیقه طاطبایی.

ناشر:كردگار.

152- شفا و درمان با قرآن؛

گنجینه نجات از بلاها و بیماری ها به همراه داستان های شگفت.مؤلف: مجتبی رضایی.

ناشر: گلپا.

153- علوم القرآن، دروس منهجیه.

مؤلف: سید ریاض حكیم.

ناشر: المركز الاسلامی المعاصر.

154- قرآن و قلمروشناسی دین.

مؤلف: مصطفی كریمی.

ناشر: مركز انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.

155- قصه های آسمانی: از حضرت آدم (ع) تا پیامبر خاتم (ص).

مؤلف: غلامرضا آبروی.

ناشر: فاطمة الزهرا(س).

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 21:5 توسط علی رضا اقتصاد

سوره مباركه شمس

جمعه 15 بهمن1389
 

سوره مباركه شمس

(بخش نخست)

این سوره در مكه نازل شده و دارای 15 آیه می باشد:

بسم الله الرحمن الرحیم

والشمس و ضحیها1 والقمر اذا تلیها2 والنهار اذا جلیها3 واللیل اذا یغشیها4 والسماء و ما بنها5 والأرض و ما طحیها6 و نفس و ما سواها7 فألهمها فجورها و تقواها8

محتوای سوره شمس:

این سوره كه در حقیقت سوره " تهذیب نفس" و " تطهیر قلوب از ناپاكی ها و ناخالصی ها" است، بر همین اصل تاكید می ورزد. در آغاز سوره به یازده موضوع مهم درباره عالم خلقت و ذات پاك خداوند برای بیان لزوم تهذیب نفس برای  فلاح و رستگاری ، قسم یاد شده  و بیشترین سوگندهای قرآن را به طور جمعی در خود جای داده است ، و در پایان سوره به ذكر نمونه ای از اقوام متمّرد ( قوم ثمود) كه به خاطر ترك تهذیب نفس در شقاوت ابدی فرو رفته و خداوند آنها را به مجازات شدیدی گرفتار كرده است ، پرداخته و با اشاره كوتاهی به سرنوشت آنها سوره را پایان می دهد. در حقیقت این سوره كوتاه یكی از مهمترین مسائل سرنوشت ساز زندگی بشر را بازگو كرده و نظام ارزشی اسلام را درباره انسان مشخص می سازد.

تفسیر

رستگاری بدون تهذیب نفس ممكن نیست:

این سوره بیشترین تعداد سوگند را در میان سوره های قرآن داراست كه به یك اعتبار " یازده" و به اعتبار دیگر" هفت" سوگند است، كمیت وكیفیت سوگندها خود بیانگر ارائه مطلبی مهم ، سرنوشت ساز و حیات بخش و به عظمت آسمانها و زمین و خورشید و ماه است.

نخست به شرح و تفسیر این سوگندها و پس از آن به بررسی مطلب پراهمیتی كه این همه آوازها از اوست می پردازیم:

والشمس و ضحیها: به خورشید و گسترش نور آن سوگند.

همانگونه كه قبلاً نیز گفته ایم سوگندهای قرآن به طور عام به دو مقصد نظر دارد:

نخست اهمیت مطلبی كه سوگند به خاطر آن یاد شده و دوم اهمیت خود این امور كه مورد سوگند است، چرا كه سوگند همیشه به موضوعات مهم یاد می شود. به همین دلیل این سوگندها فكر و اندیشه انسان را به كار می اندازد تا درباره این موضوعات مهم عالم خلقت بیندیشد، و از آنها راهی به سوی خدا بگشاید.

خورشید در زندگی انسان و تمام موجودات زنده زمینی مهمترین و سازنده ترین نقش را داراست، زیرا علاوه بر اینكه منبع نور و حرارت است كه خود به تنهایی از عوامل اصلی زندگی انسان به شمار می روند، منابع دیگر حیات مانند وزش باد، نزول باران، پرورش گیاهان، حركت رودها و حتی پدیدآمدن منابع انرژی زا، همچون نفت و زغال سنگ، به صورتی به نور خورشید ارتباط دارند ، به طوری كه اگر روزی این منبع حیات بخش خاموش شود تاریكی و سكوت و مرگ همه جا را فراخواهد گرفت.

"ضحی" در اصل به معنی گسترش نورآفتاب است ، البته به هنگام بالا آمدن خورشید و گسترش نور آن نیز واژه" ضحی" اطلاق می شود. تاكید خاص بر " ضحی" به دلیل اهمیت آن و فراگیری نورآفتاب بر زمین است.

سپس به سومین سوگند پرداخته می گوید:

والقمر إذا تلیها: قسم به ماه در آن هنگام كه پشت سرخورشید درآید.

این تعبیر در حقیقت اشاره به ماه به هنگام بدركامل یعنی شب چهاردهم دارد، زیرا طلوع ماه در آن شب  تقریباً مقارن با غروب آفتاب است و چون زیبا تر و پرشكوه تر از هر زمان دیگراست ، به آن سوگند یاد شده است.

این احتمال نیز وجود دارد كه تعبیر فوق به تبعیت دائمی ماه از خورشید و اكتساب نور از آن اشاره كرده باشد ، كه در این صورت جملهإذا تلیها قید توضیحی خواهد بود.

و در چهارمین سوگند می افزاید:

والنهار إذا جلیها: و به روز هنگامی كه صفحه زمین را روشن سازد، سوگند.

" جلیها" از ریشه" تجلیه" به معنی اظهار و ابراز است.

ضمیر درجلیهابه چه چیز اشاره دارد؟ بعضی مفسران آن را با " زمین یا دنیا" مرتبط می دانند ، چرا كه در آیات گذشته سخنی از "زمین" در میان نبوده، ولی از قرینه مقام این اشاره روشن می شود.

بعضی نیز معتقدند كه ضمیر مذكور به" خورشید" اشاره دارد ؛ یعنی قسم به روز هنگامی كه خورشید را ظاهر می كند. ولی  تفسیر اول مناسب تر به نظر می رسد. به هر حال به نظر می رسد كه سوگند به این پدیده مهم آسمانی به خاطر تأثیر فوق العاده آن در زندگی بشر و تمام موجودات زنده است.

در پنجمین سوگند می فرماید:

واللیل إذا یغشاها: قسم به شب، آن هنگام كه صفحه زمین( یا خورشید) را بپوشاند.

شب با تمام حركات و آثارش از یك سو گرمای روز را تعدیل می كند و از سوی دیگر اسباب آرامش و استراحت همه موجودات زنده را فراهم می كند ، چرا كه اگر تاریكی شب نبود و آفتاب پیوسته می تابید در زیر حرارت سوزان آفتاب همه چیز نابود می شد . چنانكه در كره ماه كه شبها و روزهایش معادل دو هفته در كره زمین است ، در وسط روز دما به حدود 300 درجه سانتی گراد و در نیمه شب به مقدار قابل توجهی زیر صفر می رسد ، هیچ موجود زنده ای تاب تحمل این تغییرات دمایی فاحش را ندارد.

قابل توجه اینكه، فعلها در آیات گذشته به صورت " ماضی" ، و در این آیه به صورت مضارع است، ممكن است این تفاوت در زمان افعال اشاره به حوادثی همچون گردش روز و شب داشته باشد كه در طی زمانهای متمادی بارها وبارها تكرار می شوند ، لذا بیان قرآن در اینگونه موارد گاه به صورت فعل ماضی و گاهی به صورت فعل مضارع آمده تا عمومیت این حوادث را در بستر زمان روشن سازد.

در ششمین و هفتمین سوگند به سراغ آسمان و خالق آسمان می رود و می افزاید:

والسماء و ما بناها: سوگند به آسمان و آن كسی كه آسمان را بنا كرده است.

خلقت آسمان با عظمت خیره كننده ، با نظم شگفت آور اجرام آسمانی از شگفتیهای بزرگ خلقت و همچنین بیانگر عظمت خالق آن هاست. استفاده از واژه " ما" بجای " من" : برای بیان بزرگی این امر است.

سپس در هشتمین و نهمین سوگند، سخن از " زمین" و " خالق زمین" به میان آورده ، می فرماید:

والأرض و ما طحیها:قسم به زمین و آن كس كه زمین را گسترانیده است.

زمین گهواره انسان و تمام موجودات زنده است. كوه ها و دریاها، دره ها ، جنگل ها ، چشمه ها و معادن گرانبهای زمین هر كدام به تنهایی آیتی از آیات حق و نشانه ای از نشانه های خالق آنست.

" طحیها"از ریشه" طحو"هم به معنی انبساط و گستردگی و هم به معنی" راندن ، دوركردن و از میان بردن" آمده و در اینجا به معنای گستردن به كار رفته است . چرا كه:

اولاً زمین در آغاز پوشیده از آب بود، به تدریج آب ها در مناطق پست زمین جمع شد و خشكیها سربرآورد و گسترده شد ؛ از این رویداد به " دحوالارض" تعبیر شده است .

ثانیاً زمین در آغاز به صورت پستی ها و بلندی های غیرمسكون بود، باران های سیلابی به طورمداوم باریدند، ارتفاعات زمین را شسته و رسوبات آن را در دره ها گستردند ؛ به این ترتیب زمین های مسطح و قابل كشت به وجود آمد.

بعضی از مفسرین معتقدند كه در این تعبیر اشاره اجمالی به حركت زمین نیز وجود دارد، چرا كه یكی از معانی" طحو"راندن است كه ممكن است به حركت انتقالی زمین به دور خورشید ، یا حركت وضعی آن حول محورخود و یا هر دو اشاره داشته باشد.

سرانجام به " دهمین" و " یازدهمین" سوگند كه آخرین قسم ها در این سلسله است پرداخته و می فرماید:

و نفس و ما سواها: سوگند به نفس آدمی و آن كس كه آن را منظم و مرتب ساخت.

همان انسانی كه عصاره عالم خلقت ، چكیده جهان ملك و ملكوت و گل سرسبد عالم آفرینش است. این خلقت بدیع و مملو از شگفتیها و اسرار آنچنان اهمیت دارد كه خداوند به مخلوق و خالق یك جا قسم یاد می كند  .

جالب این كه" نفس" در این جا به صورت نكره ذكر شده كه می تواند اشاره به عظمت و اهمیت نفس آدمی باشد، عظمتی مافوق تصور و آمیخته با ابهام كه انسان را موجودی ناشناخته معرفی می كند. همان گونه كه بعضی از بزرگترین دانشمندان امروز از انسان به همین عنوان یاد كرده و انسان را " موجود ناشناخته" نامیده اند.

در آیه بعد به یكی از مهمترین مسائل مربوط به آفرینش انسان پرداخته، می افزاید:

فألهمها فجورها و تقواها: پس فجور و تقوا را به انسان الهام كرد.

هنگامی كه خلقت انسان تكمیل شد و" هستی" وی تحقق یافت، خداوند" بایدها و نبایدها" را به او تعلیم داد ؛ به این ترتیب انسان از نظر آفرینش مجموعه ای از" گِل بدبو" و " روح الهی" و از نظر تعلیمات" آگاه بر فجور و تقوی" است و می تواند در قوس صعودی برتر از فرشتگان و در سیر نزولی ، پست تر از حیوانات  درنده  و حتی" بل هم أضل" شود ؛ این منوط به اراده و قدرت انتخاب انسان است كه كدام مسیر را برگزیند.

" ألهمها" از ریشه " الهام" و در اصل به معنی بلعیدن یا نوشیدن و همچنین به معنای القا مطلبی از سوی پروردگار در روح و جان آدمی است. گوئی روح انسان آن مطلب را با تمام وجودش می نوشد و می بلعد."فجور" از ریشه "فجر" به معنی شكافتن وسیع است. و از آن جا كه ارتكاب گناهان پرده دیانت را می شكافد به آن فجور اطلاق شده است.

منظور از" تقوی" با ریشه " وقایة" به معنی نگهداری و حفظ نفس از زشتیها و بدیهاست .

لازم به یادآوری است كه معنای آیه این نیست كه خداوند عوامل فجور و تقوی را در درون جان آدمی ایجاد كرده، عواملی كه او را به فجور و دریدن پرده های حیا دعوت می كند و عواملی كه او را به خیرات و نیكیها می كشاند. بلكه می گوید: این دو حقیقت را به او الهام و تعلیم كرد ، یا به تعبیر ساده تر راه و چاه را به او نشان داد.

قابل توجه این كه خداوند نعمتهای فراوانی در اختیار بشر گذاشته ولی از میان تمام این نعمتها بر مسأله الهام" فجور"و " تقوی" تكیه كرده، چرا كه این مسأله سرنوشت سازترین مسائل زندگی آدمی است.

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 21:4 توسط علی رضا اقتصاد

چگونه در پناه قرآن باشیم؟

جمعه 15 بهمن1389

چگونه در پناه قرآن باشیم؟



چکیده

دو سوره ناس و فلق" معوذتان یا معوذتین" نامیده می شوند. زیرا از ویژگی های این دو سوره، این است که با خواندن این دو سوره می توان خود یا کس دیگری را " تعویذ" کرد. تعویذ یعنی در پناه قراردادن، دفع شر کردن و حفظ نمودن. به عبارت دیگر، خواندن این دو سوره باعث دفع بعضی از شرور و آفات خواهد شد. و مُعوذ، اسم فاعل تعویذ و به معنای تعویذ کننده، در پناه قرار دهنده و حفظ کننده است.


کلید واژه ها:

کلمه"رب"به معنای" مالک و صاحب اختیار" است. مثل" رب البیت"؛ یعنی صاحب و مالک خانه و لزوماً به معنای" پرورش دهنده" است.

" خناس"

یعنی " آن که خود را بسیار عقب می کشد و پنهان می شود." در روایت آمده است که: شیطان بینی خود را بر قلب انسان می گذارد ( به سراغ انسان می آید)، ولی وقتی این انسان به یاد خدا افتاد، خود را عقب می کشد و مخفی می شود" فاذا ذکر الله خَنسَ"(علل الشرایع/ ص 526). لذا شیطان، خناس نامیده شده است. یعنی بسیار عقب نشینی کننده و پنهان شونده.آشنایی با کلمات و نیز الگوهای زبانی به کار رفته در قرآن کریم، در فهم معانی ظاهری این کتاب مقدس، نقش بسیار مهمی دارد، ولی متأسفانه عربی آموختگان کشور ما، از زبان عربی، بیشتر با قواعد آن، اعم از صرف یا نحو، آشنایی دارند و از لغت و نیز" الگوهای جمله" (sentens structur) عموماً غافلند.

در این مقاله سعی خواهد شد، به خواست خداوند متعال مختصری درباره ریشه یابی لغات سخن گفته شود.

بحث را از سوره مبارکه" ناس" شروع می کنیم . البته در آغاز و پیش از شروع توضیح واژه ها و مفردات این سوره، بی مناسبت نیست درباره نام دیگر سوره ناس که در واقع نام مشترک دو سوره ناس و فلق است توضیح مختصری بدهیم.

دو سوره ناس و فلق، معوذتین یا معوذتان- با کسر واو(رازی/461)- نیز نامیده می شوند. معوذ اسم فاعل از تعویذ است. تعویذ یعنی" چیزی را در پناه چیز دیگر قرار دادن".عوذه: وقاه (راغب/352) و این دو سوره از این جهت، معوذتین نامیده شده اند که با" قل اعوذ" آغاز می شوند ( ابن منظور3/499، زبیدی5/382) یعنی انسان با خواندن این دو سوره، خود را- یا کس دیگر را- در پناه خداوند قرار می دهد. از جمله ویژگی هایی که برای این دو سوره، در روایت ذکر شده است، دفع بعضی از شرور و آفات است. برای مثال در روایتی از امام باقر علیه السلام، چنین نقل شده است:

رسول اکرم صلی الله علیه و آله به بیماری سختی مبتلا شده بودند و از درد شدیدی رنج می بردند، جبرائیل و میکائیل علیهماالسلام، به خدمت ایشان آمدند. جبرائیل بالای سر آن حضرت و میکائیل پایین پای ایشان نشستند. آن گاه جبرائیل با " قل اعوذ برب الفلق" و میکائیل با" قل اعوذ برب الناس" آن حضرت را تعویذ کردند.(طبرسی10/560) یعنی برای دفع شر از آن حضرت، این دو سوره را برایشان خواندند.

و نیز نقل کرده اند که رسول اکرم (ص) بعد از این که، کسی درصدد سحر کردن ایشان برمی آمد، خود را با این دو سوره" تعویذ" می کردند و نیز دو فرزند دلبند خود، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام  را نیز با این دو سوره تعویذ می نمودند.( ابن منظور 3/499)

 


واژه های سوره ناس

از بین کلمات این سوره، سه واژه"رب"، " وسواس و وسوسه" و" خناس" را توضیح می دهیم.

رب

" رب" را معمولاً مربی و پرورش دهنده معنی می کنیم.ولی باید در نظر داشت که در عربی قدیم، این کلمه بیش تر معنای" مالک" و " صاحب اختیار" را می رسانده است. برای مثال:

الرب: المالک ( زمخشری1/10)

رب کل شیء: مالکه ( رازی، 228)

الرب هو الله عزوجل، هو رب کل شیء ای مالکه ( ابن منظور1/399).

رب کل شیء مالکه و مستحقه و قیل: صاحبه و یقال: فلان رب هذا الشیء ای ملکه له و کل من ملک شیئاً فهو ربه.(همان)

ربه یربه ربا: ملکه ... و انه لمربروب بین الربوبة ای لمملوک. و العباد مربوبون الله- عزوجل- ای مملوکون. (همان/400)

و نیز گفته می شود:

لان یربنی فلان احب الی من ان یربنی فلان. یعنی اگر فلانی مالک من بشود و من برده او گردم، برایم محبوب تر است تا فلانی مرا مالک گردد و مرا برده خود کند.( ابن منظور 1/400، زمخشری1/10).

یا در داستان اصحاب فیل آمده است که وقتی ابرهه به اطراف مکه رسید و آنجا اردو زد. مردم از ترس، به کوه های اطراف گریختند و سپاهیان او200 شتر عبدالمطلب را غارت و تصاحب کردند. جناب عبدالمطلب به نزد او رفت و درباره شتران خود از وی پرسید. ابرهه گفت: فکر می کردم تو مرد بزرگی هستی، ولی الان از چشمم افتادی. من آمده ام این خانه را که دین و آیین و شرافت آباء و اجدادی شما به آن بستگی دارد، نابود کنم، ولی تو به دنبال تعدادی شتر هستی که از تو گرفته اند!

فقال:انا رب الابل و للبیت رب سیمنعه. (زمخشری4/798)، یعنی گفت: من مالک شتران هستم و این خانه هم مالکی دارد که آن را حفظ خواهد کرد.

پر واضح است که منظور جناب عبدالمطلب این نبوده است که: من پرورش دهنده شتر هستم یا شتر چرانم! و یا این خانه پرورش دهنده ای دارد!!

پس به هر حال معنای اصلی رب،- همان طور که در مثال های فوق روشن شد، عبارتست از: مالک و صاحب اختیار. پس " رب الناس" یعنی " مالک و صاحب اختیار مردم"

بی مناسبت نیست در این جا به این نکته اشاره کنیم که: با توجه به این معنی" رب"، " عبد" بودن، مردم و نیز تمامی آنچه در جهان است، بهتر روشن می شود. زیرا" عبد" یعنی" برده"، و" مملوک".

ما عادت کرده ایم" عبد" را به معنای" بنده" ترجمه کنیم، حال آن که" عبد" یعنی" برده"، " آن که در مالکیت کسی قرار می گیرد و مالک و صاحب اختیاری دارد."

خداوند رب است و هر چه در آسمان ها و زمین است" عبد" و" مملوک" است." ان کل من فی السموات و الارض الا اتی الرحمن عبدا"( مریم:93) و لذا وقتی انسان سر به سجده می گذارد و می گوید: سبحان ربی الاعلی و بحمده، چه زیبا است که در نظر آورد، در واقع در مقابل مالک و صاحب اختیار خود، و نه پرورش دهنده خود، سر به خاک تسلیم می ساید و اظهار ذلت، کوچکی و بردگی می کند و می گوید:پاک و منزه و بی عیب است، مالک و صاحب اختیار من، این برده بی مقدار، و به حمد و ستایش او مشغولم.


وسواس، یوسوس

نخست توضیحی درباره وزن این کلمه می دهیم: " وسواس" اسم مصدر است، ولی به خاطر مبالغه، به معنای وصفی به کار رفته است. ولی وسواس با کسر واو، مصدر است ( زمخشری4/823). به کار بردن مصدر یا اسم مصدر به جای صفت در عربی شایع است، مثل " زید عدل" به جای" زید عادل".

اما معنای آن:

" وسوسة" یعنی سخن گفتن پنهانی. وسوسه: کلمه کلاماً خفیا. و نیز الوسواس: همس الصائد و الکلاب و هوالصوت الخفی

( زبیدی9/31). وسواس یعنی صدای آهسته صیاد و سگ های[او] و آن عبارتست از صدای پنهان و آهسته. مخفی نماند که " همس" یعنی صدای آهسته؛ صدای ظریف زیور آلات را نیز" وسواس" گویند(همان).

پس " وسواس" در معنای وصفی یعنی کسی که آهسته سخن می گوید و بی سر و صدا حرف می زند.

گویی شیطان بی سرو صدا و آرام به سراغ طعمه خود می رود و آهسته و مخفیانه با او سخن می گوید. و " یوسوس" نیز یعنی آهسته و بی سر و صدا سخن می گوید.


خناس

" خناس" صیغه مبالغه از ماده " خُنوس" است. خنوس یعنی پنهان شدن بعد از آشکار بودن. الاختفاء بعدالظهور،( طبرسی10/559) و نیز به معنای عقب رفتن و کناره گیری کردن است." خنس" تأخر و انقبض،( زبیدی 8/268) برای این که به معنای ماده " خنس" بهتر پی ببریم، خوب است به آیه شریفه " فلا اقسم بالخنس" (تکویر: 15) نیز اشاره کنیم . خداوند در این آیه به " خنس" قسم یاده کرده است. " خنس" جمع مکسر بر وزن" فُعّل، و مفرد آن:" خانس" است. مثل: ساجد و سُجّد، راکع و رُکع.

صرف نظر از گفته های مفسران درباره " خنس" و این که مراد از این کلمه در آیه مورد بحث چیست، اگر به آیه بعدی مراجعه کنیم، درمی یابیم که " خنس" یعنی چیزهایی که حرکت می کنند و سپس پنهان می شوند ( الجواری الکنس). " جواری" جمع جاری، به معنای چیزهایی است که حرکت و جریان دارند. و" کنس" جمع کانس، به معنای آهوانی است که در کِناس خود مخفی می شوند. " کناس" یعنی مکان و مأوایی لابه لای درختان که آهو خود را در آن جا پنهان می کند ( محمود شلتوت و دیگران2/501). پس خنس، هر چه و هر که باشند، یکی از ویژگی هایشان پنهان شدن بعد از آشکار شدن است.

بعضی از مفسران خنس را در این جا به معنای سیاره های خاص دانسته اند که پس از طلوع و سیر و حرکت در فلک خود، مجدداً غروب می کنند و پنهان می شوند (طباطبائی 20/239). پس کاملاً روشن می شود که : خناس یعنی" بسیار کناره گیری کننده و عقب رونده یا بسیار مخفی شونده  و" وسواس خناس" یعنی" آن که آهسته و بی سر و صدا و بدون جلب توجه به سراغ انسان می آید و با او سخن می گوید و بسیار مخفی می شود و عقب می نشیند."

در روایتی از پیامبراکرم(ص) چنین آمده است:

" ان الشیطان واضع خطمه علی قلب ابن آدم فاذا ذکرالله سبحانه خنس"( طبرسی10/561) شیطان بینی(منقار) خود را بر قلب انسان می گذارد. وقتی او به یاد خدا بیفتد شیطان عقب نشینی می کند و پنهان می شود.

و ظاهراً به همین خاطر، خداوند، شیطان را" خناس" نامیده است.


منابع:

1. قرآن کریم.

2. تاج العروس من جواهرالقاموس. محمد مرتضی الزبیدی، دارالفکر، بیروت، 1414ه، 1994م.

3. الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل. محمودبن عمرالزمخشری، دارالکتاب العربی، بیروت، بدون تاریخ.

4. لسان العرب، محمدبن مکرم، ابن منظور افریقی، نشر ادب الحوزة، قم، 1405ه.ق، 1363 ه.ش.

5. مجمع البیان علوم القرآن. ابوعلی فضل بن الحسن الطبرسی، رابطة الثقافة الاسلامیة، تهران1417ه، 1997م.

6. مختار الصحاح. محمدبن ابی بکر الرازی، مؤسسة الرسالة بیروت، 1413ه. 1992م.

7. معجم الفاظ القرآن الکریم، مجمع اللغة العربیة قاهره. محمود شلتوت و دیگران، انتشارات ناصرخسرو، قم، 1363ه.ش.

8. المیزان فی تفسیر القرآن، محمد حسین طباطبائی، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1417ه. 1997م.

9. المفردات. ابوالقاسم الحسین بن محمد الراغب الاصفهانی، المکتبة المرتضویه، تهران، بدون تاریخ.

"دکتر حمیدرضا مستفید"، مجله گلستان قرآن.

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 21:4 توسط علی رضا اقتصاد

گیاهان در قرآن (سیر)

جمعه 15 بهمن1389

گیاهان در قرآن (سیر)

و آن زمان را كه گفتید: ای موسی، ما بر یك نوع طعام نتوانیم ساخت، از پروردگارت بخواه تا برای ما از آنچه از زمین می روید چون سبزی و خیار و سیر و عدس و پیاز برویاند. (بقره / 61)

نام قرآنی: فوم

نامهای متداول:فارسی، سیر، عربی: ثوم، تریاق الفقراء، عبری: شومیم؛ اردو، هندی، گجراتی، مراتی،   سانسكریت: لهسن؛ سانسكریت: لاسونا؛ بنگالی: رُسوم؛ پنجابی: ثوم؛ تامیلی: ولیپّاندو؛ كشمیری: رُهَن؛ تلگو: ویلّولی؛ ملیالمی: ویّلوتولّی؛ انگلیسی:garlic؛ فرانسوی:ail؛ آلمانی: knoblauch؛ لاتینی:allium؛ ایتالیایی:aglio؛ یونانی:skordo؛ اسپانیایی:ajo؛ روسی: chesnok.

نام علمی:Allium sativum ( از تیره ی سوسنLiliaceae).

اشاره ی قرآنی:

" و اذ قلتم یا موسی لن نصبر علی طعام واحد فادع لنا ربك یخرج لنا ممّا تنبت الارض من بقلها و قثآئها وفومها و عدسها و بصلها قال اتستبدلون الّذی هو ادنی بالّذی هو خیر اهبطوا مصراً فانّ لكم ما سالتم و ضربت علیهم الذلّة والمسكنة و باءو بغضب من الله ذلك بانّهم كانوا یكفرون بایات الله و یقتلون النبیین بغیرالحق ذلك بما عصوا و كانوا یعتدون." (بقره/ 61)

و آن زمان را كه گفتید: ای موسی، ما بر یك نوع طعام نتوانیم ساخت از پروردگارت بخواه تا برای ما از آنچه از زمین می روید چون سبزی و خیار و سیر و عدس و پیاز برویاند. موسی گفت: آیا می خواهید آنچه را كه برتر است به آنچه فروتر است بدل كنید؛ به شهری باز گردید كه در آن جا هر چه خواهید به شما دهند. مقرر شد بر آنها خواری و بیچارگی و خشم خدا را بر خود هموار ساختند و این بدان سبب بود كه به آیات خدا كافر شدند و پیامبران را به ناحق كشتند و نافرمانی كردند و تجاوز ورزیدند.

در زبان عربی سیر را ثوم می نامند اما نام قرآنی آن فوم است. به هر حال، بعضی از مفسران قرآن این كلمه را به معنای كلمه عربی حنطه گرفته و آن را گندم ترجمه كرده اند. با وجود این علامه یوسف علی و مولانا عبداللطیف و چندین مترجم دیگر فوم را فقط سیر ترجمه كرده اند. بنابر نقل ابن مسعود تلفظ صحیح قرآنی «فومها» باید «ثومها» باشد. شواهد تاریخی نیز دلالت بر این دارد كه آیه 61 سوره  بقره اشاره به سیر است نه گندم.

نام علمی این گیاه آلیوم ساتیوُم است. مهمترین ماده اصلی سازنده  قسمت پیازی شكل سیر، روغن فرّاری است به میزان 1 تا 3 درصد. این روغن كه بویی بد و طعمی ناخوش دارد شامل موادی به نام دی سولفید پروپیل آلیل و دی سولفید دیالیل می باشد. غیر از این مواد كه بخش اصلی گیاه از آن ساخته شده، غده زیرزمینی سیر شامل مقدار كمی نشاسته، ماده  لعابی، پروتئین و قند است.

خواص دارویی سیر

سیر را به علت خواص دارویی آن همه می شناسند و به علت فراوانی آن كه در دسترس همه قرار دارد آن را به عربی تریاق الفقرا ( پادزهری برای فقیران) می نامند. سیر برای مداوای امراض مختلف و برای معالجه  فشار خون مفید است. گیاهی است گرم، محرك، ضد نفخ، قاعده آور ( برای زنان) ضد درد استخوان، ضد كرم، مقوّی،  و برای درمان تنگی نفس بسیار مؤثر است. سیر برای درمان ناراحتی های روده ای به عنوان ماده ای ضد عفونی كننده به كار می رود. در مورد سل ریوی عصاره  سیر سرفه های شدید را كاهش می دهد. و به عنوان ماده ای خلط آور به كار می رود و برای سرباز كردن دمل نیز مؤثر است. مصرف آن با نمك طعام برای تسكین سردرد و آرامش اعصاب، نفخ معده و روده، هیستری و غیره مفید است. سیر برای درمان گلودرد، فلج، نقرس، سیاتیك و امراض پوستی مؤثر است. مصرف داخلی عصاره  سیر برای درمان ناراحتی گوش و كری مفید است. در صورت دسترسی نداشتن به آنتی بیوتیك های معمولی، عصاره  سیر را برای پیشگیری از عفونت باكتری ها و چركی شدن زخم ها به كار می برند.

صادرات سیر هند هر سال بالغ بر دو كرور روپیه است كه به عربستان، یمن، سومالی، امارات متحده عربی، مالزی، ژاپن و چك واسلواكی صادر می شود.

چند حدیث

1- ابوایوب(ره) نقل كرده: «او ( پیامبر صلی الله علیه و آله) روزی خورشی را كه محتوی سیر بود تناول نفرمود: از او پرسیدم «آیا حرام است.» فرمود: «خیر ولی من بوی آن را دوست ندارم.»

2- ابوسعید(ره) نقل كرده كه پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود «كسانی از شما كه آن (سیر خام) را می خورید تا بوی آن برطرف نشده به مسجد نیایید.»

3- علی بن ابی طالب علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه وآله نقل كرده كه فرمود خود را با سیر معالجه كنید كه هفتاد مرض را شفا می بخشد.

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 21:2 توسط علی رضا اقتصاد

سوره مباركه علق

جمعه 15 بهمن1389

سوره مباركه علق

(از آیه15 الی19)

سجده كن و تقرب جوی

به دنبال بحثی كه در آیات گذشته پیرامون طغیانگران كافر و مزاحمت آنها نسبت به پیامبراكرم(ص) و نمازگزاران آمده بود، در آیات پایانی این سوره، آنها را زیر رگبار شدیدترین تهدیدها گرفته می فرماید:

كلا:چنان نیست كه او می پندارد( گمان می كند می تواند پا برگردن پیامبر(ص) به هنگام سجده بگذارد و او را از این برنامه الهی بازدارد).

لئن لم ینته لنسفعا بالناصیه: اگر دست از این غرور و جهل خود برندارد، مو جلوی سر او را گرفته و به سوی عذاب می كشانیم.

ناصیة كاذبة خاطئة: همان پیش سر دروغگوی خطاكار.

لنسفعا: از ماده "سفع" به گفته مفسران به معنای گرفتن و به شدت كشیدن است.

ناصیة موی پیش سر است. و گرفتن ناصیه، در جایی گفته می شود كه بخواهند كسی را با ذلت و خواری به سوی كاری برند، زیرا هنگامی كه موی پیش سر كسی را می گیرند قدرت هرگونه حركت از او سلب می شود و چاره ای جز تسلیم ندارد. تعبیر بهناصیة كاذبة خاطئة اشاره به شخصی است كه صاحب این ناصیه است كه هم دروغگو بود و هم خطاكار همچون ابوجهل.

در روایتی از ابن عباس آمده است كه روزی ابوجهل نزد رسول خدا(ص) آمد در حالی كه حضرت نزدیك مقام ابراهیم مشغول نماز بود، صدا زد مگر من تو را از این كار نهی نكردم! پیامبر(ص) بر او بانگ زد و او را از خود راند.

ابوجهل گفت: ای محمد! بر من بانگ می زنی و مرا می رانی! تو نمی دانی قوم و عشیره من در این سرزمین از همه بیشتر است، در اینجا آیه بعد نازل شد:

فلیدع نادیه: این جاهل مغرور تمام قوم وعشیره خود را صدا زند و از آنها یاری بطلبد.

سندع الزبانیة: ما هم مأموران دوزخ را صدا می زنیم.

تا معلوم شود كه این غافل بی خبر كاری از او ساخته نیست و در چنگال مأموران عذاب همچون پركاهی در وسط یك طوفان سهمگین است.

نادی از ماده" ندا" به معنای مجلس عمومی است و در اینجا منظور جماعتی است كه در آن محل جمع می شوند یا به تعبیر دیگر قوم و دوستانی است كه امثال ابوجهل در كارهای خود به نیروی آنها تكیه می كردند.

زبانیة جمع "زبنیة" دراصل به معنی مأمورین انتظامی، از ماده" زبن" به معنی دورساختن است و دراینجا به معنی فرشتگان عذاب و مأموران دوزخ است.

در آخرین آیه این سوره كه آیه سجده است می فرماید:

كلا: چنان نیست كه او می پندارد و اصرار بر ترك سجده تو دارد.

لا تظعه واسجد واقترب: هرگز او را اطاعت مكن و به درگاه پروردگارت سجده كن و به او تقرب جوی.

ابوجهل ها كوچكتر از آنند كه بتوانند مانع سجده تو شوند و یا در راه پیشرفت اسلام سنگ بیندازند.

ای رسول (ص) با توكل بر پروردگار و عبادت و سجده در این مسیر گام بردار و هر روز به خدای خود نزدیك شو.

از این آیه به خوبی استفاده می شود كه سجده باعث قرب انسان در درگاه خدا است و لذادر حدیثی از رسول خدا(ص) می خوانیم كه فرمود:" نزدیك ترین حالت بنده به خدا زمانی است كه در سجده باشد."

البته می دانیم طبقروایات اهل بیت عصمت علیهم السلام چهار سجده واجب در قرآن داریم، كه عبارتند از سوره های:

" سجده"، " فصلت"، "النجم" و "علق" و بقیه سجده های قرآن مستحب می باشند.

منبع:

تفسیر نمونه ، ج 27

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 21:2 توسط علی رضا اقتصاد

گیاهان در قرآن (عدس)

جمعه 15 بهمن1389

گیاهان در قرآن (عدس)

و آن زمان را كه گفتید: ای موسی، ما بریك نوع طعام نتوانیم ساخت، از پروردگارت بخواه تا برای ما از آنچه از زمین می روید چون سبزی و خیار و سیر و عدس و پیاز برویاند. (بقره/ 61)

نام قرآنی:عدس

نامهای متداول: فارسی، عربی: عدس، عبری: عدشه؛ اردو، هندی، پنجابی، گجراتی، مراتی، تامیلی: مَسوُر؛ سانسكریت: مسورك؛ بنگالی، كشمیری: مُسُور؛ تلگو: پپو؛ انگلیسی:Ientil؛ Ientille؛ لاتینی:Iens؛ آلمانی:Linse؛ ایتالیایی:  Ienticchia؛ یونانی: Faki؛ اسپانیایی:Ienteja؛ روسی:Chechevitsa

نام علمی: Lens culinaris؛L.esculenta (از تیره نیام داران Leguminosae)

اشاره قرآنی:

" و اذ قلتم یا موسی لن نصبر علی طعام واحد فادع لنا ربك یخرج لنا ممّا تنبت الارض من بقلها و قثآئها و فومها وعدسها و بصلها قال اتستبدلون الّذی هو ادنی بالّذی هو خیر اهبطوا مصراً فانّ لكم ما سالتم و ضربت علیهم الذلّة و المسكنة و باءو بغضب من الله ذلك بانّهم كانوا یكفرون بایات الله و یقتلون النبیین بغیرالحق ذلك بما عصوا و كانوا یعتدون." (بقره/ 61)

و آن زمان را كه گفتید: ای موسی، ما بر یك نوع طعام نتوانیم ساخت از پروردگارت بخواه تا برای ما از آنچه از زمین می روید چون سبزی و خیار و سیر و عدس و پیاز برویاند. موسی گفت: آیا می خواهید آنچه را كه برتر است به آنچه فروتر است بدل كنید؛ به شهری باز گردید كه در آن جا هر چه خواهید به شما دهند. مقرر شد بر آنها خواری و بیچارگی و خشم خدا را بر خود هموار ساختند و این بدان سبب بود كه به آیات خدا كافر شدند و پیامبران را به ناحق كشتند و نافرمانی كردند و تجاوز ورزیدند.

این آیه اشاره ای است به واقعه فرار حضرت موسی و پیروانش از ظلم حاكمان (فرعون) مصر و ورود آنان به صحرای سینا. بنی اسرائیل در زمان اقامت در این دشت پس از تمام كردن همه خوراكیهایی كه با خود آورده بودند احساس گرسنگی كردند. خداوند غذایی یكنواخت كه همان منّ و سلوی بود بر ایشان نازل كرد. آنان با میل و لذت این غذا را خوردند اما پس از مدتی كه منّ و سلوی می خوردند از پیامبرشان خواستند برای آنان غذایی فراهم كند كه آنان در زمان زندگی در مصر می خوردند یعنی سبزی، خیار، سیر، عدس و پیاز.

در روزگاران قدیم عدس را برای تهیه نان به كار می بردند نه به عنوان حبوبات. ثروتمندان نان پخته شده از آرد گندم می خوردند و فقیران نان عدس و در یونان قدیم آن را رولانتای عربی (Revelanta Arabica) می نامیدند. با توجه به این حقیقت تاریخی عدس در آیه فوق باید چیزی باشد شبیه سیر نه گندم. بسیاری از مفسران قرآن مانند مولانا ابوالكلام آزاد، پیكتال، آربری، مولانا مودودی  و مولانا عثمانی "فوم" را غله (گندم) نامیده اند و مولانا حقانی و یوسف علی "فوم" را سیر دانسته اند.

موارد مصرف عدس

چهار نوع عدس در مصر، فلسطین و كشورهای مدیترانه ای می روید. نوع قرمز آن از همه معروفتر است. نوع دیگری از حبوبات در هندوستان می روید كه "ملكه مسور" یا ملكه عدس نام دارد.

عدس شامل حدود 12% آب و 60% مواد قندی مختلف است كه نیمی از این مواد نشاسته می باشد و 25% آن پروتئینی با كیفیتی خوب است همراه با مقدار كمی فسفر و پتاسیم.

عدس ماده ای است مُدر و مسهلی ملایم. خمیر عدس برای معالجه آبله مرغان ، آبله و جوشهای پوست مفید است.

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 21:2 توسط علی رضا اقتصاد

گیاهان در قرآن (خیار)

جمعه 15 بهمن1389

گیاهان در قرآن (خیار)

و آن زمان را كه گفتید: ای موسی، ما بر یك نوع طعام نتوانیم ساخت، از پروردگارت بخواه تا برای ما از آنچه از زمین می روید چون سبزی و خیار و سیر و عدس و پیاز برویاند. (بقره / 61)

نام قرآنی:

قثا

نامهای متداول:فارسی، عبری، اردو: خیار؛ اردو، هندی، مراتی، گجراتی: گكری؛ سانسكریت: كركاتی؛ عبری: كیشیوم؛ بنگالی: كانكور؛ تلگو: ملودوزكای؛ تامیلی: مولو لاریكاری؛ انگلیسی:cucumber؛ فرانسوی:concombre؛ لاتینی:cucumis؛ ایتالیایی:cetriolo؛ آلمانی:Gurke؛ روسی: ogurets؛ اسپانیایی:pepino؛ یونانی:angouri.

نام علمی:  

      Cucumis sativus (از تیره  كدو: Cucurbitaceae)

اشاره ی قرآنی:

" و اذ قلتم یا موسی لن نصبر علی طعام واحد فادع لنا ربك یخرج لنا ممّا تنبت الارض من بقلها و قثآئها و فومها و عدسها و بصلها قال اتستبدلون الّذی هو ادنی بالّذی هو خیر اهبطوا مصراً فانّ لكم ما سالتم و ضربت علیهم الذلّة و المسكنة و باءو بغضب من الله ذلك بانّهم كانوا یكفرون بایات الله و یقتلون النبیین بغیرالحق ذلك بما عصوا و كانوا یعتدون." (بقره/ 61)

و آن زمان را كه گفتید: ای موسی، ما بر یك نوع طعام نتوانیم ساخت از پروردگارت بخواه تا برای ما از آنچه از زمین می روید چون سبزی و خیار و سیر و عدس و پیاز برویاند. موسی گفت: آیا می خواهید آنچه را كه برتر است به آنچه فروتر است بدل كنید؛ به شهری باز گردید كه در آن جا هر چه خواهید به شما دهند. مقرر شد بر آنها خواری و بیچارگی و خشم خدا را بر خود هموار ساختند و این بدان سبب بود كه به آیات خدا كافر شدند و پیامبران را به ناحق كشتند و نافرمانی كردند و تجاوز ورزیدند.

چندین نوع كدو از زمان های قدیم در عربستان و مصر می روییده است. كدوی قلیانی، طالبی، هنداونه، كدو تنبل و خیار از این نوع می باشند. در قرآن در آیه  فوق از خیار به نام «قثّا» همراه با عدس، پیاز و سیر نام برده است. اینها سبزی هایی بودند كه بنی اسرائیل قبل از خروج از مصر و سرگردانی در صحرای سینا، همراه با پیامبرشان موسی، عادت داشتند كه آن را بخورند.

خواص خیار

انواع خیار به صورت خام و پخته مصرف می شود. خیار شامل 90 درصد آب، حدود 3 درصد مواد قندی، كمتر از یك درصد پروتئین و مقداری بسیار ناچیز چربی می باشد. خیار سرد و مدّر است. و ماده ای بسیار پر ارزش برای ساختن سالاد است.

بنابر احادیثی كه در صحیح بخاری و صحیح مسلم آمده از عبدالله بن جعفر نقل شده كه گفت من خود دیدم كه حضرت محمد صلی الله علیه و آله خرمای تازه و خیار را با هم می خورد.

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 21:2 توسط علی رضا اقتصاد

سوره مباركه علق

جمعه 15 بهمن1389

سوره مباركه علق

(از آیه15 الی19)

سجده كن و تقرب جوی

به دنبال بحثی كه در آیات گذشته پیرامون طغیانگران كافر و مزاحمت آنها نسبت به پیامبراكرم(ص) و نمازگزاران آمده بود، در آیات پایانی این سوره، آنها را زیر رگبار شدیدترین تهدیدها گرفته می فرماید:

كلا:چنان نیست كه او می پندارد( گمان می كند می تواند پا برگردن پیامبر(ص) به هنگام سجده بگذارد و او را از این برنامه الهی بازدارد).

لئن لم ینته لنسفعا بالناصیه: اگر دست از این غرور و جهل خود برندارد، مو جلوی سر او را گرفته و به سوی عذاب می كشانیم.

ناصیة كاذبة خاطئة: همان پیش سر دروغگوی خطاكار.

لنسفعا: از ماده "سفع" به گفته مفسران به معنای گرفتن و به شدت كشیدن است.

ناصیة موی پیش سر است. و گرفتن ناصیه، در جایی گفته می شود كه بخواهند كسی را با ذلت و خواری به سوی كاری برند، زیرا هنگامی كه موی پیش سر كسی را می گیرند قدرت هرگونه حركت از او سلب می شود و چاره ای جز تسلیم ندارد. تعبیر بهناصیة كاذبة خاطئة اشاره به شخصی است كه صاحب این ناصیه است كه هم دروغگو بود و هم خطاكار همچون ابوجهل.

در روایتی از ابن عباس آمده است كه روزی ابوجهل نزد رسول خدا(ص) آمد در حالی كه حضرت نزدیك مقام ابراهیم مشغول نماز بود، صدا زد مگر من تو را از این كار نهی نكردم! پیامبر(ص) بر او بانگ زد و او را از خود راند.

ابوجهل گفت: ای محمد! بر من بانگ می زنی و مرا می رانی! تو نمی دانی قوم و عشیره من در این سرزمین از همه بیشتر است، در اینجا آیه بعد نازل شد:

فلیدع نادیه: این جاهل مغرور تمام قوم وعشیره خود را صدا زند و از آنها یاری بطلبد.

سندع الزبانیة: ما هم مأموران دوزخ را صدا می زنیم.

تا معلوم شود كه این غافل بی خبر كاری از او ساخته نیست و در چنگال مأموران عذاب همچون پركاهی در وسط یك طوفان سهمگین است.

نادی از ماده" ندا" به معنای مجلس عمومی است و در اینجا منظور جماعتی است كه در آن محل جمع می شوند یا به تعبیر دیگر قوم و دوستانی است كه امثال ابوجهل در كارهای خود به نیروی آنها تكیه می كردند.

زبانیة جمع "زبنیة" دراصل به معنی مأمورین انتظامی، از ماده" زبن" به معنی دورساختن است و دراینجا به معنی فرشتگان عذاب و مأموران دوزخ است.

در آخرین آیه این سوره كه آیه سجده است می فرماید:

كلا: چنان نیست كه او می پندارد و اصرار بر ترك سجده تو دارد.

لا تظعه واسجد واقترب: هرگز او را اطاعت مكن و به درگاه پروردگارت سجده كن و به او تقرب جوی.

ابوجهل ها كوچكتر از آنند كه بتوانند مانع سجده تو شوند و یا در راه پیشرفت اسلام سنگ بیندازند.

ای رسول (ص) با توكل بر پروردگار و عبادت و سجده در این مسیر گام بردار و هر روز به خدای خود نزدیك شو.

از این آیه به خوبی استفاده می شود كه سجده باعث قرب انسان در درگاه خدا است و لذادر حدیثی از رسول خدا(ص) می خوانیم كه فرمود:" نزدیك ترین حالت بنده به خدا زمانی است كه در سجده باشد."

البته می دانیم طبقروایات اهل بیت عصمت علیهم السلام چهار سجده واجب در قرآن داریم، كه عبارتند از سوره های:

" سجده"، " فصلت"، "النجم" و "علق" و بقیه سجده های قرآن مستحب می باشند.

منبع:

تفسیر نمونه ، ج 27

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 20:59 توسط علی رضا اقتصاد

سوره مباركه علق

جمعه 15 بهمن1389

سوره مباركه علق

 (آیات 6 تا14)



بسم الله الرحمن الرحیم

" كلا إن الإنسان لیطغی

6 أن رءاه استغنی7 إن إلی ربك الرجعی8 أرءیت الذی ینهی9 عبداً اذا صلی10 أرءیت إن كان علی الهدی11 أوأمر بالتقوی12 أرءیت إن كذب و تولی13 الم یعلم بأن الله یری.14"آیا نمی دانی خدا همه اعمالت را می بیندبه دنبال آیات گذشته كه در آن اشاره به نعمتهای مادی و معنوی پروردگار نسبت به انسان شده بود و لازمه یك چنین نعمت گسترده ای، سپاسگزاری انسان و تسلیم او در برابر خداوند است، در آیه 6 می فرماید:

كلا إن الإنسان لیطغی:

چنین نیست كه نعمت های الهی روح شكرگزاری را همیشه در انسان زنده كند بلكه او مسلماً طغیان می كند.أن رءاه استغنی: به خاطر اینكه خود را مستغنی و بی نیاز می بیند.

این طبیعت غالب انسانها است، طبیعت كسانی است كه در مكتب عقل و وحی پرورش نیافته اند كه وقتی خود را مستغنی می پندارند، شروع به سركشی می كنند.

انسان و هیچ مخلوق دیگر هرگز بی نیاز نخواهد شد. بلكه موجودات همیشه نیازمند به لطف و نعمتهای خداوند هستند و اگر لحظه ای لطف او قطع شود درست درهمان لحظه همه نابود می گردند. منتها انسان گاهی به غلط خود را بی نیاز می پندارد و تعبیر لطیف آیه نیز اشاره به همین معنی است كه می گوید:" خود را بی نیاز می بیند" نمی فرماید: " بی نیاز می شود".

بعضی معتقدند منظور از" انسان" در آیه مورد بحث در خصوص" ابوجهل" است كه از آغاز دعوت پیامبر(ص) به مخالفت برخاست. ولی مسلماً" انسان" در اینجا مفهوم كلی دارد. به هر حال چنین به نظر می رسد كه هدف آیه این است كه پیامبر (ص) انتظار نداشته باشد مردم به زودی دعوتش را پذیرا شوند بلكه باید خود را برای انكار و مخالفت مستكبران طغیانگر، آماده سازد و بداند راهی پرفراز و نشیب در پیش روی ایشان است.

سپس خداوند این سركشان مستكبر را مورد تهدید قرار داده، می فرماید:

إن إلی ربك الرجعی:

مسلماً بازگشت همه به سوی پروردگار تو است.و اوست كه طغیانگران را به كیفر اعمالشان می رساند.

سپس به قسمتی از كارهای طغیانگران مغرور، پرداخته و می افزاید:

ارأیت الذی ینهی:

به من خبرده آیا كسی كه نهی می كند...عبداً إذا صلی: بنده ای را به هنگامی كه نماز می خواند.

آیا چنین كسی مستحق عذاب و كیفر الهی نیست؟!

در احادیث آمده است:" ابوجهل" از اطرافیان خود سؤال كرد: آیا محمد(ص) در میان شما نیز(برای سجده) صورت به خاك می گذارد؟ گفتند: آری. گفت: سوگند به آنچه ما به آن سوگند یاد می كنیم. اگر او را در چنین حالی ببینم با پای خود گردن او را له می كنم. به او گفتند: ببین، او در آنجا مشغول نماز خواندن است.

ابوجهل حركت كرد تا گردن پیامبر(ص) را زیرپای خود بیفشارد، ولی هنگامی كه نزدیك آمد عقب نشینی كرده و با دستش گویی چیزی را از خود دور می كرد، به او گفتند: این چه وضعی است در تو می بینیم؟ گفت: ناگهان میان خودم و او خندقی از آتش دیدم و منظره وحشتناك و همچنین بال و پرهایی مشاهده كردم.

در اینجا پیامبر(ص) فرمود: قسم به كسی كه جانم در دست اوست اگر به من نزدیك شده بود فرشتگان خدا بدن او را قطعه قطعه می كردند. در اینجا بود كه آیات فوق نازل شد.

در آیه بعد برای تأكید بیشتر می افزاید:

ارأیت إن كان علی الهدی:

به من خبرده اگر این بنده نمازگزار بر مسیر هدایت باشد.

او امر بالتقوی

: یا مردم را به تقوا دستور دهد.آیا نهی كردن او سزاوار است؟ و آیا مجازات چنین كسی جز آتش دوزخ می تواند باشد؟!ارأیت ان كذب و تولی:به من خبر ده اگر این شخص طغیانگر كه رهروان راه حق را از نماز و هدایت و تقوا باز می دارد، حق را تكذیب كند و از آن روی گرداند چه سرنوشت دردناكی خواهد داشت.

الم یعلم بأن الله یری: آیا او نمی داند كه خداوند همه اعمال او را می بیند. و همه را برای حساب و جزا ثبت و ضبط می كند.

تعبیر به قضیه شرطیه در آیات فوق اشاره به این است كه این طغیانگران مغرور، لااقل این احتمال را باید بدهند كه پیامبر(ص) در مسیر هدایت است و دعوتش به سوی تقواست همین احتمال برای اینكه جلو طغیان او را بگیرد كافی است.بنابراین مفهوم این آیات، تردید در هدایت و دعوت پیامبر(ص) به سوی تقوا نمی باشد بلكه اشاره به نكته ظریف بالاست.توجه به این واقعیت كه هر كاری را انسان انجام می دهد در پیشگاه خدا است و اصولاً " تمام عالم هستی محضر خداست" و چیزی از اعمال و حتی نیات آدمی از او پنهان نیست، می تواند روی برنامه زندگی انسان اثر زیاد بگذارد و او را از خلافكاریها باز دارد، مشروط بر اینكه ایمان به این مطلب واقعاً در دل او جای گیرد و به صورت یك باور قطعی درآید. در حدیثی می خوانیم:

" خدا را آن چنان عبادت كن كه گویی او را می بینی و اگر تو او را نمی بینی او تو را به خوبی می بیند."

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 20:58 توسط علی رضا اقتصاد

سوره مباركه علق

جمعه 15 بهمن1389

سوره مباركه علق

( آیات 1 الی 5)

این سوره در مكه نازل شده و دارای 19 آیه می باشد:

بسم الله الرحمن الرحیم

" إقرأ باسم ربك الذی خلق1 خلق الإنسان من علق2 إقرأ و ربك الأكرم3 الذی علم بالقلم4 علم الإنسان ما لم یعلم.5"

محتوای سوره

مشهور در میان مفسران این است كه این سوره نخستین سوره ای است كه بر پیامبر اكرم(ص) نازل شده، و محتوای آن نیز مؤید همین معنی است.

این سوره در آغاز به پیامبراكرم(ص) دستور قرائت می دهد و سپس از آفرینش این انسان باعظمت، از یك قطعه خون بی ارزش سخن می گوید، و در مرحله بعد از تكامل انسان در پرتو لطف و كرم پروردگار و آشنایی او به علم و دانش و قلم بحث می كند.

در مرحله بعد، از انسانهای ناسپاسی كه علی رغم این همه موهبت و اكرام الهی راه انحراف را پیشی می گیرند سخن به میان می آورد. و سرانجام اشاره به مجازات دردناك كسانی كه مانع هدایت مردم و اعمال نیك اند، می كند.

و سوره را با دستور"سجده" و " تقرب" به درگاه پروردگار پایان می دهد.

این سوره به مناسبت تعبیرهای مختلفی كه در آغاز آن است بنام سوره" علق" یا سوره" إقرأ" یا سوره" قلم" نامیده شده است.

شأن نزول

همان گونه كه در محتوای سوره اشاره كردیم به اعتقاد اكثر مفسران، این سوره نخستین سوره ای است كه بر پیامبراكرم(ص) نازل شده است. بلكه به گفته بعضی پنج آیه اولیه سوره به اتفاق همه مفسران در آغاز وحی بر رسول اكرم(ص) نازل شده، مضمون آن نیز مؤید این معنی است.

در روایات آمده است كه پیامبراكرم(ص) به كوه" حرا" رفته بود. جبرئیل آمد و گفت: ای محمد(ص) بخوان. پیامبر(ص) فرمود: من قرائت كننده نیستم. جبرئیل ایشان را در آغوش گرفته و فشرد و بار دیگر گفت: بخوان. پیامبر(ص) همان جواب را تكرار كرد. بار دوم نیز جبرئیل این كار را كرد و همان جواب را شنید و در سومین بار گفت:

إقرأ باسم ربك الذی خلق...( تا آخر آیه پنجم) این سخن را گفت و از دیده پیامبر(ص) پنهان شد.

رسول خدا(ص) كه با دریافت نخستین اشعه وحی سخت خسته شده بود به خانه برگشت.

صاحب تفسیر مجمع البیان، روایت دیگری را به عنوان شأن نزول این آیات نقل می كند:

رسول خدا(ص) به خدیجه فرمود: هنگامی كه تنها می شوم ندایی می شنوم. خدیجه عرض كرد: خداوند جز خیر درباره تو كاری نخواهد كرد، چرا كه به خدا سوگند تو امانت را ادا می كنی، صله رحم بجای می آوری و در سخن گفتن راستگو هستی. خدیجه می گوید: بعد از این ماجرا ما به سراغ "ورقة بن نوفل" رفتیم( او از آگاهان عرب و عموزاده خدیجه بود).

رسول الله(ص) آنچه را دیده بود برای "ورقة" بیان كرد، "ورقة" گفت: هنگامی كه آن منادی به سراغ تو می آید دقت كن ببین چه می شنوی؟ سپس برای من نقل كن. پیامبر(ص) در خلوتگاه خود این را شنید كه می گوید: ای محمد بگو: لا اله الا الله و... سپس حضرت به سراغ ورقه آمد و مطلب را برای او بازگو كرد. ورقه گفت: بشارت برتو، باز هم بشارت برتو، من گواهی می دهم تو همان هستی كه" عیسی بن مریم" بشارت داده است و تو شریعتی همچون" موسی" داری. تو پیامبر مرسلی.

البته این دو روایت و نیز روایات دیگری كه درباره پنج آیه اول این سوره آمده خالی از ایراد نیستند.

تفسیر

بخوان به نام پروردگارت:

در نخستین آیه پیامبر(ص) را مخاطب ساخته، می گوید:

إقرأ باسم ربك الذی خلق: بخوان بنام پروردگارت كه جهان را آفرید.

بعضی گفته اند، مفعول در جمله بالا حذف شده و در اصل چنین بود: إقرأالقرآن باسم ربك.

و به همین جهت بعضی این آیه را دلیل بر آن گرفته اند كه " بسم الله" جزو سوره های قرآن است.

نكته قابل توجه این كه در اینجا قبل از هر چیز تكیه بر مسأله " ربوبیت" پروردگار شده است و می دانیم" رب" به معنای " مالك مصلح" است : كسی كه هم صاحب چیزی است و هم به اصلاح و تربیت آن می پردازد.

سپس برای اثبات ربوبیت پروردگار روی مساله خلقت و آفرینش جهان هستی تكیه شده چرا كه بهترین دلیل بر ربوبیت او خالقیت او است كسی عالم را تدبیر می كند كه آفریننده آن است. و این در حقیقت پاسخی است به مشركان عرب كه خالقیت خدا را پذیرفته بودند اما ربوبیت و تدبیر را برای بتها قائل بودند. بعلاوه كه ربوبیت خدا و تدبیر او در نظام هستی بهترین دلیل بر اثبات ذات مقدس او است.

سپس از میان مخلوقات، روی مهمترین پدیده جهان خلقت و گل سرسبد آفرینش یعنی" انسان" تكیه كرده و آفرینش او را یادآور شده و می فرماید:

خلق الإنسان من علق: همان خدایی كه انسان را از خون بسته ای خلق كرد.

"من علق" در اصل به معنی چسبیدن به چیزی است و لذا به خون بسته و همچنین به "زالو" كه برای مكیدن خون به بدن می چسبد" علق" گفته اند و از آنجا كه نطفه، بعد از گذراندن دوران نخستین در عالم جنین، به شكل قطعه خون بسته چسبنده ای درمی آید كه در ظاهر بسیار كم ارزش است، مبدأ آفرینش انسان را در این آیه همین موجود ناچیز می شمرد، تا قدرت نمایی عظیم پروردگار روشن شود كه از موجودی چنان بی ارزش مخلوقی چنین باارزش آفریده است.

بعضی نیز " علق" را اشاره به " نطفه نر"(اسپرم) می دانند كه شباهت زیادی به زالو دارد، این موجود ذره بینی در آب نطفه شناور است و به سوی نطفه زن در رحم پیش می رود و به آن می چسبد و از تركیب آن دو نطفه كامل انسان به وجود می آید.

درست است كه در آن زمان اینگونه مسائل هنوز شناخته نشده بود ولی قرآن مجید از طریق اعجاز علمی پرده از روی آن برداشته است.

بار دیگر برای تاكید می افزاید:

إقرأ و ربك الأكرم: بخوان كه پروردگارت از هر كریمی، كریمتر است.

إقرأ دوم تأكیدی است بر اقرأ در آیات قبل. این آیه در حقیقت پاسخی است به گفتار پیامبر(ص) در جواب جبرئیل كه گفت: من قرائت كننده  نیستم، یعنی" از بركت پروردگار كریم و بزرگوار تو توانایی بر قرائت و تلاوت داری. سپس به توصیف خداوندی كه اكرم الأكرمین است، پرداخته و می فرماید:

الذی علم بالقلم: همان كسی كه بوسیله قلم تعلیم فرمود.

علم الإنسان مالم یعلم: و به انسان آنچه را كه نمی دانست یاد داد.

یعنی همان خدایی كه به وسیله قلم انسانها را تعلیم داد و به انسان آنچه را نمی دانست آموخت، قادر است كه به بنده ای درس نخوانده همچون پیامبر(ص) نیز قرائت و تلاوت را بیاموزد.

آیه الذی علم بالقلم به دو معناست:

1. خداوند نوشتن را به انسان آموخت و قدرت این كار عظیم را كه مبدأ تاریخ بشر و سرچشمه تمام علوم و تمدن ها است در او ایجاد كرد.

2. منظور این است كه علوم و دانشها را از این طریق و با این وسیله به انسان آموخت.

و هر كدام تعبیری است پرمعنی كه در آن لحظات حساس نخستین نزول وحی در این آیات پرمعنی منعكس شده است.موضوع بسیار جالب اینجا است در عین این كه پیامبر(ص) امی و درس نخوانده بود و محیط حجاز را یكپارچه محیط جهل و نادانی فراگرفته بود. در نخستین آیات وحی تكیه، بر مساله" قلم" و "علم" است كه بلافاصله بعد از نعمت بزرگ خلقت و آفرینش در این آیات ذكر شده است.

در حقیقت این آیات، نخست از تكامل" جسم" انسان از یك موجود بی ارزش مانند"علقه" خبر می دهد و از سوی دیگر از تكامل "روح" به وسیله تعلیم و تعلم مخصوصاً از طریق قلم سخن می گوید.

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 20:43 توسط علی رضا اقتصاد

گیاهان در قرآن (زنجبیل)

جمعه 15 بهمن1389

گیاهان در قرآن (زنجبیل)

در آن جا جامی بنوشانندشان كه آمیخته با زنجبیل باشد.(انسان/ 17)

نام قرآنی:زنجبیل

نامهای متداول: فارسی: زنجبیل شنكلیل؛ عربی: زنجبیل، زنجفیل، جنزبیل، زنزبیل؛ اردو، هندی، كشمیری، پنجابی: سونته، اَدَرك؛ سانسكریت: اردركم، سرینجبر، بنگالی: آدا؛ تامیلی: اینجی؛ مراتی: آل؛ گجراتی: ادو؛ ملیالمی: اینچی؛ انگلیسی:ginger، فرانسوی:gingembre؛ آلمانی:Zingiberi, Ingwer؛ یونانی:zingberis اسپانیایی:jengibre؛ ایتالیایی:zenzero؛ روسی:imbir لاتینی: zingiber

نام علمی:Zingiber officinale (از تیره زنجبیلZingiberceae)

اشاره قرآنی:

"ویسقون فیها كاساً كان مزاجهازنجبیلاً." (انسان/ 17)

در آن جا جامی بنوشانند شان كه آمیخته با زنجبیل باشد.

در این آیه خداوند به اهل بهشت وعده فرموده كه به پاداش كارهای نیكویشان در دنیا به آنان شرابی می نوشاند با طعم زنجبیل. در تفسیر مظهری آمده كه اعراب علاقه زیادی به زنجبیل داشتند لذا خداوند بنابر ذائقه آنان چیزی وعده فرمود. مولانا مودودی می نویسد: اعراب عادت داشتند زنجبیل را با آب نوشیدنی خود بیامیزند.

زنجبیل كه نام علمی آن "زنجیبر افیسینال" است گیاهی بومی هندوستان می باشد و اعراب در روزگاران قدیم زنجبیل یا بس (خشك) (سونته) را از هندوستان وارد می كردند. كلمه عربی زنجبیل گویا مشتق از كلمه سانسكریت "سرینجبر" باشد. مولانا سید سلیمان ندوی گفته است "برای ما (هندیان) نهایت افتخار است كه چند كلمه ای از سرزمین ما سعادت راه یافتن به قرآن مجید را پیدا كرده است. شكی نیست كه در رابطه با بهشت خداوند نام سه گیاه معطر سرزمین ما (هندوستان) در قرآن مجید آمده است. و این سه عبارتند از مِسك، زنجبیل و كافور." و بنا به گفته مولانا ندوی این سه كلمه به ترتیب از سه كلمه هندی مُشك، سرنجورا (جرنجبرا) و كارپورا (كاپور) مشتق شده است. او نیز نوشته است كه سوای زنجبیل و كافور، كلمه طوبی نیز مشتق از كلمه توپا در زبان سانسكریت می باشد.

موارد استفاده زنجبیل

زنجبیل، ریزوم این گیاه، ماده گیاهی جالبی است كه اكنون در سراسر جهان به كار می رود، و شامل روغنی معطر است كه بویی خوش دارد. ماده اصلی این روغن را كامفن، فلاندرین، زنجبرین، سینول و بورنوئل تشكیل می دهد. این روغن دارای رزینی چرب به نام جنجرین می باشد. روغن زنجبیل، رزین چرب زنجبیل و زنجبیل پرورده از اقلام مهم تجارت بین المللی است. این مواد در تهیه مواد خوراكی و نوشیدنی مانند شیرینی، بیسكویت، غذاهای پرادویه، چاشنی غذا، نان زنجبیلی، آبجو زنجبیلی، ترشیها، شربتها و مرباها به كار می رود.

مصارف پزشكی زنجبیل

زنجبیل محرك جهاز هاضمه و برای هضم غذا بسیار مفید است. زنجبیل برای درمان سوه هاضمه، نفخ، قولنج، استفراغ، تشنج موضعی، حالتهای درد ناك معده و تنگی نفس بسیار موثر است. عصاره زنجبیل همراه با آب لیمو و نمك طعام اگر قبل از غذا خورده شود، برای بی اشتهایی سودمند است. همچنین در مورد صفرا و سرسام تجویز می شود.

در مورد سوزش گلو و گرفتگی سینه و صدا یك تكه زنجبیل را می جوند تا بزاق خوب ترشح شود. عصاره زنجبیل برای درمان دیابت و رماتیسم مزمن مفید است. دندان درد و سر دردهای عصبی با خمیری از زنجبیل خشك و آب تسكین می یابد. ابن سینا خواص تقویتی بسیاری علاوه بر این خواص برشمرده است. جالینوس استفاده از زنجبیل را در مورد فلج و همه بیماریهای ناشی از سردی تجویز می كند.

بسیاری از كشورهای جهان به میزان فراوان زنجبیل تولید می كنند كه هندوستان و مالزی و نیجریه در راس آنها قرار دارند. در هندوستان حدود چهل در صد از مجموع این محصول را خشك می كنند و بقیه به كشورهای دیگر از جمله ایران، كویت، مراكش، عربستان، یمن، امارات متحده، انگلستان و آمریكا صادر می شود. هندوستان از راه فروش زنجبیل ارز خارجی برابر با 200 میلیون روپیه به دست می آورد. هنگ كنگ، چین و استرالیا عمده ترین تهیه كننده و صادره كننده زنجبیل پرورده به بازارهای غربی می باشند.

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 20:43 توسط علی رضا اقتصاد

سوره مباركه " تین"

جمعه 15 بهمن1389

سوره مباركه " تین"

این سوره در مكه نازل شده و دارای 8 آیه می باشد:

بسم الله الرحمن الرحیم

والتین و الزیتون

1 و طور سینین2 و هذا البلدالأمین3 لقد خلقنا الإنسان فی أحسن تقویم4 ثم رددناه أسفل سافلین5 إلا الذین آمنوا و عملواالصالحات فلهم اجرغیرممنون6 فما یكذبك بعد بالدین7 ألیس الله بأحكم الحاكمین8.محتوای سوره

این سوره بر محور آفرینش زیبای انسان و مراحل تكامل و انحطاط او دور میزند و این مطلب با سوگندهای پرمعنایی در آغاز سوره شروع شده است و بعد از شمردن عوامل پیروزی و نجات انسان سرانجام با تأكید بر مسأله معاد و حاكمیت خداوند پایان می گیرد.

تفسیر:

ما انسان را در بهترین صورت آفریدیم

در آغاز این سوره نیز به چهار سوگند پرمعنی برخورد می كنیم كه مقدمه، برای بیان معنی پراهمیتی است، می فرماید:

والتین والزیتون

   قسم به تین و زیتونو طور سینین      و سوگند به طورسینین

و هذا البلد الأمین.

           و سوگند به این شهر امن و امان" تین" در لغت به معنی انجیر و زیتون همان زیتون معروف است كه ماده روغنی مفیدی از آن می گیرند. در اینكه آیا منظور سوگند به همین دو میوه است یا چیز دیگر، مفسران نظرات مختلفی دارند:

در حالی كه بعضی آن را اشاره به همان دو میوه معروف می دانند كه خواص غذایی و درمانی فوق العاده زیادی دارد، بعضی دیگر معتقدند كه منظور از آن در كوهی است كه شهر" دمشق" و " بیت المقدس" بر آنها قرار گرفته چرا كه این دو محل سرزمین قیام بسیاری از پیامبران بزرگ خدا است و این دو قسم با سوگندهای سوم و چهارم كه از سرزمینهای مقدسی یاد می كند هماهنگ است.

بعضی نیز گفته اند نامگذاری این دو كوه بنام" تین" و " زیتون" به خاطر این است كه بر یكی از آنها درختان انجیر می روید و بر دیگری درختان زیتون.

منظور از طورسینین همان" طور سینا" است كه مفسران آن را اشاره به كوه" طور" معروف كه در صحرای سینا است دانسته اند و در آنجا درختان پربار زیتون وجود دارد.

" سینا" را به معنی كوه پربركت یا پردرخت یا زیبا می دانند و همان كوهی است كه موسی علیه السلام به هنگام مناجات به آنجا می رفت.

و اما هذا البلد الأمین اشاره به سرزمین مكه است. سرزمینی كه حتی در زمان جاهلیت، به عنوان منطقه امن و حرم خدا شمرده می شد و كسی در آن جا حق تعرض به دیگری را نداشت. این سرزمین در اسلام اهمیت زیادی دارد. نه تنها انسانها بلكه حیوانات و پرندگان و درختان آن نیز از امنیت خاصی برخوردار هستند. این نكته نیز قابل دقت است كه واژه تین در قرآن مجید تنها در اینجا ذكر شده درحالی كه كلمه زیتون 6 بار در قرآن آمده و یك بار هم به آن اشاره شده، در آنجا كه می فرماید:

و شجرة تخرج من طور سینا تنبت بالدهن و صبغ للاكلین:

و درختی كه از طور سینا می روید و از آن روغن و غذایی برای خورندگان فراهم می گردد.(مؤمنون-20)

از خواص انجیر

انجیر دارای ارزش غذایی فراوانی است و لقمه ای است مغذی و مقوی برای هر سن و سالی و خالی از پوست و هسته و زوائد. كارشناسان امور تغذیه می گویند:

از انجیر می توان به عنوان قند طبیعی برای كودكان استفاده نمود. ورزشكاران و نیز آنها كه دچار ضعف یا پیری هستند می توانند از انجیر برای تغذیه خود استفاده كنند.

می گویند" افلاطون" به قدری انجیر را دوست می داشت كه بعضی آن را دوست فیلسوفان نامیده اند.

" سقراط" انجیر را جذب كننده مواد نافع و دفع كننده ضرر می دانسته است.

" جالینوس" رژیم مخصوصی از انجیر برای پهلوانان تنظیم كرده بود. به پهلوانان روم و یونان قدیم نیز انجیر داده می شد. كارشناسان می گویند: انجیر سرشار است از ویتامین های مختلف و قند. و در بسیاری از بیماریها از آن به عنوان یك دارو می توان استفاده كرد مخصوصاً هرگاه انجیر و عسل را به طور مساوی مخلوط كنند برای زخم معده بسیار مفید است.

خوردن انجیر خشك، باعث تقویت حافظه می شود و به علت وجود عناصر معدنی در انجیر كه سبب تعادل قوای بدن و خون می گردد، انجیر را غذای هر سن و شرایطی، معرفی كرده اند.

در حدیثی از امام رضا علیه السلام آمده است:" انجیر بوی دهان را می برد. لثه ها و استخوانها را محكم می كند، مو را می رویاند، درد را برطرف می سازد و با وجود آن، نیاز به دارو نیست و نیز فرمود: انجیر شبیه ترین میوه ها به میوه بهشتی است.

از خواص زیتون

دانشمندان بزرگی كه سالیان دراز از عمر خود را در راه مطالعه خواص گوناگون میوه ها صرف كرده اند برای زیتون و روغن آن اهمیت فوق العاده و زیادی قائل هستند و معتقدند كسانی كه می خواهند همواره سالم باشند باید از این اكسیرحیاتی استفاده كنند.

روغن زیتون دوست صمیمی كبد آدمی و برای رفع عوارض كلیه ها و سنگهای صفراوی و قولنج های كلیوی و كبدی و رفع یبوست بسیار مؤثر است.

به همین دلیل از درخت زیتون به عنوان" شجره مباركه" در قرآن یاد شده است.

روغن زیتون نیز سرشار از انواع ویتامین ها است و دارای فسفر و گوگرد و كلسیم و آهن و پتاسیم و منگنز است داروهایی كه از روغن زیتون و سیر تهیه می شوند برای انواع دردهای رماتیسمی مفید است. سنگهای كیسه صفرا به وسیله خوردن روغن زیتون از بین می روند.

در حدیثی از حضرت علی علیه السلام می خوانیم:" خانه ای كه در آن از سركه و روغن زیتون به عنوان نان خورش استفاده می كنند هرگز خالی از غذا نمی شود و این غذای پیامبران است.

امام رضا علیه السلام نیز در این باره فرموده اند:" روغن زیتون غذای خوبی است، دهان را خوشبو و بلغم را برطرف می سازد رنگ صورت را صفا و طراوت می بخشد. اعصاب را تقویت كرده، بیماری و درد و ضعف را از میان می برد و آتش خشم را فرو می نشاند."

این بحث را با حدیثی از پیامبراكرم(ص) پایان می دهیم. ایشان فرمودند:

" روغن زیتون را بخورید و بدن را با آن چرب كنید كه از درخت مباركی است."

بعد از ذكر این قسمتهای پرمحتوای چهارگانه، به جواب قسم پرداخته، چنین می فرماید:

لقد خلقنا الإنسان فی أحسن تقویم:

مسلماً ما انسان را در بهترین شكل و نظام آفریدیم." تقویم" به معنی درآوردن چیزی به صورت مناسب و نظام معتدل و كیفیت شایسته است. و گستردگی مفهوم آن اشاره به این است كه خداوند انسان را از هر نظر موزون وشایسته آفرید. هم از نظر جسمی و هم از نظر روحی و عقلی. چرا كه هر گونه استعدادی را در وجود او قرار داده و به انسان عظمت و كرامت بخشیده، همان انسانی كه بعد از اتمام خلقتش می فرماید:

فتبارك الله احسن الخالقین:

پس بزرگ است خدایی كه بهترین خلق كننده گان است.ولی همین انسان با تمام این امتیازات اگر از مسیر حق منحرف گردد چنان سقوط می كند كه بهاسفل السافلینكشیده می شود. لذا در آیه بعد می فرماید:

ثم رددناه أسفل سافلین:

سپس ما او را به پایین ترین مراحل بازگرداندیم.می گویند همیشه در كنار كوههای بلند، دره های عمیق وجود دارد. و در برابر آن قوس صعودی تكامل انسان قوس نزولی وحشتناكی دیده می شود. چرا چنین نباشد در حالی كه انسان موجودی است سرشار از استعداد كه اگر در راه درست از آن استفاده كند بر بالاترین قله افتخار قرار می گیرد و اگر این همه هوش و استعداد را در مسیر فساد به كار اندازد بزرگترین مفسده را می آفریند و طبیعی است كه به اسفل السافلین كشیده شود.

اما در آیه بعد می فرماید:

الا الذین آمنوا و عملواالصالحات فلهم اجر غیرممنون:

مگر كسانی كه ایمان آورده اند و اعمال صالح انجام داده اند كه برای آنها پاداشی است قطع نشدنی.ممنون از ماده" من" دراینجا به معنای قطع یا نقص است. بنابراین غیرممنون اشاره به پاداشی دائمی و خالی از هرگونه نقص است.

در آیه بعد این انسان ناسپاس را مخاطب قرار داده و می فرماید:

فما یكذبك بعد بالدین:

چه چیز سبب می شود كه تو بعد از این همه دلائل روز جزا را تكذیب كنی؟!ساختمان وجود تو از یك سو، و ساختمان این جهان پهناور از سوی دیگر نشان می دهد كه زندگی چند روزه دنیا نمی تواند هدف نهایی آفرینش تو و این جهان بزرگ باشد. اینها همه مقدمه ای است برای جهانی وسیع تر و كامل تر. عالم، گیاهان پیوسته و در هر سال منظره مرگ و حیات مجدد را در برابر چشم انسان مجسم می سازند. و آفرینش های پی در پی دوران جنینی هر كدام معاد و حیات مجردی محسوب می شود. با این همه چگونه انسان روز جزا را انكار می كند؟!

از آنچه بیان شد، روشن می شود منظور از دین در این جا آیین و شریعت نیست بلكه همان جزا و روز جزا است.

آیه بعد هم، گواه بر این معنی است. چنانكه می فرماید:

ألیس الله بأحكم الحاكمین:

آیا خداوند بهترین حكم كننده گان و داوران نیست؟!در حدیثی آمده است: زمانی كه پیامبر(ص) سوره تین را تلاوت می فرمود وقتی به این آیه می رسید، می فرمود:

 بلی و أنا علی ذلك من الشاهدین:

آری خداوند أحكم الحاكمین است و من بر این امر گواهم.منبع:

تفسیر نمونه، ج27

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 20:43 توسط علی رضا اقتصاد

گیاهان در قرآن (سدر)

جمعه 15 بهمن1389

گیاهان در قرآن (سدر)

او را بار دیگر هم بدید، نزد سدرة المنتهی، كه آرامگاه بهشت نزد آن درخت است. وقتی كه سدره را چیزی در خود می پوشید چشم خطا نكرد و از حد درنگذشت. (نجم/13- 18)

نام قرآنی: سدرة- سدر

نامهای متداول: فارسی: سدر؛ عربی: شجرة الله، ارز، ارز الرب، ارز اللبنان؛ عبری: اهرازم؛ انگلیسی:cedar؛ فرانسوی:cedre؛ آلمانی:Zeder؛ لاتینی:cedrus؛ یونانی:kedros؛ ایتالیایی، اسپانیایی:cedro؛ روسی:kedr.

نام علمی:Cedrus Libani( از تیره كاجPinaceae)

اشارات قرآنی:

1." لقد كان لسبا فی مسكنهم ایة جنتان عن یمین و شمال كلوا من رزق ربكم واشكروا له بلدة طیبة و رب غفور. فاعرضوا فارسلنا علیهم سیل العرم و بدلناهم بجنتیهم جنتین ذواتی اكل خمط  واثل و شیء من سدر قلیل."(سبا/15-16)

مردم سبا را در مساكنشان عبرتی بود: دو بوستان داشتند، یكی از جانب راست و یكی از جانب چپ. از آنچه پروردگارتان به شما روزی داده است بخورید و شكر او را به جای آورید. شهری خوش و پاكیزه و پروردگاری آمرزنده. اعراض كردند، ما نیز سیل  ویرانگر را بر آنها فرستادیم و دو بوستانشان را به دو بوستان بدل كردیم با میوه ای تلخ و شوره گز و اندكی سدر.

2." و هو بالافق الاعلی. ثم دنا فتدلی. فكان قاب قوسین او ادنی. فاوحی الی عبده ما اوحی. ما كذب الفؤاد ما رای. افتمارونه علی ما یری. و لقد راه نزلة اخری. عندسدرة المنتهی. عندها جنة الماوی. اذ یغشی السدرة ما یغشی. ما زاغ البصر و ما طغی. لقد رای من ایات ربه الكبری."(نجم/7- 18)

و او به كناره آسمان بلند بود. سپس نزدیك شد و بسیار نزدیك شد. تا به قدر دو كمان یا نزدیكتر. و خداوند به بنده خود هر چه باید وحی كند وحی كرد. دل آنچه را كه دید دروغ نشمرد. آیا در آنچه می بینید با او جدال می كنید؟ او را بار دیگر هم بدیده نزد سدرة المنتهی. كه آرامگاه بهشت نزد آن درخت است. وقتی كه سدره را چیزی در خود می پوشید چشم خطا نكرد و از حد درنگذشت. هر آینه پاره ای از آیات بزرگ پروردگارش را بدید.

3. "و اصحاب الیمین ما اصحاب الیمین. فی سدر مخضود . و طلح منضود. و ظل ممدود. و ماء مسكوب. و فاكهة كثیرة. لا مقطوعة ولا ممنوعة. و فروش مرفوعة."( واقعه/27- 34)

اما اصحاب سعادت. اصحاب سعادت چه حالی دارند؟ در زیر درخت سدر بی خار و درخت موزی كه میوه ای بر یكدیگر چیده شده، و سایه ای دایم، و آبی همواره جاری، و میوه ای بسیار؛ كه نه منقطع می گردد و نه كس را از آن بازدارند. و زنانی ارجمند.

ماهیت سدره

در قرآن مجید چهار بار نام كلمه سدره آمده است. دوبار در سوره نجم و دوبار در هر یك از سوره های واقعه و سبأ. فقط یك مورد(سوره سبأ) اشاره به این زمین خاكی و سه مورد دیگر وصف بهشت و آسمانهاست.

اغلب مفسران و مترجمان قرآن به زبان انگلیسی سدره را درخت كُنار می دانند كه به زبان هندی بری و به زبانهای اروپاییjujube ( عناب) وziziphus( كنار) نامیده می شود. اما مولانا عثمانی می نویسد: " بری( عناب) سدرة المنتهی را كه در آیه 14 سوره نجم به آن اشاره شده نباید با بری این جهان اشتباه كرد. فقط خداوند آگاه است كه این چه نوع درختی است. می توان گفت كه ریشه های این درخت عظیم در آسمان ششم بود و شاخه های آن بالای آسمان هفتم." مولانا عبدالماجد بیان می كند: " سدرة المنتهی مرزی است كه این جهان را از جهان دیگر جدا می سازد. در اعتقاد به وجود چنین درختی تردید روا نیست زیرا به طور مسلم بسیاری از چیزهای موجود در این جهان از جمله گیاهان قطعاً در بهشت نیز وجود دارد." مولانا عبدالماجد در ترجمه سدرة المنتهی در سوره واقعه بیان می كند كه بعضی مفسران معتقدند سدره در واقع به معنای بری( درخت كنار) نیست بلكه درخت زیبای دیگری است. مولانا حقانی معتقد است كه وحی الهی نزدیك درختی مشهور بر موسی نازل شد و حضرت محمد صلی الله علیه و آله در سدرة المنتهی به دیدار حق نایل گردید.

در كتاب لغة القرآن سدر به معنای درختی كه آخرین حد معرفت انسانی را مشخص می كند آمده است. و غلام احمد پرویز سدرة المنتهی را مرز ادراك بشر می داند. مولانا مودودی می گوید سدره در واقع جایی است كه نبی اكرم صلی الله علیه و آله برای دومین بار جبرئیل را ملاقات كرد و درك ماهیت واقعی و توصیف درخت سدر مشكل است. لذا به نظر او آن چیزی بود كه خداوند كلمه سدر را مناسب ترین كلمه به زبان آدمیان برای آن می دانست. هیوز سدرة المنتهی را درخت نهایت می داند.

علامه یوسف علی سدره را درخت كنار از گونه كنار، عناب می داند كه در عربستان به صورت خودرو و هم پرورشی می روید. به رغم این حقیقت كه بیشتر مفسران قرآن سدره را درخت كنار می دانند با این وجود اغلب آنان اصل كلمه سدرة المنتهی را در ترجمه سوره نجم آیه 14 حفظ كرده اند. داود سدرة المنتهی را درخت سدره و سدر مخضود را سدر بی خار ترجمه كرده است:

برای دریافت هویت واقعی و ماهیت حقیقی سدره باید به هدف قرآن از اشاره به این درخت توجه كرد. در هیچ یك از چهار آیه مربوط به سدر نشانه ای یا وصفی از میوه آن نیامده است. به علاوه در هیچ یك از این آیات خداوند كلمه سدر را همراه با درختان میوه دار دیگر مانند نخل، زیتون، انجیر، انگور و انار نام نبرده است. در چندین آیه قرآن نام این میوه ها و درختان میوه با هم آمده است اما در هیچ جا نام سدر همراه با آنها نیامده است. از این رو به روشنی معلوم است كه منظور خداوند از ذكر سدره در واقع تنها بیان زیبایی، استحكام و عظمت درخت سدر بوده نه میوه آن. مثلاً در سوره نجم و سوره واقعه با ذكر كلمه سدره وصف بدیع وزیبایی از آسمانها و بهشت آمده است در صورتی كه در سوره سبأ، سدر یك نوع از سه درخت استواری بود كه از سیل بنیان كن عرم در امان ماند؛ دو درخت دیگر خردل و گز بود.

قبل از تلاش برای شناخت سدره واقعی لازم است نظر كسانی را كه این گیاه را درخت كنار و یا گونه ای از كنار( زیزفون) می دانند بررسی كنیم. به نظر پاكستون زیزفون( كنار) كلمه ای مشتق از عربی و به معنی بوته ای خاردار است. در واقع تمام گونه های كنار خاردار و كم ریشه اند. سه گونه كنار كه در عربستان می روید یكی كنار موریتانیایی است كه یك نوع عناب است و به زبان هندی " بِر" نامیده می شود، دیگری كنار كازرونی است كه عناب معمولی است و سومی كنار درختی است كه تاج مسیح از خارهای آن ساخته شده بود. این گونه كنار معمولاً بوته ای خاردار است ولی گاهی تا حد درختانی كوچك می رسد. همه انواع آن میوه های خوراكی دارند هر چند طعم هیچ كدام از آنها بخوبی دیگر میوه هایی كه وصف آن در قرآن آمده است مانند خرما، انگور، انجیر، انار و زیتون نمی باشد. گونه های كنار برای سوخت بسیار مناسب است اما از چوب این درختان استفاده صنعتی نمی شود. همه این گیاهان در مناطق گرم آفریقا و آسیا می روید اما هیچ نوع آن در مناطق سردسیر دیده نمی شود. باغستانهایی كه فقط كنار در آن كاشته باشند بندرت دیده می شود. این درختان یا به طور خودرو می روید یا در قطعات پراكنده زمین و یا در گرداگرد باغها به عنوان حصار یا پرچین كاشته می شود.

اكنون با توجه به این خصوصیات درخت كنار به این نتیجه می رسیم كه سدره ای كه وصف آن در قرآن آمده هیچ یك از این گونه های گیاهی نیست. زیرا در سوره نجم و واقعه وصف زیبایی درختان سدره آمده و در سوره سبأ از وجود آن در سرزمین سرد و كوهستانی یمن با ارتفاعی بیش از 1300 متر از سطح دریا سخن گفته است. در چنین ارتفاعی گمان نمی رود كه درخت كنار حتی به صورت غیر خودرو بروید. كنار را نمی توان درخت رعنا و مفید دانست به حدی كه توصیف آن شایسته آیه هایی در مورد سدرة المنتهی و بهشت باشد. و به این نكته باید توجه داشت كه در آیه ها ذكری از میوه سدره نشده است. در این شرایط بناچار نظر گروهی از مفسران را كه گفته اند سدره ممكن است" درخت خوب دیگری" باشد باید بررسی كرد. این انگیزه ای می شود كه امكان سدر لبنان را به عنوان سدر واقعی قرآن بررسی كنیم. نام علمی این درخت باشكوه سدر لبنانی " سدروس لیبانی" است كه معمولاً ارزالرب، شجرة الله یا ارز لبنان نامیده می شود. این درخت در قلمرو گیاهان است. سدر لبنانی درختی است بسیار تناور كه ارتفاع آن تا حدود 50 متر و تنه آن تا حدود 3 متر و دور درخت تا حدود 15 متر می رسد. شاخ و برگی انبوه و رنگی سبز تیره و شاخه هایی گسترده دارد. تمامی درخت با جلوه هماهنگ شاخ و برگها از دور شكوه و عظمت هرمی بزرگ به آن می بخشد. مولدنكه درست گفته كه با نگاه به درخت سدر( یا جنگل سدر) آدمی محو زیبایی آن می شود. منظره سدر افسونگر و جذاب است.

موارد استفاده سدر

چوب سدرالواری مرغوب است. چوبی است درخشان، روشن و با دوام و به علت داشتن رزینی به نام روغن سدر دارای بویی خوش است. به این دلایل بود كه در دوران قبل از مسیح معابد بزرگ با چوب سدر ساخته می شد. نیاز به دقت بسیار برای نظافت و شستشوی چنین بناهایی نبود. نقل شده كه قصر باشكوه سلیمان از چوب این درخت شگفت انگیز ساخته شده بود و هشتاد هزار كارگر را برای بریدن و بردن چوب این درخت به اورشلیم به كار گرفته بودند.  در دوران فراعنه نیز درختان جنگلهای سدر لبنان را بریدند و چوب آن را برای ساختن قصرها و معابدی كه تا چندین قرن بعد باقی بود به مصر بردند. بریدن درختان سدر در زمان حضرت عیسی به مرحله ای رسیده بود كه این درخت بسیار كمیاب شده بود و در بعضی مناطق بریدن و نابودی آنها ممنوع و منفور بود.

درخت سدر در كتاب مقدس

در كتاب مقدس از درخت باشكوه لبنان به نام ارز كه در ترجمه یونانی و دیگر ترجمه های اروپایی به كدروس، سدرو، سدروس، و غیره ترجمه شده نام برده است. عده ای را عقیده بر این است كه نام عبری اِرِز و معادل آن در عربی اَرز مشتق از زبان سامی است. همین گونه دیگر نامهای آن مانند سدروس، سدرو، و غیره ریشه سامی دارند. این یك حقیقت تاریخی است كه قبل از ظهور اسلام مناطق وسیعی از سوریه، فلسطین و عراق زیر نفوذ یونان و روم قرار داشت. در نتیجه نام رومی و یونانی بسیاری از گیاهان با تغییری اندك در تلفظ و شكل كلمه وارد زبان عربی شد. لذا ممكن است اَرز (عربی) و اِرِز( عبری)، در زبان عربی به شكل سدر و سدره كه مشتق از سدروس و سدرو است درآمده باشد. اما هنگامی كه سدر واقعی یعنی سدره قرآنی حتی در لبنان و سوریه به صورت درختی مقدس درآمد مردم درختان دیگر را نیز سدره نام گذاشتند. مثلاً درخت اُرس در مناطق كوهستانی حجاز و دیگر بلندیهای عربستان می روید با وجود آن كه نام اصلی عربی آن عرعر بود، اَرز( سدر) نامیده می شد. به هنگام قطع درختان ارس، كه سرنوشتی همانند سدر لبنانی داشت، برای عرضه به مردمی كه تقاضای چوب و سوخت داشتند درختان دیگر نیز سدر نامیده شدند و كنار در این میان مقام اول را داشت مخصوصاً با توجه به این حقیقت كه چندین گونه از این جنس مانند كنار كازرونی و كنار( سدر) در جزیرة العرب به طور خودرو می رویید. این گونه بود كه سدره واقعی یعنی سدر لبنانی یا اَرزالرب به فراموشی سپرده شد و كلمه سدره به اشتباه به جای درخت كنار( گونه های كنار) به كار رفت و مقبولیتی عام و فراگیر یافت. در واقع چنین تغییراتی در نامهای بومی و محلی گیاهان پدیده ای متداول در اندوخته گیاهی هر كشوری یا هر زبانی می باشد. مثلاً كات هندی، سندروس، ساج و غیره برای گونه های گیاهی مختلفی به كار می رود كه از جنسها و حتی از تیره های مختلف می باشند. بنابراین می توان بسادگی استنباط كرد كه سدره واقعی همان سدر لبنانی بود گرچه انواع درختان ارس( عرعر) و كنار را نیز سدره می نامیدند.

استیگاس كه سدره را قامت بلند ترجمه كرده مسلماً به ارتفاع درخت سدره توجه داشته است. در واقع سدره زمانی سلطان جنگل نامیده می شد و اشارات زیادی به این درخت در كتاب مقدس آمده است. این درخت درخت خداوند نیز نامیده می شود و در یكی از آیات این گونه از آن ستایش شده است:

درختان خداوند شادابند. یعنی سروهای آزاد لبنان كه غرس كرده است.( مزامیر داود:104/16).

در آیه دیگری این گونه نام سدر آمده است:

كوهها به سایه اش پوشانیده شد. و سروهای آزاد خدا به شاخه هایش.( مزامیر داود:80/10).

سدر به زبان عربی شجرة الله و ارزالرب  نامیده می شود و گونه ای همجنس آن كه در كوههای هیمالیا می روید به زبان سانسكریت و هندی" دئودرا" نامیده می شود كه به معنی چوب یا درخت خداوند است.(30 و 97).

چنان كه قبلاً بیان شد از دوران حضرت عیسی تا زمان ظهور اسلام اَرز را در زبان یونانی و دیگر زبانهای اروپایی با كلماتی شبیه سدر می شناختند، بنابراین اگر ارز لبنان را سدره ( سدر) قرآن بدانیم، همه آیات قرآن كه در آن نام سدر آمده است روشن و هماهنگ با این گیاه می شود.

توصیف درخت سدر در قرآن

درخت سدره در آسمان ششم و هفتم( سوره نجم) تناورترین درخت و زیباترین خلقت خداوند بود و موضوع وصف و عظمت بیشتر پیامبران بود. در سوره ای دیگر( واقعه) كه شرحی از نعمتهای بهشت است نام این درخت به صورت سدر مخضود یعنی سدر بی خار از آن جهت آمده كه در آیه بعدی همین سوره از طلح كه درختی خاردار است نام برده است. در سوره سبأ، آن جا كه می گوید فقط سه نوع درخت از ویرانی سیل رهایی یافتند وگرنه تمام بوستانها كلاً نابود می شدند، توصیف روشنی از سدره آمده است. این گیاهان خمط( درخت مسواك)، اثل( گز) و سدره (سدر لبنانی) می باشند. كه هر سه درختانی محكمند و ریشه هایی عمیق دارند. بنابراین بقای آنها در طول سیل عرم در مآرب واقعه ای منطقی تر و طبیعی تر است. در مآرب به خاطر كوهستانی بودن منطقه كه به علت ارتفاع آن( حدود 1400 متر) آب و هوایی سردسیری دارد امكان بودن سدر كه درختی سردسیری و كوهستانی است وجود دارد. بسادگی درك می شود كه در یمن كه در آن زمان دارای تمدنی عالی و دولتی ثروتمند بود سدر لبنانی می روییده است.

درخت سدر در قرن نوزدهم

كتابهایی كه در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم به وسیله متخصصان این رشته نوشته شده نشان می دهد كه سه گونه كنار انواع درخت اُرس و چند گونه گز هنوز هم در اصطلاح محلی سدر و ارز نامیده می شوند. كاملاً روشن است كه هنگام ظهور اسلام سدر واقعی همان ارز( سدر) لبنان بوده اما هر دو نام سدر و ارز برای دیگر درختان اُرس و كنار نیز به كار می رفته است. به هر جهت در زبانهای یونانی، ایتالیایی و دیگر زبانهایی كه ارتباط بیشتری با شمال عربستان داشته اند، سدروس، سدار، سدرو و غیره به معنای سدر لبنانی است نه كنار.

درخت سدر در روایات

احادیثی كه از حضرت محمد صلی الله علیه و آله نقل شده نشان می دهد كه سدر قرآن همان درخت تناور سدر است نه بوته ای خاردار مانند كنار. برای مثال حدیثی است در سنن ابوداود كه از پیامبراكرم صلی الله علیه و آله نقل می كند:" هر كس درخت سدری را قطع كند سرنگون وارد جهنم خواهد شد." حدیثی شبیه به این در همان كتاب نقل شده:" در مكه از نبی اكرم حضرت محمد صلی الله علیه و آله شنیدم كه بُرنده درخت سدر را لعنت فرمود."  پیامبر صلی الله علیه و آله این حدیث را در جریان امری فرمود كه گروهی از مردم مكه از چوب سدر برای ساختن در استفاده می كردند. او این عمل را كاری ناپسند( بدعت) دانست. این احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد نابودی و قطع این درختان از توجه علمی او به ذخایر ثروت گیاهی و حفظ موازنه محیط زیست نشأت می گرفت و اگر هنوز جنگلهای سدر در لبنان و سوریه دیده می شود به علت توجه مسلمانان به نگهداری این درختان بوده است. و چنانچه قطع این درختان جنگلی مجاز شمرده می شد درخت سدری در این زمان وجود نداشت. احادیث فوق بیشتر مربوط به درخت ارز است نه به درخت كُنار. قطع درخت خودرو و بوته مانند كُنار نمی تواند گناهی كبیره شمرده شود. برعكس قطع درختان كنار كهن رویش دوباره این درخت را تسریع می كند. این نظر كه فقط نابودی درختان كنار مكه و مدینه ممنوع و منفور بوده منطقی به نظر نمی رسد.

در حدیثی در صحیح بخاری از حضرت محمد صلی الله علیه و آله نقل شده كه به اصحابش فرمود سدرة المنتهی درختی بود بسیار تنومند كه برگهایش( شاخه هایش) شبیه گوش فیل بود و میوه اش مانند كوزه آب هاجر. اكنون هر كس این درخت را همراه با شاخه ها و مخروطهایش( یعنی میوه اش) از نزدیك ببیند تشبیهی را كه پیامبر صلی الله علیه و آله بیان فرموده تحسین می كند.

احادیث زیادی در صحیح بخاری، ترمذی و دیگر كتب حدیث آمده كه در آن توصیه شده است برای غسل دادن میت، برگ سدر را در آب گرم مخلوط كنند. در این جا فقط برگ سدر لبنانی و ارس خاردار مناسب ترین گیاه، برای ضدعفونی كردن است. اما در صورت نبودن این دو گیاه، برگ كنار جانشین مناسبی برای آن می باشد. لذا در صورت وجود هر یك از این گیاهان می توان از برگ آن برای شستشوی میت استفاده كرد.

با توجه به حقایقی كه ذكر آن گذشت سدره قرآنی(سدر) همان سدر لبنان است و درخت كُنار را سدر قرآن دانستن سوء تعبیری تاریخی است كه تا به امروز به طور مداوم بر گیاهانی محلی اطلاق شده است.

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 20:43 توسط علی رضا اقتصاد

گیاهان در قرآن( انجیر)

جمعه 15 بهمن1389

گیاهان در قرآن( انجیر)


نام قرآنی:

تیننامهای متداول:فارسی، اردو، هندی، پنجابی، بنگالی، مراتی: انجیر؛ عربی: تین؛ عربی: تینه؛ تلگو: انجورو؛ کشمیری: انجور؛ تامیلی، ملیالمی: سیمای آتی؛ بنگالی: دومور؛ سانسکریت: کاکودومبریکا؛ انگلیسی:fig؛ فرانسوی:figue؛ آلمانی:Feige؛ لاتینی:ficus؛ ایتالیایی:fico؛ یونانی:sukio,suko؛ روسی:inzhir,figa؛ اسپانیایی:higo.

نام علمی:

Ficus carica ( از تیره توتMoraceae)

اشاره قرآنی:

1. سوره تین/1-4

والتین و الزیتون و طور سینین

و هذا البلد الامینلقد خلقنا الانسان فی احسن تقویمسوگند به انجیر و زیتون. سوگند به طور مبارک. به این شهرایمن، که ما آدمی را در نیکوتر اعتدالی بیافریدیم.

در قرآن مجید فقط یک مرتبه کلمه تین(انجیر) آمده است. اما این یگانه یادآوری، اهمیتی بسیار دارد. خداوند به تین و زیتون، طورسینا و بلد امین(مکه) سوگند یاد می کند و می فرماید آدمی در این دنیا به نیکوترین اعتدالی آفریده شده است.

مولانا عثمانی دلیل نام بردن تین و زیتون در سوگند سوره تین را دلیلی بر سودمندی بسیار این دو میوه می داند. ذکر نام طورسینا در این آیه به علت آن است که از این جا به موسی وحی شد. و شهر مکرم (مکه) که به نام بلد امین به آن اشاره شده حاکی از اهمیت مکان و علو مقام شهری است که حضرت محمد صلی الله علیه و آله برای ابلاغ پیام الهی اسلام از آن جا مبعوث شد.

مولانا مودودی معتقد است که سوگند خداوند به انجیر و زیتون در این آیه قرآن در واقع اشاره ای است به شام و فلسطین که پر از باغهای وسیع انجیر و زیتون است و پیامبرانی بسیار در این دو شهر زاده شدند.

به نظر مولانا حقانی تین نام شهری بود که اکنون دمشق نام دارد و زیتون نام قدیم اورشلیم بود. برخی دیگر از دانشمندان گفته اند که تین و زیتون نام دو کوه در شمال جزیرة العرب است. بعضی نیز گفته اند تین اشاره به درخت انجیری است در بهشت که آدم و حوا بدن خود را با برگ آن پوشاندند. به عقیده دیگری تین نام جایی بود که کشتی نوح از آن جا عازم سفر شد و اهمیت زیتون از آن جهت بود که پرنده ای را که نوح آزادش ساخته بود با شاخه ای زیتون به نشانه ظاهرشدن دوباره خشکی و گیاه بازگشت.( سفر پیدایش 8/11)

بنابر نقل مولانا عبدالماجد تعدادی از علما معتقدند گیاهان و جاهایی که در سوره تین به آنها اشاره شده بیانگر اهمیت چهار دین آن عصر است. از این رو ذکر تین( انجیر) اشاره به دین گواتمابودا است زیرا او در زیر درخت انجیر به نیروانا واصل شد. اشاره به زیتون یعنی مذهب حضرت مسیح (ع).  زیرا در زیر درخت زیتونی به او وحی شد . کوه سینا(طور) دلالتی روشن بر دین موسی است و شهر مکرم مکه( بلدامین) به معنی دین اسلام و حضرت محمد صلی الله علیه و آله رسول خدا می باشد. علامه یوسف علی بیان می کند که انجیر هندی درختی است که مهاتما بودا در زیر آن به نیروانا واصل شد.

تین یا زیتون چه اشاره به درخت باشد، چه اشاره به جایی که این درختان در آب می رویند، در واقع به علت اهمیتی که برای انسان دارند این دو نام در قرآن مجید آمده است.

انجیر شاید گیاهی بومی سوریه و فلسطین و مصر باشد، زیرا نوع خودرو و هم نوع پرورشی آن در این سرزمینها دیده می شود. طول متوسط این درخت حدود 10 متر است و سالی دوبار میوه می دهد. این درخت تنها با وجود حشره ای به نام مگس انجیر میوه می دهد؛ در صورت نبودن این حشره باروری غیرممکن است و میوه ای به دست نمی آید. لازم است این حشره به مناطق جدیدی که کاشت درخت انجیر در آن متداول می شود منتقل گردد وگرنه درخت انجیر ثمر نمی دهد.

فوائد انجیر

انجیر ماده ای سرشار از موادغذایی است  و چون الیافی ندارد خوردن آن مخصوصاً پس از بهبود از بیماریهای طولانی تجویز می شود. گذشته از حدود شصت درصد مواد قندی موجود در آن، دارای مقدار محسوس جوهرلیمو و اسیدمالیک و نمکهای کانی نیز می باشد. آنزیم مهمی به نام فیسین Ficin نیز در انجیر دیده می شود. انجیر غذایی است کامل و به سادگی هضم می شود. از نظر طبی ماده ای است که سنگ کلیه و صفرا را برطرف می کند و در رفع انسداد خفیف کبد و طحال مؤثر است. این میوه برای بهبود بواسیر و نقرس تجویز می شود و برای نارسایی کبد نیز مفید است. درحدیثی حضرت محمد صلی الله علیه و آله به بیماران مبتلا به بواسیر توصیه می کند که مرتباً انجیر بخورند.

انجیر هرچند گیاه بومی سوریه، فلسطین و مصر است. اما بیش از دو هزار سال پیش در ایتالیا متداول و بزودی بومی آن جا شد و سریع در اروپای جنوبی از جمله یونان گسترش یافت. در زمان افلاطون انجیر احتمالاً معروفترین میوه یونان بود. او انجیر را چنان دوست داشت که مردم او را فیلوسوکوس، فیلو( دوستدار) سوکو( انجیر)، می خواندند و کلمه فیلوسوف از آن گرفته شد.

انجیر خوراکی از میوه های بومی هند نیست هر چند دیگر گونه های آن به طور خودرو در هندوستان می روید. در زبان سانسکریت کلمه ای به معنای انجیر وجود ندارد واین نشان می دهد که کاشت انجیر اخیراً در هند متداول شده است.

گونه های دیگر انجیر که در هندوستان می رویند عبارتند از انجیر بنگالی،( لور، لول)( هندی: بارگد) انجیر خوشه ای( هندی: گولار) انجیر معابد( هندی: پیپل) انجیر رومفی( هندی: پاکر) و فیکوس. فیکوس در قرن 17 و18 در آسام از منابع خوب تهیه پلاستیک بود. اما پس از کشف درخت هوه Hevea در برزیل ماده ای که از این درخت به دست می آمد ارزش تجارتی بیشتری برای تهیه پلاستیک داشت و فیکوس از رونق افتاد. انواع دیگر این انجیر به عنوان گیاهی زینتی پرورش می یابند که کلاً گیاه کشدار نامیده می شوند.

لازم است گفته شود انجیر واقعی انجیر خوراکی می باشد اما گونه های دیگر این گیاه نیز انجیر نامیده می شوند که بعضی را انجیر خودرو و بعضی را انجیر هندی و غیره می نامند. علامه یوسف علی درخت انجیرمعابد را که گواتما بودا در زیر آن به نیروانا واصل شد به غلط انجیرهندی نامیده است. انجیرمعابد هر چند درختی بومی هند است درباره وجود آن در عربستان در زمان حضرت عیسی علیه السلام یا حتی قبل از آن نمی توان نظری قطعی داد؛ از این رو کلمه تین را که ریشه ای سامی دارد می توان برای هر یک از گونه های انجیر به کار برد. در هر صورت این یک واقعیت است که تین درختی مهم در فلسطین و سایر نقاط بود و به دلیل همین اهمیتش بود که قرآن از آن نام برده است.

حدیث

امام محمد بن احمد ذهبی(ره) روایت کرده که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:" انجیر میوه بهشت است. آن را بخورید که بواسیر را درمان می کند،  ورم مفاصل را بهبود می بخشد."

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 20:43 توسط علی رضا اقتصاد

سوره مباركه بلد

جمعه 15 بهمن1389

سوره مباركه  بلد

این سوره در مكه نازل شده و دارای 20 آیه می باشد:

"بسم الله الرحمن الرحیم"

لا اقسم بهذا البلد1 و أنت حل بهذا البلد2 و والد و ما ولد3 لقد خلقنا الإنسان فی كبد4 أیحسب أن لن یقدر علیه أحد5 یقول أهلكت مالاً لبدا6 أیحسب أن لم یره أحد7 ألم نجعل له عینین8 و لساناً و شفتین9وهدیناه النجدین10 فلا اقتحم العقبة11 و ما أدریك ماالعقبة12 فك رقبة13 أو إطعام فی یوم ذی مسغبة14 یتیماً ذا مقربة15 أو مسكیناً ذا متربة16 ثم كان من الذین آمنوا و تواصوا بالصبر و تواصوا بالمرحمة17 اولئك اصحاب المیمنة18 والذین كفروا بآیاتنا هم أصحاب المشئمة19 علیهم نار موصدة20

محتوای سوره

این سوره در عین كوتاهی، حقایق بزرگی را دربردارد:

1. در قسمت اول این سوره بعد از ذكر سوگندهای پرمعنایی اشاره به این حقیقت شده كه زندگی انسان در عالم دنیا همواره توام با مشكلات و رنج است. تا از یكسو خود را برای رفتن به جنگ مشكلات آماده سازد و از سوی دیگر انتظار آرامش و آسودگی مطلق را در این جهان از سر بیرون كند، آرامش مطلق تنها در زندگی آخرت امكان پذیر است و بس.

2. در بخش دیگری از این سوره قسمتی از مهمترین نعمتهای الهی را بر انسان می شمرد و سپس به ناسپاسی او در مقابل این نعمتها اشاره می كند.

3. در آخرین بخش این سوره مردم را به دو گروه" أصحاب المیمنة" و "أصحاب المشئمة" تقسیم كرده و گوشه ای از صفات اعمال گروه اول(مؤمنان صالح) و سپس سرنوشت آنها را بیان می كند و بعد به نقطه مقابل آنها یعنی كافران و مجرمان و سرنوشت آنها می پردازد.

تعبیر آیات سوره بسیار قاطع و كوبنده، جمله بندیها كوتاه و پرطنین و الفاظ بسیار مؤثر و گویاست و شكل آیات و محتوا نشان می دهد كه این سوره از سوره های"مكی" است.

تفسیر

سوگند به این شهر مقدس:

سنت قرآن در بسیاری از موارد براین است كه بیان حقایق بسیار مهم را با سوگند شروع می كند، سوگندهایی كه خود نیز سبب حركت اندیشه و فكر و عقل انسان است، سوگندهایی كه ارتباط خاصی با همان مطلب مورد نظر دارد. در اینجا نیز برای بیان این واقعیت كه زندگی انسان در دنیا توأم با درد و رنج است از سوگند تازه ای شروع می كند و می فرماید:

لا اقسم بهذالبلد:

قسم به این شهرمقدس( شهرمكه)و أنت حل بهذالبلد: شهری كه تو ساكن آن هستی.

گرچه در این دو آیه، نام"مكه" صریحاً نیامده است، ولی با توجه به مكی بودن سوره از یكسو و اهمیت فوق العاده این شهرمقدس از سوی دیگر، پیداست كه منظور همان مكه است. البته شرافت و عظمت سرزمین مكه ایجاب می كند خداوند به آن سوگند یاد نماید. چرا كه نخستین مركز توحید و عبادت پروردگار در اینجا ساخته شده و انبیای بزرگ گرد این خانه طواف كرده اند. ولی جمله " وانت حِلّ بهذا البلد" مطلب تازه ای دربردارد، می گوید:

این شهر بخاطر وجود پرفیض و پربركت تو چنان عظمتی به خود گرفته كه شایسته این سوگند شده است و حقیقت همین است كه ارزش سرزمینها به ارزش انسانهای مقیم در آن است.

و "لا" در آیه اول" لا اقسم بهذا البلد" لام تأكید است. اما برخی از مفسران آن رالاء نفی دانسته و آیه را این چنین تفسیر می كنند:" من به این شهرمقدس سوگند یاد نمی كنم در حالی كه احترام تو را هتك كرده اند و جان و مالت را مباح شمرده اند" و این توبیخ و سرزنش شدیدی است نسبت به كفار قریش كه آنها خود را خادمان حرم مكه می پنداشتند و برای این سرزمین آنچنان احترامی قائل بودند كه حتی اگر قاتل پدرشان در آنجا دیده می شد در امان بود... ولی با این حال چرا تمام این آداب و سنن در مورد پیامبراكرم(ص) زیر پا گذارده شد؟!

سپس می افزاید:و والد و ما ولد: قسم به پدر و فرزندش.

در اینكه منظور از این پدر و فرزند كیست؟ تفسیرهای متعددی ذكر كرده اند. اما آنچه از همه مناسب تر به نظر می رسد اینست كه" منظور ازوالد: ابراهیم خلیل علیه السلام و ازولد اسماعیل ذبیح است و با توجه به اینكه در آیه قبل به شهرمكه سوگند یاد شده و می دانیم كه ابراهیم و فرزندش بنیانگذار كعبه و شهر مكه بودند. عرب جاهلی نیز برای حضرت ابراهیم و فرزندش اهمیت فوق العاده ای قائل بودند و به آنها افتخار می كردند.

سپس در آیه بعد به چیزی می پردازد كه هدف نهایی این سوگندهاست. می فرماید:

لقد خلقنا الإنسان فی كبد: مسلماً ما انسان را در رنج آفریدیم.

واژه" كبد" به معنای رنج و خستگی است. این تعبیر كه آفرینش انسان در سختی و رنج است به ما می فهماند كه رنج و مشقت از هر سو و در تمامی شئون حیات از آغاز پیدایش او تا زمان پیری بر انسان احاطه دارد.

نگاهی به زندگی انبیاء و اولیاء الله نیز نشان می دهد كه زندگی این گلهای سرسبد آفرینش نیز با انواع ناملایمات و دردها قرین بود. هنگامی كه دنیا برای آنها چنین باشد، وضع برای دیگران روشن است.

و اگر افراد یا جوامعی را می بینیم كه به ظاهر درد و رنجی ندارند یا بر اثر نگرش سطحی ماست و لذا وقتی كه نزدیكتر می شویم به عمق درد و رنجهای همین صاحبان زندگی مرفه آشنا می گردیم و یا اینكه برای مدتی محدود است كه قانون كلی جهان را بر هم نمی زند.

سپس می افزاید:

ایحسب ان لن یقدر علیه احد:

آیا این انسان گمان می كند كه هیچ كس قادر نیست بر او دست یابد.اشاره به اینكه آمیختگی زندگی انسان با آن همه درد و رنج دلیل بر این است كه او قدرتی ندارد.

ولی او بر مركب غرور سوار است و هركار خلافی را مرتكب می شود. گوئی خود را در امان می بیند و از قلمرو مجازات الهی بركنار تصور می كند، هنگامی كه به قدرت می رسد تمام احكام الهی را زیرپا می گذارد و مطلقاً خدا را بنده نیست. آیا به راستی چنین می پندارد كه از چنگال مجازات پروردگار رهائی می یابد: چه اشتباه بزرگی!

سپس در ادامه همین سخن می افزاید: یقول اهلكت مالاً لبداً: او می گوید من مال زیادی را تباه كردم.

اشاره به كسانی است كه وقتی به آنها پیشنهاد صرف مال در كار خیری بكنند از روی غرور می گویند: ما بسیار در این راه ها صرف كرده ایم. در حالی كه چیزی برای خدا انفاق نكرده اند و اگر اموالی به این و آن داده اند برای ریا و اغراض شخصی بوده است.

تعبیر بهاهلكتاشاره به این است كه اموال او در حقیقت نابود شده و بهره ای عائدش نمی شود.

لبد: به معنی شیء متراكم و انبوه است و در اینجا به معنی مال فراوان است.

سپس می فرماید:

ایحسب ان لم یره أحد:

آیا گمان می كند كه هیچ كس او را ندیده و نمی بیند.او از این حقیقت غافل است كه خداوند نه فقط ظواهر اعمال او را در خلوت و جمع می بیند بلكه از اعماق قلب و روح او نیز آگاه است. مگر ممكن است خدائی كه وجود بی انتهایش به همه چیز احاطه دارد چیزی را نبیند و نداند؟!

چگونه انسان مغرور می شود و ادعای قدرت می كند در حالی كه زندگی او با درد و رنج عجین است، اگر مالی دارد به شبی است و اگر جانی دارد به تبی است.

وآنگهی چگونه ادعا می كند كه من اموال فراوانی در راه خدا انفاق كرده ام در حالی كه او از نیتش آگاه است. خداوند هم كیفیت تحصیل آن اموال نامشروع را می داند و هم چگونگی صرف كردن ریاكارانه و مغرضانه آن را.

نعمت، چشم، زبان و هدایت

به دنباله آیات گذشته كه سخن از غرور و غفلت انسانهای طغیانگر می گفت، در آیات 10- 8 بخشی از مهمترین نعمتهای مادی و معنوی الهی را بر این انسان می شمرد تا از یكسو غرور و غفلت او را بشكند و از سوی دیگر وادار به تفكر در خالق نعمتها كند، و با تحریك حس شكرگزاری در درون جانش او را به سوی معرفت خالق سوق دهد.

نخست می فرماید:

الم نجعل له عینین:

آیا ما برای این انسان دو چشم قرار ندادیم؟!و لساناً و شفتین: یك زبان و دولب.

و هدیناه النجدین:

و او را به خیر و شرش آگاه كردیم و هدایت نمودیم.به این ترتیب در چند جمله كوتاه به سه نعمت مهم مادی و یك نعمت بزرگ معنوی كه همه از عظیمترین نعمتهای الهی است اشاره نموده است: نعمت چشمها و زبان و لبها از یكسو و نعمت هدایت از سوی دیگر.

در اهمیت نعمتهای فوق همین بس كه:

" چشم" مهمترین وسیله ارتباط انسان با جهان خارج است، شگفتیهای چشم به اندازه ای است كه به راستی انسان را به خضوع در مقابل خالق آن وامی دارد. طبقات هفت گانه چشم كه به نامهای صلبیه( قرنیه) مشیمیه، عنبیه، جلدیه، زلالیه، زجاجیه، و شبكیه نامیده شده، هركدام ساختمان عجیب و ظریف و شگفت انگیزی دارد كه قوانین فیزیكی و شیمیایی مربوط به نور و آینه ها به دقیق ترین وجهی در آنها رعایت شده به طوری كه پیشرفته ترین دوربینهای عكاسی در برابر آن موجود بی ارزشی است. و به راستی اگر در تمام دنیا جز انسان و در تمام وجود انسان جز چشم، چیز دیگری نبود مطالعه شگفتیهایش برای شناخت علم و قدرت پروردگار كافی بود.

و اما زبان مهمترین وسیله ارتباط انسان با انسانهای دیگر و نقل و مبادله اطلاعات و معلومات از قومی به قوم دیگر و از نسلی به نسل دیگر است و اگر این وسیله ارتباطی نبود هرگز انسان نمی توانست تا این حد در علم و دانش و تمدن مادی و مسائل معنوی ترقی كند.

واما لبها:

اولاً نقش مؤثری در تكلم دارند. چرا كه بسیاری از مقاطع حروف به وسیله لبها ادا می شود و از این گذشته لب ها كمك زیادی به جویدن غذا و حفظ رطوبت دهان و نوشیدن آب می كند و اگر مسئله خوردن و آشامیدن مطرح نبود حتی منظره چهره او در اثر جریان آب دهان به بیرون و عدم قدرت بر اداء بسیاری از حروف وضع أسف انگیزی داشت.

و به دنبال اینها، به مسائل وجود" عقل" و هدایت عقلانی و فطری اشاره می كند و حتی تعبیر آیه،"هدایت تشریعی" كه به وسیله انبیاء و اولیاء انجام می گیرد را شامل می شود.

آری او هم دیده بینا و آفتاب را در اختیار انسان گذارده و هم" راه و چاه" را به او نشان داده" تا آدمی نگاه كند پیش پای خویش".اما با اینهمه چراغ فروزان كه فرا راه  او قرار داده است اگر از بیراهه می رود باید گفت:" بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش".

جمله" و هدیناه النجدین": ما او را از راه خیر و شر آگاه كردیم. علاوه بر اینكه مساله اختیار و آزادی اراده انسان را بیان می كند، با توجه به اینكه" نجد"مكان مرتفع را گویند، اشاره به این است كه پیمودن راه خیر خالی از مشكلات و زحمت و رنج نیست. همانگونه كه بالارفتن از زمینهای مرتفع مشكلاتی دارد، حتی پیمودن راه شر نیز مشكلاتی دارد، چه بهتر كه انسان با سعی و تلاشش راه خیر را برگزیند.

اما در عین حال انتخاب راه با خود انسان است. اوست كه می تواند چشم و زبان را در مسیر حلال یا حرام به گردش آورد. و از دو جاده" خیر" و" شر" هر كدام را بخواهد برگزیند.

و لذا در حدیثی از پیامبراكرم(ص) می خوانیم:

" خداوند متعال به فرزندان آدم می گوید: ای فرزند آدم اگر زبانت خواست تو را وادار به حرام كند من دو لب را برای جلوگیری از آن در اختیار تو قرار داده ام، لب را فروبند. و اگر چشمت بخواهد تو را به سوی حرام ببرد من پلكها را در اختیار تو قرار داده ام آنها را فروبند!"

و به این ترتیب خداوند وسائل كنترل این نعمتهای بزرگ را نیز در اختیار بشر قرار داده و این یكی دیگر از الطاف بزرگ اوست. جالب اینكه آیات فوق در مورد زبان ، اشاره به لبها كرده، اما در مورد چشمها اشاره به پلكها نشده است و این ظاهراً به دو علت است:

1. نقش لبها برای سخن گفتن و غذا خوردن و سایر جهات به مراتب بیش از پلكها در مورد چشم است.

2. كنترل زبان از كنترل چشم به مراتب مهم تر و سرنوشت سازتر است.

گردنه صعب العبور:

به دنبال ذكر نعمتهای بزرگی كه در آیات قبل آمده بود در آیات پایانی این سوره بندگان ناسپاس را مورد ملامت و سرزنش قرار می دهد كه چگونه با داشتن آن همه وسائل سعادت راه نجات را نپیموده اند.

نخست می فرماید:

فلا اقتحم العقبة:

این انسان ناسپاس از آن گردنه بزرگ بالا نرفت.در این كه منظور از"عقبه" در اینجا چیست، آیات بعد آن را تفسیر می كند:

و ما أدریك ماالعقبة:

تو نمی دانی آن گردنه چیست؟فك رقبة: آزاد كردن برده است.

أو اطعام فی یوم ذی مسغبة:

یا اطعام كردن در روز گرسنگی.یتیماً ذا مقربة: یتمی از خویشاوندان را.

أو مسكیناً ذا متربة:

یا مستمندی به خاك افتاده را.به این ترتیب این گردنه صعب العبور كه انسانهای ناسپاس هرگز خود را برای گذشتن از آن آماده نكرده اند، مجموعه ای است از اعمال خیر كه عمدتاً بر محور خدمت به خلق و كمك به ضعیفان و ناتوانان دور می زند و نیز مجموعه ای از عقاید صحیح و خالص است كه در آیات بعد به آن اشاره شده است.

و به راستی گذشتن از این گردنه با توجه به علاقه شدیدی كه غالب مردم به مال و ثروت دارند كارآسانی نیست.

اسلام و ایمان با ادعا و گفتار حاصل نمی شود، بلكه در برابر هر فرد مسلمان و مؤمن گردنه های صعب العبوری است كه باید از آنها، یكی بعد از دیگری بگذرد.

بعضی" عقبه"را در اینجا به معنی هوای نفس تعبیر و تفسیر كرده اند كه جهاد با آن را پیامبر(ص) طبق حدیث معروف" جهاد اكبر"نامید. البته با توجه به اینكه خود آیات" عقبه" را در اینجا تفسیر كرده، باید مراد از این تفسیر چنین باشد كه گردنه اصلی" گردنه هوای نفس"است. و اما آزاد كردن بردگان و اطعام مسكینان مصداقهای روشنی از مبارزه با آن محسوب می شود. قابل توجه در اینجا تعبیر به"إقتحم" از ماده" اقتحام"است كه در اصل به معنی ورود در كار سخت و خوفناك است.

و این نشان می دهد كه گذشتن از این گردنه كار آسانی نیست و تأكیدی است بر آنچه در آغاز سوره آمده كه فرمود: " ما انسان را در در رنج آفریدیم" هم زندگی او توأم با رنج است و هم اطاعت فرمان پروردگار توأم با مشكلات می باشد.

در خطبه 176 نهج البلاغه امیرالمؤمنین علیه السلام می خوانیم:

" بهشت در میان ناملایمات پیچیده شده و دوزخ در لابلای شهوات."

در آیه بعد در ادامه تفسیری كه برای این گردنه صعب العبور بیان فرموده می افزاید:

ثم كان من الذین آمنوا و تواصوا بالصبر و تواصوا بالمرحمة:

سپس از كسانی بوده باشد كه ایمان آورده و یكدیگر را به صبر و استقامت و عطوفت توصیه می كنند.

به این ترتیب كسانی از این گردنه سخت عبور می كنند كه هم دارای ایمان هستند و هم اخلاق والایی چون دعوت به صبر و عواطف انسانی دارند و هم اعمال صالحی چون آزاد كردن بردگان و اطعام یتیمان و مسكینان انجام داده اند.

یا به تعبیر دیگر در سه میدان ایمان و اخلاق و عمل گام بگذارند و سربلند بیرون آیند. اینها هستند كه می توانند از آن گردنه صعب العبور بگذرند.

تعبیر به" تواصوا" كه مفهومش سفارش كردن به یكدیگر است، نكته مهمی در بردارد و آن اینكه: مسائلی همچون صبر و استقامت در طریق اطاعت پروردگار و مبارزه با هوای نفس و همچنین تقویت اصل محبت و رحمت نباید به صورت فردی در جامعه باشد، بلكه باید به صورت یك جریان عمومی در كل جامعه درآید و همه افراد یكدیگر را به رعایت و حفظ این "اصول" توصیه كنند تا از این طریق پیوندهای اجتماعی نیز محكمتر شود.

بعضی گفته اند:

"صبر"

در اینجا اشاره به شكیبایی در اطاعت فرمان خدا و اهتمام به اوامر او است و" مرحمة"اشاره به محبت نسبت به  خلق خدا است و می دانیم اساس دین را ارتباط با خالق و خلق تشكیل می دهد و به هر حال صبر و استقامت ریشه اصلی هرگونه اطاعت و بندگی و ترك گناه است.و در پایان این اوصاف، مقام صاحبان آنرا چنین بیان می كند:

أولئك أصحاب المیمنة:

آنها اصحاب الیمین هستند.و نامه اعمالشان به نشانه مقبول بودن در درگاه پروردگار به دست راستشان داده می شود.

این احتمال نیز داده شده كه" میمنة" از ماده یمن و بركت است یعنی آنها صاحبان بركت اند كه وجودشان هم برای خودشان بركت است و هم برای جامعه.

سپس به نقطه مقابل این گروه یعنی آنها كه نتوانسته اند از این گردنه صعب العبور بگذرند، پرداخته و می فرماید:

والذین كفروا بآیاتنا هم أصحاب المشئمة:

و كسانی كه به آیات ما كافر شدند افرادی شوم هستند كه نامه اعمالشان به دست چپشان داده می شود. و این نشانه آن است كه دستشان از حسنات تهی و نامه اعمالشان از سیئات سیاه است." مشئمة" از ماده شوم نقطه مقابل" میمنة" از ماده یمن است، یعنی این گروه كافر افرادی شوم و نامیمونند كه هم سبب بدبختی خودشانند و هم بدبختی جامعه، ولی از آنجا كه شوم بودن و خجسته بودن در قیامت به آن شناخته می شود كه نامه اعمال افراد در دست چپ یا در دست راست آنها باشد. بعضی این تفسیر را برای آن پذیرفته اند. به خصوص اینكه ماده شوم در لغت به معنی گرایش به چپ نیز آمده است.

و در آخرین آیه این سوره اشاره كوتاه و پرمعنایی به مجازات گروه اخیر كرده و می فرماید:

علیهم نار موصدة:

بر فراز آنها آتشی است فروبسته( كه راه فراری از آن نیست)." موصدة"از ماده" ایصاد" به معنی بستن در و محكم كردن آن است. ناگفته پیداست انسان در اتاقی كه هوای آن كمی گرم است می خواهد درها را بازكند، نسیمی بوزد و گرمی هوا را تعدیل كند، حال باید فكر كرد در كوره سوزان دوزخ هنگامی كه تمام درها بسته شود چه حالی پیدا خواهد شد.

منابع:

1. تفسیرنمونه

2. تفسیرالمیزان( ترجمه)

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 20:42 توسط علی رضا اقتصاد

تفسیر سوره مباركه فجر

جمعه 15 بهمن1389

تفسیر سوره مباركه فجر

این سوره در مكه نازل شده و دارای 30 آیه می باشد:

بسم الله الرحمن الرحیم

والفجر1 و لیال عشر2 والشفع والوتر3 واللیل إذا یسر4 هل فی ذلك قسم لذی حجر5 ألم تركیف فعل ربك بعاد6 إرم ذات العماد7 التی لم یخلق مثلها فی البلاد8 و ثمودالذین جابوا الصخر بالواد9 و فرعون ذی الاوتاد10 الذین طغوا فی البلاد11 فأكثروا فیها الفساد12 فصب علیهم ربك سوط عذاب13 إن ربك لباالمرصاد14 فأما الإنسان اذا ما ابتلاه ربه فأكرمه و نعمه فیقول ربی أكرمن15 و أما إذا ما ابتلاه فقدر علیه رزقه فیقول ربی أهانن16 كلا بل لا تكرمون الیتیم17 و لا تحاضون علی طعام المسكین18 و تأكلون التراث أكلا  لما19 و تحبون المال حبا جما20 كلا إذا دكت الأرض دكا دكا21 و جاء ربك و الملك صفا صفا22 و جایء یومئذ بجهنم یومئذ یتذكرالإنسان و أنی له الذكری23 یقول یا لیتنی قدمت لحیاتی24 فیومئذ لا یعذب عذابه أحد25 و لا یوثق و ثاقه أحد26 یا أیتها النفس المطمئنة27 إرجعی إلی ربك راضیه مرضیة28 فادخلی فی عبادی29 و ادخلی جنتی30.

محتوای سوره مباركه فجر:

این سوره همانند بسیاری دیگر از سوره هایی كه در مكه نازل شده ، دارای آیاتی كوتاه، تكان دهنده، پرطنین و توأم با انذارهای فراوان است.

در بخش اول این سوره به سوگندهای متعددی كه در نوع خود بی سابقه است برخورد می كنیم كه خود مقدمه ای برای تهدید جباران به عذاب الهی است .

در بخش بعدی این سوره به شماری از اقوام طغیانگر پیشین مانند قوم عاد و ثمود و فرعون و انتقام شدید خداوند از آنان اشاره شده است، تا قدرت های جبار متذكر شوند.

در سومین بخش این سوره ، به تناسب آیات پیشین به امتحان و آزمایش انسان به صورت مختصر اشاره كرده و كوتاهی او در اعمال خیر را به باد انتقاد می گیرد.

در آخرین بخش این سوره مسأله معاد و سرنوشت مجرمان و كافران، و همچنین پاداش عظیم مؤمنانی كه صاحب نقوس مطمئنه هستند، مورد بررسی قرار می گیرد .

تفسیر

سوگند به چهارده معصوم:

در آغاز این سوره به پنج سوگند بیدارگر اشاره شده، نخست می فرماید:

والفجر: قسم به فجر و شكافتن پرده سیاه شب.

" فجر" در اصل به معنای شكافتن وسیع است. و از آنجا كه نور صبح، تاریكی شب را می شكافد از آن تعبیر به" فجر" شده است، و می دانیم فجر بر دو گونه است: " كاذب" و " صادق":

فجر كاذب:

همان سپیدی طولانی است كه در آسمان ظهر می شود و آن را تشبیه به دم روباه می كنند كه نقطه باریك آن در طرف افق است و قاعده مخروط آن در وسط آسمان.

فجر صادق:

از همان ابتدا در افق گسترش پیدا می كند، نورانیت و شفافیت خاصی دارد، مانند  نهری آب زلال، افق مشرق را فرا می گیرد و بعد در تمام آسمان گسترده می شود. فجر صادق اعلام پایان شب و آغاز روز است، در این موقع روزه داران باید امساك كنند و وقت نماز صبح وارد می شود.

ولیال عشر: و قسم به شبهای ده گانه.

والشفع والوتر: و قسم به زوج و فرد.

واللیل إذا یسر: و قسم به شب هنگامی كه به سوی صبحگاهان و روشنایی روز پیش می رود.

"یسر" از ریشه "سری" به معنای راه رفتن در شب است. چه تعبیر جالبی، كه راه رفتن را به خود شب نسبت داده است.

سوگند به این امور پنج گانه، دلیل بر اهمیت فوق العاده آنها است، چرا كه همیشه سوگند به امور مهم یاد می شود.

در تفسیر این آیه مفسران ، نظرات بسیار زیادی داده اند و هر كدام احتمالاتی را در تفسیر این آیات ذكر كرده اند. اما آنچه به ظاهر صحیح تر می نماید و وجه تأویل و مصداقی آیه را ذكر می كند اینست كه:

در این سوره، ائمه علیهم السلام را از آخر به اول ذكر كرده است:

والفجر: اشاره به وقت ظهور امام زمان علیه السلام دارد. كه روشنایی حكومت و عدالت ایشان جهانگیر خواهد بود.

و لیال عشر:اشاره به دوران ده معصوم قبل از حضرت مهدی علیهم السلام، یعنی از امام حسن مجتبی علیه السلام تا امام حسن عسكری علیه السلام دارد.

لیل در مقابل فجر آمده ( لیل= تاریكی محض، فجر= روشنی محض) و چون در دوران این ده بزرگوار حكومت در دست ایشان نبوده از آن تعبیر به " لیل" شده است.

والشفع و الوتر:

الشفع: اشاره به حضرت علی علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها دارد.

الوتر:اشاره به پیامبر(ص) دارد.

نكته قابل توجه این آیه اینست كه در دوران این سه بزرگوار نه فجر كامل بود و نه لیل كامل. چرا كه پیامبر(ص) تنها در ده سال پایانی رسالتشان موفق به تشكیل حكومت شدند و نه در آغاز بعثت ؛ حضرت علی علیه السلام هم مدتی (25 سال) خانه نشین بودند سپس در دوره اندكی، حكومت را در اختیار گرفتند.

لذا در این آیه ذكری از " فجر" یا " لیل" نشده است.

در آیه بعد قسم یاد می كند به:

واللیل إذا یسر: كه اشاره به عصر غیبت امام زمان علیه السلام دارد. قطعاً شبی كه به سوی روشنایی در حركت است، دوران غیبت حضرت مهدی علیه السلام است كه بسوی فجر و ظهور ایشان در حركت است(1). عج الله تعالی فی فرجه الشریف.

بنابراین خداوند در چند آیه نخست این سوره به وجود مبارك چهارده معصوم علیه السلام قسم یاد كرده است و مسلماً این سوگند ها مخاطب آیه را به هوش می دارد تا با تامل بیشتری به كلام خدا بنگرد. لذا بعد از ذكر این قسمهای بیدارگر می فرماید:

هل فی ذلك قسم لذی حجر:آیا در آنچه گفته شد سوگند مهمی برای صاحبان عقل و خرد وجود ندارد؟!

" حجر" در اصل به معنای" منع" می باشد و در اینجا به معنی عقل است. زیرا" عقل" نیز انسان را از كارهای ناروا منع می كند.

پروردگارت در كمین ظالمان است:

به دنبال آیات گذشته كه متضمن سوگندهایی پرمعنا بود، آیات مورد بحث با اشاره به چند قوم نیرومند از اقوام گذشته كه هر كدام ، قدرتی عظیم محسوب می شده ، اما بر مركب غرور سوار شده و راه طغیان و كفر را پیش گرفتند ، سرنوشت دردناك آنها را روشن می سازد تا دیگران از خواب غفلت بیدار شوند. نخست می فرماید:

ألم تركیف فعل ربك بعاد: آیا ندیدی پروردگارت به قوم عاد چه كرد؟!

منظور از " دیدن" در این آیه،" علم و آگاهی" است. اما از آنجا كه داستان این قوم به قدری مشهور و معروف بوده كه گوئی مردم زمانهای بعد نیز آن را با چشم خود می دیدند، تعبیر به " دیدن" شده است. البته مخاطب در این آیه پیامبر(ص) است، ولی هشداری است برای همگان.

" عاد" همان قوم پیامبر بزرگ خدا" هود" است. بعضی از مورخان معتقدند" عاد" بر دو قبیله اطلاق می شده :

1. قبیله ای كه در گذشته بسیار دور زندگی می كردند و قرآن از آنها تعبیر به " عادالأولی" كرده است. ( نجم-50) آنها احتمالاً قبل از تاریخ زندگی می كرده اند.

برخی نیز می گویند: " عاد" نام جد این قبیله است، و قبیله را معمولاً به نام جد آن قبیله می خوانند.

سپس می افزاید: إرم ذات العماد: همان شهر ارم، پرشكوه و عظیم.

" عماد" به معنی "ستون" است.

در این آیه، اشاره به ساختمانهای باعظمت و ستونهای رفیعی است كه در این كاخها به كار رفته بود.

و لذا در آیه بعد می فرماید:

ألتی لم یخلق مثلها فی البلاد: همان شهر و دیاری كه مانند آن در سرزمینها آفریده نشده بود.

سپس خداوند نمونه دومی از گروه طغیانگر از اقوام گذشته را ذكر كرده ، می فرماید:

" و ثمودالذین جابوا الصخر بالواد: آیا ندیدی پروردگارت با قوم ثمود چه كرد، همان قومی كه صخره های عظیم را در وادی می بریدند و از آن خانه ها و كاخ ها می ساختند.

قوم" ثمود" از قدیمی ترین اقوام و پیامبرشان، "صالح" علیه السلام بود و در سرزمینی بنام" وادی القری" میان مدینه و شام، زندگی می كردند. تمدنی پیشرفته و زندگانی مرفه و صاحب ساختمانهای عظیم و پیشرفته بودند.

" جابوا" از " جوبة" به معنای كندن و بریدن هر قطعه زمینی آمده است. بعضی گفته اند: قوم ثمود نخستین قومی بودند كه به بریدن سنگها از دل كوه و ایجاد خانه های محكم، اقدام  كردند. بدون شك قوم ثمود نیز در عصر خود تمدنی پیشرفته و شهرهائی آباد داشتند.

سپس به سومین قوم پرداخته و می افزاید:

و فرعون ذی الأوتاد: آیا ندیدی خداوند با قوم فرعون قدرتمند و ظالم چه كرد؟!

" أوتاد"جمع وتد به معنای میخ است. در اینكه چرا فرعون را" ذی الأوتاد" گفته اند، تفسیرهای مختلفی است: برخی می گویند: دردناكترین شكنجه فرعون نسبت به كسی كه مورد خشم او قرار می گرفت این بود كه او را به چهارمیخ می كشید، دستها و پاهایش  را با میخ به زمین می بست، یا با سیخ به زمین می كوبید و یا او را بر روی قطعه چوبی خوابانده و دست و پای او را با میخ به تخته می كوبیدند و به همان حالت رها می كردند تا بمیرد.

این تفسیر در حدیثی از امام صادق علیه السلام نقل شده، چنانكه در تواریخ آمده: هنگامی كه همسرش" آسیه" به موسی علیه السلام ایمان آورد او را به همین صورت شكنجه كرد و كشت.

دیگر اینكه: ذی الأوتاد، اصولاً كنایه از قدرت و استقرار حكومت است.

این دو تفسیر منافاتی با هم ندارند و ممكن است در معنای آیه جمع باشد.

سپس در یك جمع بندی به اعمال این اقوام سه گانه اشاره كرده و می فرماید:

ألذین طغوا فی البلاد: همانها كه در سرزمینها و شهرها فساد كردند.

فأكثروا فیها الفساد:و بسیار فساد و فتنه برانگیختند .

فساد شامل هر گونه ظلم و تجاوز می شود، در واقع یكی از آثار طغیان آنها بود و هر قوم طغیانگری سرانجام در فساد همه جانبه فرو می رود. سپس در یك جمله كوتاه و پرمعنی به مجازات دردناك همه این اقوام طغیانگر اشاره كرده می افزاید:

فصب علیهم ربك سوط العذاب: لذا خداوند تازیانه عذاب را بر آنها فرو ریخت.

"سوط" به معنی تازیانه و در اصل به معنی مخلوط كردن چیزی به چیزی است علاوه  بر این به تازیانه كه از رشته های مختلف چرم و مانند آن بافته شده اطلاق گردیده است. و بعضی آن را كنایه از " عذاب" می دانند، عذابی كه با گوشت و خون انسان آمیخته می شود و او را سخت ناراحت می كند.

"صب"در اصل به معنی فرو ریختن آب است. در اینجا اشاره به شدت و استمرار این عذاب است.

این تعبیر كوتاه اشاره به مجازاتهای شدید و مختلفی است كه دامنگیر این اقوام شد:

قوم عاد به وسیله تندباد سرد و سوزناك هلاك شدند( حاقة-6)

قوم ثمود به وسیله صیحه عظیم آسمانی نابود شدند( حاقة-5)

و قوم فرعون در میان امواج نیل غرق و مدفون گشتند( زخرف-55)

و در آخرین آیه این بحث به عنوان هشداری به همه كسانی كه در مسیر آن اقوام طغیانگر گام برمی دارند می فرماید:

إن ربك لبالمرصاد: مسلماً پروردگار تو در كمین گاه است.

" مرصاد" از ماده "رصد" به معنی آمادگی برای مراقبت از چیزی است، معادل فارسی آن" كمین گاه" است.

این واژه معمولاً در جائی به كار می رود كه افراد ناچارند از گذرگاهی بگذرند و شخصی در آن گذرگاه آماده ضربه زدن به آنهاست. و در مجموع اشاره به این است كه گمان نكنید كسی می تواند از چنگال عذاب الهی بگریزد، همه در قبضه قدرت او هستند و هر وقت اراده كند آنها را مجازات می نماید. بدیهی است خداوند مكان ندارد و درگذرگاهی نمی نشیند، این تعبیر كنایه از احاطه قدرت پروردگار به همه جباران و طغیانگران و مجرمان است.

تعبیر به" ربك"( پروردگارتو)، اشاره به این است كه سنت الهی در مورد اقوام سركش و ستمگر در امت پیامبر(ص) نیز جاری می شود و هر كس كه به ظلم و فساد روی می آورد قطعاً به مجازات عمل ناپسندش می رسد و اینگونه مجازات ها فقط از آن گذشتگان نبوده است.

در خطبه 97 نهج البلاغه مولا علی علیه السلام می خوانیم:

اگر خداوند ظالم را مهلت دهد هرگز مجازات او از بین نمی رود، او بر سر راه ، در كمین ستمگران است و چنان گلوی آنها را در دست دارد كه هر زمان بخواهد آن را چنان می فشارد كه حتی آب دهان از گلویشان فرو نرود.

نه از نعمتش مغرور باش و نه از سلب نعمت مأیوس!

در ادامه آیات گذشته كه به طغیانگران هشدار داده ، آنها را به مجازات الهی تهدید می كرد، آیات بعدی به مقوله امتحان كه معیار ثواب و عقاب الهی و مهمترین مساله زندگی انسان محسوب می شود، می پردازد:

 نخست می فرماید:

فأما الإنسان إذا ماابتلاه ربه فأكرمه و نعمه فیقول ربی أكرمن:

اما انسان هنگامی كه پروردگارش او را برای آزمایش اكرام كند و نعمت بخشد، مغرور می شود و می گوید خداوند مرا گرامی داشته است.

او نمی داند كه آزمایش الهی گاه با نعمت است و گاه با انواع بلا، نه روی آوردن نعمت مایه غرور است و نه بلاها مایه یأس و ناامیدی. ولی انسان كم ظرفیت در هر دو حال هدف آزمایش را فراموش می كند. به هنگام روی آوردن نعمت چنان می پندارد كه مقرب درگاه خدا شده و این نعمت دلیل بر قرب اوست.

قابل توجه اینكه در آغاز آیه می فرماید: خداوند او را مورد اكرام قرار می دهد ولی در ذیل آیه از اینكه انسان خود را مورد اكرام خدا می بیند ملامت می شود. این به آن خاطر است كه اكرام اول به همان معنی انعام است و اكرام دوم به معنی قرب در درگاه خداست.

و اما إذا ما ابتلاه فقدر علیه رزقه فیقول ربی أهانن:

و اما هنگامی كه برای امتحان روزی را بر او تنگ بگیرد مأیوس می شود و می گوید: پروردگارم مرا خوار كرده است. یأس سرتا پای او را فرا می گیرد و از پروردگارش می رنجد. غافل از اینكه این سختی ها همه وسائل آزمایش و امتحان او است. امتحانی كه رمز پرورش و تكامل انسان و به دنبال آن سبب استحقاق ثواب و در صورت مخالفت مایه استحقاق عذاب است.

این دو آیه هشدار می دهد كه نه اقبال نعمت دلیل بر تقرب به خدا است و نه ادبار نعمت دلیل بر دوری از حق. اینها موارد مختلف امتحانی است كه خداوند طبق حكمتش هر گروهی را به چیزی آزمایش می كند. این انسانهای كم ظرفیت اند كه گاه مغرور و گاه مأیوس می شوند. این دو آیه علاوه بر اینكه مساله آزمایش الهی را از طرق مختلف گوشزد می كند این نتیجه را نیز دربر دارد  كه هرگزنباید برخوردارشدن از نعمتها و یا محرومیت از آن را دلیل بر شخصیت و مقام در پیشگاه خداوند و یا دوری از ساحت مقدس او بدانیم، بلكه معیار همیشه و همه جا ایمان و تقوا است.

 در ضمن این آیه اشاره كوتاهی به فلسفه بلاها و حوادث دردناك دارد.

سپس خداوند با توضیح و شرح اعمالی كه موجب دوری از وی و گرفتاری در چنگال مجازات الهی می شود ، می فرماید:

كلا بل لا تكرمون الیتیم.

چنان نیست كه شما خیال می كنید( كه اموالتان دلیل بر مقام شما نزد پروردگار است، بلكه اعمالتان حاكی از دوری شما از خداست) شما یتیمان را گرامی نمی دارید.

و لا تحاضون علی طعام المسكین: و یكدیگر را بر اطعام مستمندان تشویق نمی كنید.

قابل توجه این كه در مورد یتیمان نه از " إطعام"  بلكه از " إكرام" سخن می گوید چرا كه در مورد یتیم تنها مسأله گرسنگی مطرح نیست بلكه از آن مهم تر جبران كمبودهای عاطفی او است، یتیم نباید احساس كند كه چون پدراز دست داده خوار و ذلیل شده، باید آنچنان مورد اكرام قرار گیرد كه جای خالی پدر را احساس نكند. لذا اكرام یتیمان منحصر به حفظ اموال آنها نیست بلكه معنای گسترده تری دارد.

واژه" تحاضون"از ریشه" حض" به معنای ترغیب است. اشاره به اینكه : تنها اطعام مسكین كافی نیست بلكه مردم باید یكدیگر را بر این كار خیر تشویق كنند تا این سنت در جامعه گسترش یابد.

عجیب اینكه در آیه 34 سوره" حاقه" این موضوع را همردیف عدم ایمان به خداوند بزرگ ذكر كرده  می فرماید:

" او به خداوند بزرگ ایمان نمی آورد و دیگران را به اطعام مستمندان تشویق نمی كند."

سپس به سومین كار زشت آنها اشاره كرده و آنها را مورد نكوهش قرار می دهد، می فرماید:

و تأكلون التراث أكلا لما: شما میراث را جمع كرده و می خورید.

بدون شك خوردن اموالی كه از طریق میراث مشروع به انسان رسیده كار مذمومی نیست. بنابراین نكوهش این كار در آیه فوق ممكن است اشاره به یكی از امور زیر باشد.

1. منظور جمع میان حق خود و دیگران است. زیرا كلمه" لم" در اصل به معنی " جمع" است و بعضی از مفسران مثل زمخشری آن را به جمع میان حلال و حرام تفسیر كرده اند. به خصوص اینكه عادت عرب جاهلی این بود كه زنان و كودكان را از ارث محروم كرده و حق آنها را برای خود برمی داشتند و معتقد بودند ارث باید به جنگجو تعلق گیرد.

2. وقتی ارثی به شما می رسد به بستگان فقیر و محرومان جامعه هیچ انفاق نمی كنید، جایی كه با اموال ارث كه بدون زحمت به دست می آید چنین می كنید مسلماً در مورد درآمد خود بخیل تر خواهید بود و این عیب بزرگی است.

3. منظور خوردن میراث یتیمان و حقوق صغیران است.

جمع میان سه تفسیر امكان پذیر است.

بعد به چهارمین عمل نكوهیده آنها پرداخته می افزاید:

و تحبون المال حباً جماً: و شما بسیار ثروت و اموال را دوست می دارید.

شما افرادی دنیاپرست، ثروت اندوز، عاشق و دلباخته مال و متاع دنیا هستید و مسلماً كسانی كه چنین علاقه فوق العاده ای به مال و ثروت دارند به هنگام جمع آوری آن ملاحظه مشروع و نامشروع را نمی كند. و به این ترتیب بعد از ذكر آزمایش انسانها به وسیله نعمت و بلا ، توجه آنان را به 4 آزمایش مهم جلب می كند و عجب اینكه تمام این آزمونها جنبه مالی دارد.

و كسانی كه از عهده امتحانات مالی در هر اندازه و كمیت و در هر شرایط برآیند افرادی قابل اعتماد و پرهیزگارند. و بهترین دوستان محسوب می شوند چرا كه در زمینه های دیگر نیز غالباً افراد پاك و درستی هستند.

روزی بیدار می شوند كه كار از كار گذشته!

به دنبال نكوهشهایی كه در آیات قبل از طغیانگران دنیاپرست شده ، در آیات بعدی به آنها اخطار می كند كه سرانجام قیامتی در كار است و حساب و كتاب و مجازات شدیدی در پیش است باید خود را برای آن آماده كنند.

نخست می فرماید:

كلا:چنان نیست كه آنها خیال می كنند( كه حساب و كتابی در كار نیست و اگر خدا مال و ثروتی به آنها داده به خاطر احترام آنها بوده نه برای آزمایش)

إذا دكت الأرض دكاً دكاً:

در آن هنگام كه زمین سخت در هم كوبیده شود.

" دَكّ" در اصل به معنی زمین نرم و صاف است و سپس به درهم كوبیدن در ارتفاعات و صاف كردن آنها اطلاق شده است. تكرار" دك" برای تأكید است.

روی همرفته، این تعبیر اشاره به زلزله ها و حوادث تكان دهنده پایان دنیا و آغاز رستاخیز است، چنان تزلزلی در اركان موجودات رخ می دهد كه كوهها همه از هم متلاشی شده و زمینها صاف می گردند. بعد از پایان یافتن این مرحله یعنی ویرانی جهان، مرحله دوم آغاز می شود ؛ انسانها همگی به زندگی باز گشته و در دادگاه عدل الهی حاضر می شوند.

و جاء ربك والملك صفاً صفاً: در آن هنگام فرمان پروردگارت فرا رسد و فرشتگان صف در صف حاضر شوند. و گرداگرد حاضران در محشر را گیرند و آماده اجرای فرمان حق گردند. این ترسیمی است از عظمت آن روز بزرگ و عدم توانایی انسان در فرار از چنگال عدالت.

تعبیر به " جاء ربك" پروردگارت می آید، كنایه از فرا رسیدن فرمان خدا برای رسیدگی به حساب خلایق است.

سپس می افزاید:

وجیء یومئذ بجهنم یومئذ یتذكر الإنسان و انی له الذكری:

و در آن روز جهنم را حاضر می كنند و در آن روز انسان متذكر می شود، اما چه فایده كه این تذكر برای او سودی ندارد.

 آری هنگامیكه انسان مجرم این صحنه ها را می بیند، تكان می خورد و بیدار می شود، هاله ای از غم و اندوه چهره اش را می پوشاند، نگاهی به گذشته خویش می كند و از اعمال خود سخت پشیمان می شود اما این پشیمانی هیچ سودی ندارد. اینجاست كه فریادش بلند می شود:

یقول یا لیتنی قدمت لحیاتی: ای كاش اعمال صالحی برای زندگی فرستاده بودم.

جالب توجه این كه نمی گوید برای زندگی آخرتم، بلكه می گوید: برای زندگیم". معلوم می شود حیات حقیقی در آخرت است و زندگی زودگذر دنیا، زندگی نامیده نمی شود.

آری آنها كه اموال یتیمان را به غارت بردند، ارث را از این و آن به یغما گرفتند و محبت اموال دنیا تمام قلوبشان را تسخیر كرده بود، در آن روز آرزو می كنند كه ای كاش چیزی برای حیات آخرت كه حیات حقیقی و جاویدان است از پیش فرستاده بودند، ولی این آرزویی است بی نتیجه كه هرگز به جایی نمی رسد.

سپس در دو جمله كوتاه  شدت عذاب الهی را در آن روز تشریح می كند، می فرماید:

فیومئذ لا یعذب عذابه أحد:در آن روز خداوند او را چنان مجازات می نماید كه هیچ كس را عذابی همانند عذاب او نمی كند.

و لا یوثق وثاقه أحد:و نیز در آن روز هیچ كس همچون خداوند كسی را به بند نمی كشد.

نه بند و زنجیر او مانندی دارد و نه مجازات و عذابش. چرا چنین نباشد در حالی كه آنها نیز در این دنیا بندگان مظلوم خدا را تا آنجا كه قدرت داشتند آزار كردند.

ای صاحب نفس مطمئنه

بعد از ذكر عذاب وحشتناكی كه دامان طغیانگران را در قیامت می گیرد، در آیات پایانی سوره به نقطه مقابل آن پرداخته و از " نقوس مطمئنه" و مؤمنانی كه در میان این طوفان عظیم از آرامش كامل برخوردارند، پرداخته و آنها را با یك دنیا لطف و محبت مخاطب ساخته ، می فرماید:

یا أیتها النفس المطمئنه: ای نفس مطمئنه.

إرجعی الی ربك راضیةً مرضیةً: به سوی پروردگارت بازگرد، در حالی  كه هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است.

فأدخلی فی عبادی: و در سلك بندگانم داخل مشو.

و ادخلی جنتی: و در بهشتم وارد شو.

چه تعبیرات دل انگیز و روح پروری! كه لطف و صفا و آرامش از آن می بارد.دعوت مستقیم پروردگار از نفوسی كه در پرتو ایمان به حالت اطمینان و آرامش رسیده اند.دعوت از آنها برای بازگشت به سوی پروردگارشان ، به سوی مالكشان.دعوتی كه آمیخته با رضایت طرفینی است، رضایت عاشق دلداده از معشوق و رضایت محبوب و معبود حقیقی. و به دنبال آن تاج افتخار عبودیت را بر سر او نهادن و به لباس بندگی مفتخرش كردن و در سلك خاصان درگاه جای دادن. و سپس دعوت از او برای ورود در بهشت، آن هم با تعبیر" وارد بهشتم شو" كه نشان می دهد میزبان این میهمان تنها و تنها ذات مقدس او است. عجبا بر این  دعوت! حبذا بر این میزبان و شگفتا از این میهمان.

منظور از" نفس" در اینجا همان روح آدمی است. و تعبیر به" مطمئنة" اشاره به آرامشی است كه در پرتو ایمان حاصل شده است. تعبیر به" راضیة" بخاطر آن است كه تمام وعده ها و پاداش های  الهی را بیش از آنچه تصور می كرد در یافت داشته و آنچنان از فضل و رحمت خدا بهره می گیرد كه یكپارچه رضا و خشنودی می شود. و اما تعبیر به" مرضیة"به خاطر اینست كه مورد قبول و رضای حضرت دوست واقع شده است.

منابع:

1. تفسیر نمونه

2. تفسیر المیزان

3. مباحث كلاسی دكتر محمد حسین برومند، استاد دانشكده الهیات دانشگاه تهران.

پی نوشت:

1. معنای تأویلی این4 آیه برگرفته از:

سلسله مباحث درس استاد، دكتر محمد حسین برومند، استاد دانشكده الهیات دانشگاه تهران.

سئوالات سوره مباركه "فجر"

1. منظور از " دیدن= تَرَ" در آیه شریفه ألم تركیف فعل ربك بعاد" چیست؟

الف- دیدن با چشم ظاهری       ب- دیدن با چشم بصیرت

ج- علم و آگاهی          د- شنیدن

2. نخستین قومی كه اقدام به بریدن سنگها از دل كوه به منظور خانه ساختن، كردند چه قومی بودند؟

الف- عاد         ب- فرعون

ج- بنی اسرائیل          د- ثمود

3. شریفه إن ربك لبالمرصاد كنایه از چیست؟

الف- احاطه قدرت پروردگار به همه مجرمان      ب- آمادگی بری مراقبت از بندگان

ج- در كمین گاه بودن پروردگار د- همه موارد

4. واژه " إكرام" در آیه شریفه" فاما الانسان إذا ما ابتلاه ربهفاكرمه و نعمه فیقول ربی اكرمن" به ترتیب به معنای:

الف- انعام- قرب الهی     ب- قرب الهی- انعام

ج- گرامی داشتن- گرامی داشتن د- نعمت دادن- هدایت كردن

5. خداوند در این سوره مباركه به چند آزمایش الهی اشاره و در چه جنبه ای می باشند؟

الف- پنج مورد- از دست دادن عزیزان      ب- چهار مورد- مالی

ج- شش مورد- از دست دادن محصولات   د- دو مورد- زلزله

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 20:42 توسط علی رضا اقتصاد

گیاهان در قرآن( انار)

جمعه 15 بهمن1389

گیاهان در قرآن( انار)

در آن دو، میوه هست و نخل هست و انار هست.

      "رحمن/68"

نام قرآنی: رُمّان

نامهای متداول:

فارسی، اردو، هندی، پنجابی: انار؛عربی: رمان؛عبری: رمُّن؛بنگالی: دالم؛مراتی: دالم؛مراتی: دالمب،سانسكریت، گجراتی: دادِم؛ بنگالی،تلگو: دارِم؛ كشمیری:دان؛ملیالمی: متلوم، تامیلی: مادولای؛انگلیسی:pomegranate؛فرانسوی:grenade؛ ایتالیایی:melograno, melagrana؛آلمانی:Granatapfel؛لاتینی:granatum؛ اسپانیایی:granada؛ روسی:granat؛یونانی:rodi.

نام علمی:Punica granatum( از تیره انارPunicaceae)

اشارات قرآنی:

1- وهوالذی انزل من السماء ماء فاخرجنا به نبات كل شیء فاخرجنا منه خضرا نخرج منه حبا متراكبا و من النخل من طلعها قنوان دانیة و جنات من اعناب والزیتون والرمانمشتبها وغیرمتشابه انظروا الی ثمره اذا اثمر وینعه ان فی ذلكم لایات لقوم یومنون. (انعام/99)

اوست خدایی كه از آسمان باران فرستاد و بدان باران هر گونه نباتی را رویانیدیم، و از آن نبات ساقه ای سبز و از آن دانه هایی بر یكدیگر چیده و نیز از جوانه های نخل، خوشه هایی سر فروهشته پدید آوردیم، و نیز بستانهایی از تاكها و زیتون و انار، همانند و ناهمانند. به میوه هایش آنگاه كه پدید می آیند و آنگاه كه می رسند بنگرید كه در آنها عبرتهاست برای آنان كه ایمان می آورند.

2- و هوالذی انشا جنات معروشات و غیرمعروشات والنخل و الزرع مختلفا اكله و الزیتون والرمان متشابها و غیرمتشابه كلوا من ثمره اذا اثمر و اتوا حقه یوم حصاده ولا تسرفوا انه لا یحب المسرفین.( انعام/141)

و اوست كه باغهایی آفرید نیازمند به داربست و بی نیاز از داربست، و درخت خرماو كشتزار، با طعمهای گوناگون، و زیتون و انار، همانند، در عین حال ناهمانند. چون ثمره آوردند از آنها بخورید و در روز درو حق آن را نیز بپردازید و اسراف مكنید كه خدا اسراف كاران را دوست ندارد.

3- فیهما فاكهة و نخل و رمان.( رحمن/68)

در آن دو، میوه هست و نخل هست و انار هست.

در قرآن مجید سه جا از رمان نام برده است. در سوره انعام/141 درباره میوه این درختان توصیه مهمی شده است. در آن ذكر شده: چون ثمر آوردند از آنها بخورید و در روز درو، حق آن را بپردازید؛ معنی این دستور آن است كه خداوند انحصار یا مالكیت فردی محصولات كشاورزی و نباتی را نمی پسندد.

تاریخچه انار

زادگاه انار كه نام علمی آن" پونیكا گرانتوم" می باشد، ایران است؛ هر چند نوع خودروی آن در هندوستان( در كوههای هیمالیا)، افغانستان و سوریه می روید. انار میوه ای بسیار لذیذ و آبدار است و از روزگاران بسیار قدیم به عنوان میوه ای خوراكی و هم برای مصارف پزشكی اهمیت بسیار داشته است. در باغهای معلق بابل درختان انار بسیار خوبی كاشته بودند و در مصر باستان انار را می شناختند. در زمان حضرت موسی انارهایی بسیار مرغوب در فلسطین، سوریه و لبنان كاشته می شد. شهر رِمُّن به واسطه انار مرغوب آن، رمان(انار)، شهری معروف بود.

كاشت انار در منطقه مدیترانه و كشورهای شرقی مانند هندوستان در زمانهای آخر متداول شد. اما پس از نفوذ اسلام در اسپانیا كاشت انار در آن سرزمین معمول شد و در قرن سیزدهم میلادی در انگلستان متداول گردید. بعدها اسپانیاییها این میوه پرارزش را به دنیای جدید یعنی مكزیك و فلوریدا بردند. كاشت آن كم كم در دیگر كشورها گسترش یافت و اكنون تقریباً در تمام كشورهای منطقه گرمسیر و معتدل می روید. اكنون نوع مرغوب انار از ایران، تركیه، افغانستان، سوریه، مراكش و اسپانیا وارد می شود. شهر شلاپور(شعله پور) هند به داشتن انارهای شیرین شهرت دارد. در ضیافتهای بزرگ در تركیه، انار از جمله میوه هایی است كه مهمانان را با آن پذیرایی می كنند.

فوائد انار

ارزش انرژی زایی میوه انار65% است. آب انار بسادگی هضم می شود و شامل 15% مواد قندی است كه منبعی سرشار از سدیم است و نیز شامل مقدار زیادی ریپوفلاوین، تیامین، نیاسین، ویتامینC، كلسیم و فسفر می باشد. پروتئین و چربی آن بسیار اندك است.

انار ماده ای غذایی مطبوع و دارای خواص طبی بسیار است. دارویی مقوی برای قلب است و برای التهاب معده و جلوگیری از درد دل نافع است. آب انار شربتی مبّرد و بسیار عالی است و به هنگام اسهال تشنگی را برطرف می كند. در درمان اسهال ساده و اسهال خونی مؤثر است. آب انار برای انواع ناخوشیها از قبیل التهاب قولون، كم خونی، یرقان، فشارخون، بواسیر و درد مفاصل دارویی مفید است. و اگر با عسل خورده شود صفرا را كم می كند. در بسیاری از ناراحتیهایی كه با روش هومیاپاتی- هومیاپاتی(Homeopathy) یك روش درمانی كه در آن بیماران را با داروهایی درمان می كنند كه همان داروها در بدن سالم علایم همان بیماری را ایجاد می كند.( فرهنگ پزشكی انگلیسی- فارسی، احدوت)- معالجه می شوند میوه انار تجویز می شوند.

جوشانده پوست ریشه انار كه شامل ماده قلیایی پلاتریرین و جوهر مازواست، دارویی بسیار مؤثر برای دفع كرمها از جمله كرم روده است. نقل شده كه این جوشانده برای بیماری سل مؤثر است.

پوست ضخیم انار سبب می شود كه این میوه با كیفیت خوبی نگهداری شود. انار را می توان تا شش ماه نگهداری كرد. پوست انار بیش از 20% جوهر مازو دارد و گاهی در صنعت چرم سازی به كار می رود. چرم معروف مراكشی و اسپانیایی در زمان گذشته با پوست انار دباغی می شد.

گل انار دارای خاصیت طبی بسیار زیادی است. و در مورد سقط جنین غیرعمدی تجویز می شود. گلهای سرخ روشن انار شامل رنگ دانه هایی با كیفیت عالی است.

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 20:42 توسط علی رضا اقتصاد

تفسیر سوره غاشیه

جمعه 15 بهمن1389

تفسیر سوره غاشیه

این سوره در مكه نازل شده و 26 آیه دارد:

بسم الله الرحمن الرحیم

هل أتیك حدیث الغاشیة1 وجوه یومئذ خاشعة2 عاملة ناصبة3 تصلی ناراً حامیة4 تسقی من عین ءانیة5 لیس لهم إلا من ضریع6 لا یسمن و لا یغنی من جوع7 وجوه یومئذ ناعمة8 لسعیها راضیة9 فی جنة عالیة10 لا تسمع فیها لاغیة11 فیها عین جاریة12 فیها سرر مرفوعة13 و أكواب موضوعة14 و نمارق مصفوفة15 و زرابی مبثوثة16 أفلا ینظرون إلی الإبل كیف خلقت17 و إلی السماء كیف رفعت18 و إلی الجبال كیف نصبت19 و إلی الأرض كیف سطحت20 فذكر إنما أنت مذكر21 لست علیهم بمصیطر22 إلا من تولی و كفر23 فیعذبه الله العذاب الأكبر24 إن إلینا إیابهم25 ثم إن علینا حسابهم26

محتوای سوره غاشیه:

این سوره كه از سُوَر مكی است بر سه محور عمده تاكید می ورزد :

محور اول، بحث" معاد" است كه مخصوص كیفرهای دردناك مجرمان و پاداشهای شوق انگیز مؤمنان؛ محور دوم، بحث " توحید" است كه با اشاره به آفرینش موجودات ، آسمان ، كوه ها و زمین توجه انسان را  به این سه موضوع اسرارآمیز معطوف داشته ؛ و محور سوم، " نبوت" و گوشه ای از وظایف پیامبر اسلام(ص)را به بحث می گذارد و در مجموع اهداف سوره های مكی را كه تقویت مبانی ایمان و اعتقاد است بررسی می كند.

تفسیر:

در آغاز سوره به نام تازه ای درباره قیامت برمی خوریم كه آن" غاشیه" است، می فرماید:

هل أتیك حدیث الغاشیة          آیا داستان غاشیه به تو رسیده است

غاشیه، از ریشه" غشاوة" به معنی پوشاندن است. انتخاب این نام برای قیامت به دلیل حوادث وحشتناكی است كه ناگهان همه را در بر می گیرد.

بعضی گفته اند: به خاطر آن است كه خلق اولین و آخرین در آن روز برای حساب جمع می شوند.

و نیز گفته اند كه منظور آتشی است كه چهره های كفار و مجرمان را می پوشاند. ولی تفسیر اول از همه مناسبتر است. ظاهراً مخاطب در این آیه شخص پیامبر(ص) است و ذكر اولین آیه به صورت استفهامی از شخص پیامبراكرم(ص) برای بیان عظمت و اهمیت آن روز بزرگ است. بعضی دیگر احتمال داده اند كه مخاطب در این آیه نوع انسان است ولی این معنی بعید به نظر می رسد.

آیه بعدی به بیان چگونگی حال مجرمان پرداخته، می گوید:

وجوه یومئذ خاشعة        چهره هائی در آن روز خاشع و ذلت بار است

ذلت و ترس از عذاب و كیفرهای عظیم آن روز تمام وجود آنها را فرامی گیرد، و از آنجا كه چهره آدمی حالات روحی را بیش از دیگر اعضا منعكس می كند، این آیه اشاره به خوف و ذلتی می كند كه چهره مجرمان را می پوشاند.

بعضی نیز گفته اند: منظور از " وجوه" ، بزرگان و روسای كفر است كه در ذلت عمیقی فرو می روند. ولی معنی اول مناسبتر به نظر می رسد.

آنگاه می افزاید:

عاملة ناصبة:          اینها كسانی هستند كه پیوسته عمل كرده و خسته شده اند.

 تلاش و كوشش زیادی در زندگی به خرج می دهند، ولی در حقیقت هیچ فایده ای جز خستگی نصیبشان نمی شود، نه عمل مقبولی در درگاه خدا دارند و نه می توانند اندكی از آن همه ثروتی را كه اندوخته اند ، با خود ببرند، و نه نام نیكی از خود به یادگار  گذارده اند  و نه فرزند صالحی؛ آنها زحمتكشان خسته و بی نوایند و چه تعبیر رسائی است جمله" عاملة ناصبة" در حق آنان.

برخی در تفسیر این آیه گفته اند: منظور این است كه در این دنیا عمل می كنند، اما جز خستگی و رنج به آخرت نمی برند. و بعضی گفته اند: مجرمان را در دوزخ وادار به انجام اعمال شاقه و طاقت فرسا می كنند تا عذاب بیشتری ببینند. اما تفسیر اول صحیح تر به نظر می رسد.

سرانجام این زحمتكشان خسته و بیهوده گر:

تصلی ناراً حامیة       وارد آتش داغ و سوزان می شوند و با آن می سوزند.

" تصلی" از ماده " صلی" به معنای ورود در آتش و ماندن و سوختن در آن است.

ولی مجازات آنها به همین جا خاتمه نمی یابد، بلكه هنگامی كه بر اثر حرارت آتش تشنه می شوند:

تسقی من عین آنیة      از چشمه ای فوق العاده سوزان به آنها می نوشانند.

آنیة مونث " آنی" به معنی تأخیرافكندن است، و برای بیان فرارسیدن وقت چیزی به كار می رود  و در اینجا به معنی آب سوزانی است كه حرارتش به منتها درجه رسیده است.

و آیه بعد خوراك آنها به هنگام  گرسنگی چنین توصیف می كند:

لیس لهم طعام إلا من ضریع     آنها طعامی جز ضریع ندارند.

در اینكه" ضریع" چیست؟ مفسران تفسیرهای گوناگونی دارند:

بعضی گفته اند: نوعی خار است كه به زمین می چسبد و گیاهی است سمی كه هیچ حیوانی به آن نزدیك نمی شود. ، و قریش این نوع خار را هنگامی  كه تازه بود " شبرق"  و وقتی خشك می شد " ضریع" می نامید . خلیل، از علمای لغت می گوید:  " ضریع" گیاه سبز بدبوئی است كه از دریا بیرون می افتد.

ابن عباس، گفته است: درختی است از آتش كه اگر در دنیا باشد زمین و هر چه را در آن است می سوزاند.

ولی در حدیثی از پیامبراكرم(ص) می خوانیم: ضریع چیزی است در آتش دوزخ، شبیه خار، تلخ تر از صبر( نوعی گیاه بسیار تلخ ) ، و متعفن تر از مردار، و سوزنده تر از آتش، خداوند آن را ضریع نام نهاده است.

بعضی نیز گفته اند: "ضریع" طعامی است ذلت آفرین كه دوزخیان برای رهائی از آن به درگاه خدا تضرع می كنند.

این تفاسیر با هم منافاتی ندارند و ممكن است همه این معانی در مفهوم  این واژه بگنجد.

سپس می افزاید:

یا یسمن و لا یغنی من جوع     نه آنها را فربه می كند و نه گرسنگی را فرو می نشاند.

مسلماً چنین غذایی برای تقویت جسم و فرونشاندن گرسنگی نیست، غذایی است گلوگیر كه خود نوعی عذاب است. آنها كه در این دنیا انواع غذاهای لذیذ و چرب و شیرین را از راه ظلم و تجاوز به حقوق دیگران فراهم كرده، و اجازه ندادند محرومان جز از غذاهای گلوگیر و ناگوار استفاده برند، باید در آنجا غذائی داشته باشند كه " عذاب الیم" آنان گردد. البته نه نعمت های بهشتی و نه عذاب های دوزخی را نمی توان برای ما محبوسان در زندان دنیا توصیف كرد، اینها همه اشاراتی است كه از دور می بینیم.

به دنبال توصیفی كه آیات گذشته از حال مجرمان و بدكاران در جهان دیگر و عذابهای دوزخی ارائه می دهند ، آیات بعد به شرح حال مؤمنان نیكوكار و توصیف نعمتهای بی نظیر بهشتی می پردازند، تا " قهر" را با " مهر" بیامیزد و " انذار" را با " بشارت" همراه سازد. می فرماید:

وجوه یومئذ ناعمة       چهره هائی در آن روز شاداب و باطراوت و غرق در سرور است

به عكس چهره بدكاران، كه در آیات قبل به آن اشاره شده بود كه غرق ذلت و اندوه است.

" ناعمة" از ریشه " نعمة" در اینجا اشاره به چهره هایی است كه غرق نعمت شده و شاداب و نورانی است.

لسعیها راضیة          این چهره چنان می نماید كه از سعی و تلاش خود راضی و خشنود است.

به عكس دوزخیان كه از تلاش و كوشش خود جز خستگی و رنج بهره ای نبردند و " عاملة ناصبة" بودند، بهشتیان نتایج تلاش و كوشش خود را به احسن وجه می بینند و كاملاً راضی و خشنودند. تلاشهائی كه در پرتو لطف خدا به صورت چند برابر،  گاه ده و گاه هفتصد برابر و گاه بیشتر رشد یافته، و گاه با آن جزای بی حساب را دریافت كرده اند: " انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب"( زمر/10)

سپس به شرح این مطلب پرداخته، می گوید: آنان در بهشتی عالی قرار دارند:فی جنة عالیة

واژه" عالیة" ممكن است اشاره به " علو مكانی" باشد یعنی آنها در طبقات عالی بهشتند، و یا " علو مقامی"؛   و مفسران هر دو احتمال را گفته اند. ولی تفسیر دوم مناسب تر به نظر می رسد. هر چند جمع میان دو معنی نیز ممكن است. بعد به توصیف دیگری از این بهشت كه جنبه روحانی و معنوی دارد پرداخته، می افزاید:

لا تسمع فیها لاغیة        در آن جا هیچ سخن لغو و بیهوده ای را نمی شنوی

و هیچ سخنی كه حاكی از نفاق ، عداوت و یا جنگ و جدال باشد ، و یا كینه توزی و حسد، دروغ، تهمت ،  غیبت و نه حتی لغو و بی فایده. و چه آرام بخش است محیطی كه از همه این سخنان پاك باشد و اگر درست بیندیشیم قسمت عمده ای از  ناراحتیهای زندگی دنیا ، شنیدن این گونه سخنان است كه آرامش روح و جان و نظام اجتماعی را برهم زده و آتش فتنه ها را شعله ور می سازد.

بعد از ذكر این نعمت روحانی و آرامش روحی به بیان قسمتی از نعمتهای مادی بهشت پرداخته، می گوید:

فیها عین جاریة  در آن بهشت چشمه جاری است

گر چه" عین" در این جا نكره است و نكره معمولاً دلالت بر فرد دارد ، ولی به قرینه سایر آیات قرآن معنی" جنس" از آن استنباط شده  و به معنی  چشمه های مختلف است .

بعضی نیزگفته اند:  در هر قصری از قصرهای بهشتیان چشمه ای جاری است و مفرد بودن" عین" در اینجا ناظر به آن است. چشمه ای كه مطابق میل بهشتیان به هر طرف كه بخواهند جریان پیدا می كند و نیازی به شكافتن نهر و ساختن بستر نیست. البته وجود چشمه های متعدد علاوه بر افزودن بر زیبایی و طراوت این فایده را نیز دارد كه هر كدام نوشابه مخصوصی دارد و ذائقه بهشتیان را هر زمان با انواع شراب طهور شیرین و معطر می كند.

بعد از ذكر چشمه ها به سراغ تختهای بهشتی می رود و می فرماید:

فیها سرر مرفوعة         در آن باغهای بهشتی تختهایی بلند وجود دارد.

" سرر" جمع " سریر" از ریشه " سرور" به معنی تختهایی است كه در مجالس انس و سرور بر آن می نشینند.

بلند بودن این تختها به خاطر آن است كه بهشتیان بر تمام مناظر اطراف خود مسلط بوده و از مشاهده آن لذت برند. این احتمال نیز وجود دارد كه توصیف این تختها به" مرفوعة" اشاره به گرانبها بودن آنهاست و آن گونه كه بعضی گفته اند از قطعات طلا ساخته شده و مزین به زبرجد و دّر و یاقوت است.

و از آن جا كه استفاه از آن چشمه های گوارا و شراب های طهور بهشتی، نیاز به ظرفهایی دارد، در آیه بعد می افزاید:

و أكواب موضوعة        قدحهای زیبا و جالبی در كنار این چشمه ها گذارده شده.

هر زمان اراده كنند قدح ها از چشمه ها پر می شود و در برابر آنان قرار می گیرد،  تازه به تازه می نوشند و سیراب می شوند و لذت می برند لذتی كه توصیفش برای ساكنان دنیا غیرممكن است.

أكواب جمع " كوب" به معنی " قدح" یا ظرفی است كه دسته دار باشد. توجه به این نكته لازم است كه در قرآن تعبیرات مختلفی درباره ظرفهای شراب طهور بهشتیان آمده، در اینجا و بعضی از آیات دیگر واژه " أكواب" به كار رفته،  در حالی كه در بعضی دیگر از آیات " اباریق" جمع " ابریق" به معنی ظرف دارای دسته و لوله برای ریختن مایعات  و یا " كأس" آمده است. در ادامه به نكته های بیشتری از جزئیات نعمتهای بهشتی پرداخته اضافه می كند:

و نمارق مصفوفة        در آنجا بالشها و پشتیهایی بر تختها وجود دارد كه صف داده شده است.

نمارق جمع " نمرقه" به معنی پشتی كوچك است كه بر آن تكیه می كنند و معمولاً به هنگام استراحت كامل از آنها استفاده می شود و واژه" مصفوفة" دلالت بر  تعدد و نظم آنها دارد ، این تعبیر نشان می دهد كه آنها جلسات انس دست جمعی تشكیل می دهند و این اجتماع خالی از هر گونه لغو و بیهودگی و تنها بیان الطاف الهی و نعمتهای بی پایان او و نجات از درد و رنجهای دنیا و عذاب آخرت است و  چنان لطف و لذتی دارد كه چیزی با آن برابری نمی كند. سپس به فرشهای فاخر بهشتی اشاره كرده، می فرماید:

و زرابی مبثوثة          در آنجا فرشهایی گرانبها و بسیار زیبا گسترده شده.

زرابی جمع " زریبة" به معنی فرشهای عالی خواب دار است كه هم نرم و راحت است و هم گرانبها و پرقیمت. و پیداست به موازات این وسائل آسایش و لذت چه وسائل دیگری در آنجا وجود دارد كه مشت نمونه خروار است. كوتاه سخن اینكه بهشت جایگاهی است بی نظیر از هر جهت ، خالی از هر گونه ناراحتی و جنگ و جدال، با انواع میوه های رنگارنگ و نغمه های دلپذیر و چشمه های آب جاری و شرابهای طهور و خدمت گزارانی شایسته و همسرانی بی مانند و تختهایی مرصع و فرشهائی فاخر و دوستانی باصفا و ظروف و قدحهائی جالب در كنار چشمه ها و خلاصه نعمتهایی كه نه به الفاظ محدود این جهان قابل شرح است و نه در علم خیال قابل درك ؛ همه اینها در انتظار مقدم مؤمنانی است كه با اعمال صالح خود اجازه ورود در این كانون نعمت الهی را كسب كرده اند.

در آیات بعدی این سوره، سخن از كلید اصلی وصول آن همه نعمتها كه" معرفة الله" است به میان آمده و با ذكر چهار نمونه از مظاهر قدرت خداوند، از آفرینش بدیع خدا و دعوت انسان به مطالعه درباره آنها راه ورود به بهشت را نشان می دهد. در ضمن اشاره ای است به قدرت بی پایان خدا كه كلید حل مساله " معاد" است.

نخست می فرماید:

 افلا ینظرون الی الإبل كیف خلقت          آیا آنها به شتر نمی نگرند چگونه آفریده شده؟!

در اینكه چرا در این جا قبل از هر چیز بر مساله آفرینش " شتر" تاكید شده است مفسران سخنان بسیار دارند، ولی پیداست كه روی سخن در مرحله نخست به اعراب مكه بود كه " شتر" همه چیز زندگی آنها را تشكیل می داد و شب و روز با آن سروكار داشتند.

از این گذشته این حیوان ویژگیهای عجیبی دارد كه او را از حیوانات دیگر ممتاز می كند و به حق، آیتی است از آیات خدا، از جمله این كه:

1- بعضی از چهارپایان تنها از گوشتشان استفاده می شود و بعضی دیگر غالباً از شیرشان، بعضی دیگر تنها به كار سواری می آیند ، و بعضی برای باربری ؛ اما شترحیوانی است كه تمام این جهات در آن جمع است، هم گوشتش قابل استفاده است و هم شیرش هم از آن برای سواری و باربری استفاده می شود.

2- شتر نیرومندترین و مقاوم ترین حیوان اهلی است، بار زیادی با خود می برد و عجیب آنكه به هنگامی كه خوابیده است بار سنگینی را بر او می گذارند و او با یك حركت برمی خیزد و روی پا می ایستد، در حالی كه چهارپایان دیگر قدرت چنین كاری ندارند.

3- شتر می تواند روزهای متوالی( حدود یك هفته الی ده روز) تشنه بماند و در مقابل گرسنگی نیز تحمل بسیار دارد.

4- شتر می تواند هر روز مسافت های طولانی  را طی كرده، و از زمینهای صعب العبور و شنزارهایی كه هیچ حیوانی قادر به عبور از آن نیست بگذرد و به همین دلیل عربها آن را " كشتی بیابانها" می نامند.

5- او از نظر تغذیه بسیار كم خرج است و هرگونه خار و خاشاكی را می خورد.

6- او در شرایط نامناسب جوّی در میان طوفانهای بیابان كه چشم و گوش را كور و كر می كند با وسائل خاصی كه خداوند در پلك ها ، گوش ها و بینی او آفریده ، مقاومت كرده و به راه خود ادامه می دهد.

7- شتر با تمام قدرتی كه دارد از رام ترین حیوانات است به طوری كه یك كودك خردسال می تواند مهار یك قطار شتر را در دست گیرد و هدایت كند . خلاصه اینكه ویژگیهای این حیوان چنان است كه دقت در آفرینش او انسان را متوجه خالق بزرگی می كند كه آفریننده چنین موجودی است. آری قرآن می گوید آیا این گمشدگان وادی غفلت به اسرار شگفت انگیز این موجود نمی اندیشند، تا راهی به حق یافته و از بیراهه بازگردند.

منظور از " نظر" در جملهأفلا ینظرون نگاه كردن عادی نیست، بلكه نگاهی است توأم با تفكر و اندیشه و دقت.

و بعد از آن به آسمان می پردازد و می فرماید:

 و الی السماء كیف رفعت        آیا به آسمان نگاه نمی كنند كه چگونه برپا شده.

آسمان با آن عظمت و شگفتی هایش، ستاره ها و كهكشان ها و آن همه  جمال و شكوه كه آدمی را غرق در حیرت می كند،

و او را در مقابل آفریننده این جهان عظیم و مملو از نظم و حساب، كوچك و ناچیز بلكه همچون"صفر" در مقابل" بی نهایت" می نمایاند. چگونه این كرات عظیم هر یك در مدار خود مستقرشده؟ و بدون ستون در جای خود قرار گرفته اند؟ میلیون ها سال از تشكیل كرات منظومه شمسی می گذرد و محورهای اصلی حركت این كرات تغییر نیافته است .

آفرینش آسمان گرچه همیشه عجیب بوده، ولی در پرتو اكتشافات علمی امروز شگفتی های آن به مراتب بیشتر از گذشته آشكار شده است. آیا نباید درباره خالق و مدبر این جهان بزرگ اندیشید و به اهداف بزرگ و والای او نزدیك شد؟!

سپس از آسمان به زمین آمده، می افزاید:

و الی الجبال كیف نصبت         آیا به كوهها نگاه نمی كنند، ( كه) چگونه در جای خود نصب شده اند.

كوههایی كه ریشه های آن به یكدیگر متصل است و همچون حلقه های زره  گردا گرد زمین را فرا گرفته و لرزش های ناشی از حركت مواد مذاب درون زمین و جزر و مد ناشی از جاذبه های ماه و خورشید را به حداقل می رساند. كوههایی كه پناهگاه مطمئن و سپری است، در مقابل طوفان ها كه اگر نبودند كره زمین تبدیل به بیابانی می شد غیرقابل زندگی.

و بالاخره كوههایی كه آب را در خود حفظ می كند و تدریجاً به سوی سرزمینهای تشنه روان می سازد. و در دامنه های خود نشاط  و حیات و سرسبزی می آفریند و شاید به خاطر همین جهات است كه در آیات دیگر قرآن از كوهها با عنوان میخ های زمین  یاد شده است .

" نصبت" از ریشه " نصب" به معنی ثابت قراردادن است، و ممكن است این تعبیر ضمناً اشاره ای به كیفیت خلقت كوهها در آغاز آفرینش باشد، چیزی كه علم امروز پرده از آن برداشته و پیدایش كوهها را به عوامل متعددی نسبت می دهد و انواع و اقسامی برای آن قائل است: كوههایی كه بر اثر چین خوردگی زمین پیدا شده، كوههایی كه از آتشفشانها به وجود آمده،  كوههایی كه نتیجه آبرفتهای ناشی از باران است و كوههایی كه در دل دریاها تشكیل شده و مجموعه ای است از رسوبات دریا و باقی مانده حیوانات آن.

آری هر كدام از این كوهها، نحوه تشكیل و آثار و بركات آنها در خور دقت است و برای انسان های بیدار نشانه های زنده ای است از قدرت پروردگار.

سپس به زمین می پردازد و می گوید:

و الی الارض كیف سطحت         آیا به زمین نگاه نمی كنند چگونه مسطح شده؟!

چگونه باران های مداوم كوهها را شسته و ذرات خاك را به وجود آورده، سپس در گودال ها پهن كرده و زمین های صافی كه هم آماده كشاورزی و هم قابل ساخت وساز است، در اختیار انسان قرار داده است.

در اینجا این سؤال مطرح است كه چه ارتباط و پیوندی میان این امور چهارگانه وجود دارد. شتر، آسمان، كوهها، زمین. در پاسخ می توان گفت: آسمان كانون نور است و باران و هوا، و زمین مركز پرورش انواع موادغذایی، كوهها رمز آرامش و ذخیره آب و موادمعدنی، و شتر نمونه روشن از چهارپایان اصلی كه در اختیار بشر قرار دارد.

و به دنبال این بحث توحیدی خطاب به پیامبر می گوید:

فذكر انما أنت مذكر      اكنون كه چنین است آنها را یادآوری كن، تو فقط یادآوری كننده ای.

لست علیهم بمصیطر    تو هرگز مسلط بر آنان نیستی كه مجبورشان به ایمان سازی

آری آفرینش آسمان و زمین و كوهها و حیوانات نشان می دهد كه این عالم بی حساب نبوده و آفرینش انسان نیزهدفی دارد، اكنون كه چنین است آنها را با تذكرات خویش به اهداف خلقت آشنا ساز و راه قرب به خدا را به آنها نشان ده.

مصیطر از ماده "سطر" به معنی همان سطور كتاب است و "مسیطر" كسی است كه سطربندی می كند و سطور كتاب را تنظیم می نماید. این واژه به هر شخصی كه بر چیزی مسلط بوده و خطوط آن را تنظیم كند و یا به اجبار وادار بر انجام كاری نماید، نیز اطلاق می شود.  در آیه بعد به صورت یك استثناء می فرماید:

الا من تولی و كفر       مگر كسی كه پشت كند و كافر شود

فیعذبه الله العذاب الأكبر          كه خداوند او را به عذاب بزرگ مجازات می كند

منظور از عذاب اكبر،" عذاب آخرت" است كه در برابر عذاب های كوچك و كم اهمیت دنیا صفت اكبر یافته است.

 و در پاین این سوره با لحنی موكد می گوید:

انّ الینا ایابهم   مسلماً بازگشت آنها به سوی ما است.

و بعد می افزاید:

ثم ان علینا حسابهم       سپس مسلماً حساب آنها بر ما است.

و این در حقیقت نوعی دلداری و تسلی خاطر به پیامبر(ص) است كه در مقابل لجاجت كفار ناراحت نشده، به كار خود ادامه دهد و در ضمن تهدیدی است نسبت به همه این كافران لجوج كه بدانند حسابشان با كیست.

به این ترتیب سوره غاشیه كه از مساله قیامت آغاز شده  به مساله قیامت نیز پایان می یابد و در اثناء آن به توحید و نبوت كه پایه های معاد را تشكیل می دهد اشاره شده است. و در ضمن آیات آغازین این سوره بخشی از مجازات های سنگین مجرمان و سپس قسمتی از پاداش های روح پرور مؤمنان آمده است. همچنین اختیار و انتخاب راه به مردم واگذار شده  و در عین حال هشدار داده است كه بازگشت همگی به سوی خدا و حسابشان با اوست. همینطور روشن می سازد كه پیامبر(ص) مأمور ابلاغ رسالت بوده و در برابر كفر و خطای مردم مسئول نیست و این گونه است وظیفه همه مبلغان راه حق.

منابع :

1- تفسیر نمونه

2- تفسیر المیزان

3- تفسیر كشف الاسرار و عدة الابرار

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 20:42 توسط علی رضا اقتصاد

مثل در قرآن(5)

جمعه 15 بهمن1389

مثل در قرآن(5)

آتش در خرمن

"ایود احدكم ان تكون له جنة من نخیل و اعناب تجری من تحتها الانهار له فیها من كل الثمرات و اصابه الكبر و له ذریة ضعفاء فاصابها اعصار فیه نار فاحترقت كذلك یبین الله لكم الآیات لعلكم تتفكرون." (بقره/266)

آیا كسی از شما دوست دارد كه باغی از درختان خرما و انگور داشته باشد كه از زیر آنها نهرها روان است، و برای او در آن- باغ- از هرگونه میوه ای- فراهم- باشد، و در حالی كه او را پیری رسیده و فرزندانی خردسال دارد، - ناگهان- گردبادی آتشین بر آن- باغ- زند و بسوزد؟ این گونه، خداوند آیات- خود- را برای شما روشن می گرداند، باشد كه شما بیندیشید.

در این آیه، خداوند متعال با مثالی كه درباره سوختن درختان یك باغ در اثر گردباد سوزان می زند، از بین رفتن كارهای ریاكاران و كسانی را كه پس از انفاق منت می گذارند و باعث آزار و آبروریزی انفاق گیرنده می شوند روشن می سازد.

در تفسیر نمونه در این باره آمده است كه: این مثال منظره كسی را مجسم می كند كه باغی سرسبز و خرم دارد كه درختان گوناگون خرما و انگور دارد و همواره آب از پای درختان آن می گذرد و نیاز به آبیاری ندارد، در حالی كه او پیرشده  و فرزندان ضعیفی اطرافش را گرفته اند و تنها راه تامین زندگی او نیز همین باغ است و اگر این باغ از بین برود نه او نه فرزندانش قدرت احیاء آن را ندارند، ناگهان گردباد سوزان و آتشباری بر آن می وزد و به طور كلی آن را می سوزاند و از بین می برد، در این حال چنین كسی چه وضعیتی دارد؟ چه حسرت و اندوه مرگباری به او دست می دهد؟

حال كسانی كه عمل نیكی انجام می دهند و سپس با ریاكاری یا منت و اذیت و آزار آن را از بین می برند مانند چنین كسی است كه زحمات فراوانی كشیده و به هنگامی كه نیاز شدیدی به بهره برداری از آن دارد، نتیجه كار او به كلی از میان می رود و جز حسرت و اندوه چیزی برایش باقی نمی ماند.(1)

خلقت حضرت آدم و حضرت عیسی علیهماالسلام

" مثل عیسی عندالله كمثل ءَآدم خلقه من تراب ثم قال له كن فیكون."(آل عمران/59)

مثل- خلقت- عیسی در نزد خداوند، مانند- خلقت- آدم است كه او را از خاك آفرید و سپس به او فرمود: موجود باشد. او هم وجود یافت- بنابراین ولادت مسیح بدون پدر، هرگز دلیل بر الوهیت او نمی باشد.-

در این آیه خداوند متعال تولد حضرت عیسی علیه السلام و خلقت او را تشبیه به خلقت حضرت آدم فرموده است كه اگر عیسی پدر نداشت حضرت آدم علیه السلام نه پدر داشت و نه مادر. پس پدر نداشتن حضرت عیسی هرگز دلیل بر این نمی شود كه العیاذ بالله پسر خدا باشد یا او دارای مقام الوهیت و خدایی باشد.

درباره عبارت " خلقه من تراب" از خاك آفریدیم. همه گفته اند كه اشاره به مرتبه خلقت خاكی آنهاست تا آنكه نادانان و غلوگویان برای پیامبران مقام خدایی قایل نشوند زیرا كه حدث و فنا از لوازم موجودات خاكی و پیامبران است.(2)

كشتزار و باد سوزان

" مثل ما ینفقون فی هذه الحیوة الدنیا كمثل ریح فیها صر اصابت حرث قوم ظلموا انفسهم فاهلكته و ما ظلمهم الله ولكن انفسهم یظلمون."( آل عمران/117)

مثل آنچه آنان- كفار- در زندگی دنیا انفاق می كنند مانند باد سوزانی است كه به زراعت قومی كه به خود ستم كرده اند بوزد و آن را نابود سازد، خداوند به آنها ستم نكرده بلكه آنها به خودشان ستم كرده اند.

انفاق كفار و منافقان و پولهایی كه آنها خرج می كنند برایشان هیچ محصول و بهره ای ندارد. درست مثل كشتزاری كه زارعی در آن به زراعت بپردازد اما این مزرعه در معرض طوفانهای شدید و بادهای سوزان واقع شود و به سرعت از شن و ماسه پوشانده شده و جوانه های گیاهان در زیر خروارها خاك داغ، از بین بروند.

در زمینهایی كه در حاشیه كویر كشت می شوند چنین اتفاقهایی بسیار می افتد. به همین جهت دولتها در بیابانهای مشرف به كویر اقدام به كاشت بوته هایی می كنند كه از پیشرفت كویر و ضایع كردن زمین های كشاورزی جلوگیری كند.

افراد بی ایمان و آلوده چون انگیزه درستی در انفاق خود ندارند، روح خودنمایی و ریاكاری مانند باد سوزان و خشك كننده ای بر مزرعه انفاق آنها می وزد و آن را بی اثر می كند. اینگونه انفاقها نه از نظر اجتماعی مشكلی را حل می كنند- چون غالباً به دست فقرای واقعی نمی رسند- و نه نتیجه اخلاقی برای انفاق كننده دارند.(3)

قرآن عظیم نیز منشا این طوفان را در كفر، ریا و نفاق خود آنان می داند.

گمراهی در ظلمت

" او من كان میتا فاحییناه و جعلنا له نورا یمشی به فی الناس كمن مثله فی الظلمات لیس بخارج منها كذلك زین للكافرین ما كانوا یعملون." ( انعام/122)

آیا كسی كه مرده بود، سپس او را زنده كردیم و نوری برای او قرار دادیم كه با آن در میان مردم راه رود چون كسی است كه مثل او در تاریكی ها است و از آن خارج نمی شود؟ این گونه برای كافران آنچه انجام می دادند زینت داده شده است.

درباره شان نزول این آیه گفته اند كه درباره حضرت حمزه و ابوجهل نازل شده است. بعضی ها هم گفته اند كه درباره عمار یاسر و ابوجهل نازل شده است.(4)

در این آیه خداوند متعال كسانی را كه ایمان آورده اند به مرده ای تشبیه فرموده است كه زنده می شود و حیات انسانی می گیرد و كفار را به مردگان تشبیه فرموده اند كه در تاریكی ها و ظلمات سرگردانند!

در قرآن كریم مكرر درباره كفر و ایمان تعبیر به " مرگ" و " حیات" شده است و این مطلب نشان می دهد كه ایمان مانند روحی است كه در جسم افراد كافر دمیده می شود و زندگی آنان را سرشار از انوار محبت، ایثار، گذشت، عشق، حقیقت، صداقت وتمام فضایل انسانی می كند.

ایمان به خدا بینش و درك تازه ای به انسان می بخشد، روشن بینی خاصی به او می دهد، افق دید او را از زندگی محدود مادی رها ساخته و در عالم فوق العاده وسیعی قرار می دهد. و از آنجا كه او را دعوت به خودسازی می كند پرده های خودخواهی، تعصب، لجاجت و هوا و هوس را از چشم های او كنار می زند. در پرتو این نور از اشتباهات كفار كنار می ماند و به سوی حق هدایت می شود.

پی نوشت ها:

1- تفسیر نمونه، ج2، صص245- 244.

2- تفسیر روز بهان، ج1، ص85.

3- تفسیر نمونه، ج3، ص60.

4- همان، ج5، صص 425- 424.

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 20:41 توسط علی رضا اقتصاد


علی رضا اقتصاد هستم.متولد سال 1345 هجری شمسی دبیر آموزش و پرورش استان اصفهان با بیش از 27سال سابقه ی خدمت در زمینه ی آموزش هنر مدارس ابتدایی،راهنمایی،متوسطه و دانشکده ها.
و آماده ی هر گونه پاسخ در زمینه های هنری تا حد طاعت می باشم.
در خلاصه می گویم به قول شاعر:
نه بر اشتری سوارم،
نه چو خر به زیر بارم،
نه خداوندرعیت،
نه غلام شهریارم،
نفسی مانده که تا،
فصل شتا را به سر آرم!!

Powered by explorer ◄┤


Powered by BLOGFA
Designed by YAS THEME
خروجی وبلاگ

دانلود نرم افزار

دانلود فیلم

بهراد آنلاین

پوزخند